eitaa logo
سربه‌راه
210 دنبال‌کننده
2.1هزار عکس
325 ویدیو
106 فایل
من آوازِ دُهُل هستم؛ از دور خوشم! https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_psabzqk&btn=سربه‌راه
مشاهده در ایتا
دانلود
سربه‌راه
فقط یکی از کارای سال‌های گذشته رو می‌گم چون خیلی دوستش دارم و خیلی هم اثر داشته. با رفقا پول می‌ذاشت
اما اگر می‌تونستم اگر می‌تونستم... آخ... روز می‌کردم. کار. کار. کار. ماهی‌گیری یاد دادن. به‌جای ماهی‌. من عاشق عزت دادن به شیعهٔ علی هستم... هر کاری که شیعهٔ علی رو سربلند کنه... موافق هدیه دادن تو اردوهای جهادی و مناطق محروم نیستم... موافق این‌که جایی صف بشه یا ازدحام و شیعهٔ علی دست دراز کنه که یه جفت کفش بهش برسه... یا یه عروسک... یا یه ظرف غذا... نیستم. پارسال سر اطعام تا کجاها رفتیم چند تا دختر که غذا رو با عزت «تقدیم» کنیم. ما خم شیم و دودستی غذا رو بذاریم دست امتِ پیغمبر... نه این‌که اون بدوبدو بیاد دنبال‌مون و دست دراز کنه... هر کاری کردید، حواس‌تون باشه توش شیعهٔ علی سربلند باشه و عزتمند.
سربه‌راه
اما اگر می‌تونستم اگر می‌تونستم... آخ... روز #غدیر #کارآفرینی می‌کردم. کار. کار. کار. ماهی‌گیری
ابراهیم رئیسی ابراهیم رئیسی... یاد یه کلیپ از ایشون افتادم... رفته بودن استانی برای سرکشی. یکی از مردم گفت من ازتون عاجزانه خواسته‌ای دارم. ابراهیم رئیسی این خادم حقیقی امام رضاجان گفت عاجزانه چرا؟ «با آقایی مطالبه کنید!» اونی شهید شد که کرامت انسانی رو می‌فهمید...
سربه‌راه
قورباغه‌م و قورت ندادم، حالا دارم جون می‌کّنم تا تموم شه... قورباغهٔ من تصحیح برگه‌های انشاست... همه
به هشتما سه تا موضوع داده بودم: ۱. مشکلات یک دانش‌آموز دختر (ساده‌ترین سطح انشایی و واقع‌گرا که بی‌استعدادها بتونن از زندگی خودشون مثال بزنن) ۲. سفر ادیسون به ایران در سال ۱۴۰۴ (یه انشای قیاسی با پس‌زمینهٔ نقد که خیال می‌کردم با قطعی برق بتونن خیلی باهاش ارتباط برقرار کنن) ۳. دختری که صبح بیدار شد و دید دهانش گم شده! (سطح داستانی برای احیاناً استعدادی اگر موجوده) برای اولی حجاب رو نوشتن... برای دومی خوراکی‌ها و رستوران‌ها رو که رفته تفریح... در سومی هم ری... 🤭 ز ریز کردن خودشون رو این‌قدر که استعداد ازشون استخراج شده(!) نسلی که نه استعداد داره، نه تلاش، جز قانون جنگل خروجی‌ای داره؟! خنگای بی‌خاصیت.
باز دفترچه استخدامی آموزش و پرورش اومد و همه نگران من شدن... من از این‌که ۲۵ سالِ آینده بخوام سر کار برم متنفرم... اگه گوربه‌گورشده‌ای که می‌خوام پیدا کنم و ازدواج کنم، می‌شینم تو خونه. هیچ کار اقتصادی‌ای نمی‌کنم چون وظیفه‌م نیست. اصلا هم فریب بازی‌های مدرن مذهبیون رو نمی‌خورم :) فقط فعالیت اجتماعی می‌کنم؛ زمان دست خودم، مکان دست خودم، شرایط دست خودم. فقط یک نفر می‌تونه راضیم کنه ثبت‌نام کنم و اونم فقط به یک دلیل، که هنوز سروکله‌ش پیدا نشده😂
سربه‌راه
باز دفترچه استخدامی آموزش و پرورش اومد و همه نگران من شدن... من از این‌که ۲۵ سالِ آینده بخوام سر کار
دوستم مادر سه تا دسته‌گله. زنگ زد مشورت بگیره. گفتم نیاز مالی داری یا نداری تو وظیفه‌ت نیست. واسه حقوق و بیمه‌ش اصلا شرکت نکن. شوهرت باید پول دربیاره، تو مدیریت کنی. حضرت علی علیه السلام از نداری سپرشون رو فروختن، مگه حضرت زهرا سلام الله علیها چادر زدن کمرشون رفتن پی کار؟! مگه حضرت خدیجه سلام الله علیها بعد از ازدواج کار کردن؟! همه‌چی رو سپردن به رسول‌الله. نشستن خونه و کم و زیاد رو مدیریت کردن. نیاز روحی داری درس بخون. جلو چشم بچه‌هات درس بخونی، تلاش کنی، ببینن مادرشون تلاشگره، باسواده، خیلی مهمه و مؤثر. فعالیت اجتماعی محله‌محور کن. ولی کار نکن. اگه جراح زنان می‌خواستن، پزشک زنان، متخصص زنان، می‌گفتم شرکت کن. کم داریم! معتقد و مقیّد کم داریم... این‌قدر مذهبیا رفتن حوزه و معلمی که دکترای مرد وارد بیماری‌ها و مسائل زنانه شدن‌... آدم غصهٔ مریضی داره، باید رنج هم بکشه که کجا بره دکتر زن پیدا کنه... دبیر کم نداریم. کم هم داشته باشیم، جامعه آماری مشتاق کم نداریم. مجردا برن. بشین کنار بچه‌هات. فعالیت اجتماعی بکن اما کار نه. کاش مذهبیای افتاده تو بازی‌های مدرن می‌فهمیدن‌......... درد بسیار است... درمانش کجاست؟!
