تو فیلم غریب، بروجردی در پادگان و باز کرد و مردم رو بیاجازهٔ بالادستی راه داد.
تو فیلم آسمان غرب هم کیمرام در رو باز کرد و مردم رو راه داد.
شهدا روی یک مدار بودن.
تو غریب بروجردی حکمی که از بنیصدر اومد و براش برنامهٔ پیچوندن ریخت.
تو فیلم منصور ستاری فکر کنم، اونم دستور بالادستش و پاره کرد گفت من از امام دستور میگیرم.
شهدا روی یک مدار بودن.
اون مداره چیه؟
اسلام.
الآن چرا من نمیتونم با مذهبیا، با بسیجیا، با خادمای حرم، با جهادیا، با هیئتیا، با طرح ولایتیا، با بینهایتیا کار کنم؟
چون مدار، اسلام نیست!
مدار اونجا دلبخواهه!
حسه!
دلم خواست و نخواسته!
من امتحان کردم.
تو اردوی جهادی از این فیلما نشون دادم. بعدش نقد فیلم و گپ گذاشتم ببینم هرکی از چه زاویهای به فیلم نگاه میکنه.
همهٔ مذهبیا نماز شب خوندنِ شهید رو دیدن تو فیلم و الگو گرفتن و شبش همهشون نماز شب میخوندن
ولی کسی ندید همون شهید فردا اولین نفری بود که اداره و سر کارش بود!
همون نیروها رو فردا با لگد باید بیدار میکردی بفرستی سر کلاس(!)
همه خوشاخلاقی شهید رو دیدن،
تلاش میکنن خوشاخلاق باشن
ولی قاطعیتشون رو در انجام کار ندیدن...
و از کار و خدمت و وظیفهشون میزنن به اسم مردمداری(!) خوشاخلاقی(!) درک(!)
در یه ارگان مذهبی خفن، زندگینامهٔ شهید کاوه رو بردم خونهٔ خود شهید خوندیم. بعدش گپ راه انداختم. همه میگفتن شهید چون اهل فلان سوره بوده، ما هم از فردا فلان سوره رو بخونیم...
وواقعا از فردا بخشی از زمان رو با خوندن اون سوره بهصورت دورهمی اتلاف کردن(!)
بله اتلاف کردن! چون وقتی وظیفهای به دوشته و از زمان اون بزنی و به کاری غیر اون بپردازی، زمان رو کشتی و اتلاف کردی!
اما
اماش جالبه!
حتی یک نفر نگفت شهید کاوه به دختر بدحجاب، جنس نفروخته!
وقتی من این نکته رو گفتم، هممممممهشون گفتن مال اون زمانه. این زمان باید رویکرد دیگهای داشته باشیم(!)
وقتی میگفتم سوره هم مال اون زمان و اون شخص بوده، از کجا معلوم این سوره و خواصش به زمان ما بخوره؟! من میشدم مسؤولی تندرو و دگم و متعصب(!) و وقتی به رخ میکشیدم پس چطور نوجوانها جذب من میشن نه شما؟ از حرص لال میشدن!
این دوازده روز که جنگ بود، بهواسطهٔ بیکاری لعنتی، عمرم خیلی پای تلویزیون گذشت. تلویزیون هم تا تونست فیلمای زمان جنگ رو گذاشت یا دربارهٔ اون زمان. چ رو هم خودم سه بار دیدم چون دیوانهٔ هر دو شهیدش چمران و اصغر وصالیام و وقتی بین شهدا و ویژگیهاشون دنبال یه مدار بودم که از دلش دربیارم اینا از دنیاهای متفاوتی بودن اما بر یک مدار
چرا من نمیتونم با مذهبیهایی که از یه شهریم روی یه مدار جا بیفتم بتونیم کاری مستمر کنیم
فقط به یه چیز میرسیدم.
بروجردی یه بچه روستایی بوده ولی روی همون مدار چمرانِ آمریکارفته است. این دو تا روی همون مدار کامران آوینیای که سیگار میکشیده و ته ته ته خفنای سکولار بوده. این سه تا روی همون مداریان که ستاری باکلاس ومایهدار بوده. همهشون. همه یاران خمینی روی یک مدار بودن.
مدار اسلام.
مدار وظیفه.
مدار واجب.
یعنی اصولی که تفسیربردار نیست.