سربه‌راه
دوستم مادر سه تا دسته‌گله. زنگ زد مشورت بگیره. گفتم نیاز مالی داری یا نداری تو وظیفه‌ت نیست. واسه حق
پرسید تو همکارات داشتی مادری که بتونه کار و زندگی و مادری رو مدیریت کنه؟ گفتم آره. دارم. ازشون بپرسی می‌گن مدیریت کردیم. ولی مثل سگ دروغ می‌گن! چون سر کلاسامون داریم نتایج مدیریت‌هاشون رو در بچه‌های مادرهای شاغل می‌بینیم(!)
سربه‌راه
اخراج شدم😁
مدیرم با چشم‌های گریون و هق‌هق شدن عمان و دعوتم کردن به مذاکره :) مامان مدرسه با گریه‌های جان‌سوز... دعوتم کردن به مذاکره... مؤسس از راه رسید و شروع کرد به مذاکره... همهٔ برچسب‌ها رو هم خوردم :) دوقطبی‌سازم... تندروام... شورشی‌ام... عجولم... اهل وِفاق نیستم... اما اون وسط هرچی بود... قابل مذاکره نبود... مامان مدرسه با دل‌دل زدن و گریه گفت چیزی نگو... کوتاه بیا... با سرِ بلند گفتم دیگه اون‌جوری نمی‌تونم از شاگردام توقع درست داشته باشم... مذاکره نکردم :)
سربه‌راه
اومدم تراپی :) حالا می‌رم که از صفر شروع کنم. بسم الله❣
از نکاتِ نه‌چندان مفیدِ اخراج و سرسبکی، اینه که فهمیدم آی‌فیلم وضعیت سفید پخش می‌کنه. خیلی دوستش دارم. خصوصا منیژه رو. از نظر نویسندگی که نگاه کنین، ساختنِ یه شخصیتِ به‌ظاهر بدبخت که به‌جای حس ترحم، حس تحسین رو در مخاطب جاری می‌کنه خیلی سخته. باید چنین شخصیتی خیلی دقیق پرداخته شه‌. شما بدبختیِ صرف از این زن می‌بینید، اما براش احترام قائلید؛ بنا به دلایلی که در فیلم یا دیدید یا می‌بینید. خلاصه‌ش به زبان خودمونی می‌شه زنِ زندگی! تا جایی که یادمه تو فیلم می‌گفت که دیپلم داره. دیپلم برای زن تو اون سال‌ها یعنی ته سواد. خیلی شخصیت فوق‌العاده‌ای نوشته نویسنده. بازیگرشم خیلی خوب بازی کرده.
چه غم وقتی جهان از عشق نامی تازه می‌گیرد از این بی‌آبرویی نام ما آوازه می‌گیرد من از خوش‌باوری در پیلهٔ خود فکر می‌کردم خدا دارد فقط صبر مرا اندازه می‌گیرد به روی ما به شرط بندگی در می‌گشاید عشق عجب داروغه‌ای! باجِ سرِ دروازه می‌گیرد چرا ای مرگ می‌خندی؟ نه می‌خوانی، نه می‌بندی! کتابی را که از خونِ جگر شیرازه می‌گیرد ملال‌آورتر از تکرار رنجی نیست در عالم نخستین روز خلقت غنچه را خمیازه می‌گیرد... +هیچ‌چیز اعلام نشده... نمی‌دونه چی شده... هیچ‌کس هنوز خبر نداره... اما چرا این مدلی پیام زده؟ چون... آه! وقتی این‌جا از رابطهٔ قلبی دخترام می‌نوشتم، منظورم چنین روضه‌ای بود... توضیحش نشدنیه... دعا کنید نهمام پیام ندن.........