ولی الآن چی؟
همه روی مدار احساسن
مدار دلخواه
مدار تأویل و تحلیل و تفسیر
مدار مستحب
مدار مصلحت
منفعت
توی جهادیای که اعتراض کردم چرا کشف حجاب آوردید روستا و دارید فرهنگ نسل بعد روستایی پاک و مقید رو به هم میریزید
به من گفت ولایتپذیر نیستی(!)
اینا با ستاری که نامهٔ سرهنگ بالادستش و پاره کرد چون خلاف مسیر اسلام و انقلاب بود چه کار میکردن؟!
با بروجردی که حکم مستقیم ریاست جمهور وقت رو چون بوی مفسده میداد پیچوند چه کار میکردن؟!
با حدّت عصبانیت دارم مینویسم چون من برای بلوچستان یه طرح مستمر پنج ساله ریختم که میتونست تغییرات فرهنگی خردی رو ایجاد کنه و روزنهای برای نسلهای بعدی شه
ولی بعد از اولین اردو
بلوچستانم شکست خورد چون نیرو نداشتم
نیرو
نیرو
من جهادی نداشتم!
اردوبیا داشتم ها!
اما بر مدار جهادی نداشتم...
ما دویست نفر ثبتنام داشتیم.
برای اونجا ۲۴ نفر نیاز داشتم.
در مصاحبه و دیدنِ مدارهای خارج از اسلام
رسیدیم به یازده نفر
که از اون یازده نفر
فقط دو تاشون پنجاه درصد بر مدار اسلام بودن ووظیفهگرا
بقیه رو مجبور بودم انتخاب کنم
واگرنه باید اردویی که سه ماه براش جون کندم رو میخوابوندم
من بهجای ۲۴ نفر
۱۱ نفر بردم بلوچستان
کار با بزرگسالم و لغو کردم
کار با جوانم رو
دیدار خانوادگی رو لغو کردم
چون نیرو نداشتم
چون مذهبی و خادم و هیئتی و جهادی و مسؤول پایگاه و بسیجی و مرگ و دردی که اومد مصاحبه
بر مدار وظیفه نبود
بر مدار اسلام نبود
اصول براش مهم نبود
مماشات
منفعت
مصلحت
چون نمیگفتن «از نظر قرآن... از نظر امام... از نظر ولی فقیه...»
همهٔ جملاتشون «از نظر من... از نظر جامعه... از نظر زمانه از نظر جذب... از نظر فرهنگی از نظر فلانی
خیلی فیلم دیدم
امروز هم غریب رو
و خیلی روم فشار آوردن
همزمان دارم کتاب خون دلی که لعل شد میخونم
و آرمان علیوردی
و خیلی روم فشاره
و خیلی از مذهبیا...........
آه
بابا بهم میگه بازم مختار گذاشتن، مسخرهش و درآوردن!
میگم بابا من به ششمها به روشهای مختلف و تمرینهای جورواجور، یاد میدم اجزای جمله رو چطور پیدا کنن. فعل و نهاد و متمم و مسند و مفعول و قید رو. هفتم که میان دوباره باید از اول آموزش بدم. هشتم دوباره. نهم دوباره. دهم، یازدهم، دوازدهم و با فارسی عمومی تو دانشگاه باز هم!
نمیشه گفت مشکل از معلمه، چون همیشه که من نیستم، دو سال منم، سال بعد یکی دیگه. هی معلم عوض میشه.
اما میشه گفت مشکل از دانشآموزه که تلاش نکرده همون اول یاد بگیره، بعد تثبیت کنه، بعد تقویت، بعد مرور، بعد سنجش، تا جوری بفهمهش که تو هر نوع سؤال و آزمون و چالشی، بتونه بهراحتی و بیمعلم پیداشون کنه!
این یه نعمته که صداوسیما هی مختار رو پخش میکنه، چون هنوز کلـــــــــــــــــــــی مختاردیده داریم که متوجه نشدن چطور باید زندگی کنن، کِی چه تصمیمی بگیرن، کجا سکوت کنن و کجا حرف بزنن، کدوم سمت باشن و چه انتخابی کنن...
درسی که یاد نگرفتیمش، خوبه که هی تکرار شه!
سلام
عزاداریهاتون قبول باشه
دعای ظهور، سلامتی سیدناالقائد، پیروزی بر استکبار و سربلندی جمهوری اسلامی ایران یادتون نره.
مخاطبهای خانمِ این کانال؛
اگر در شهرهایی بودید که مورد حملهٔ اسرائیلِ گوربهگورشده و آمریکای فروپاشیده قرار داشتید،
و خودتون
فقط خودتون
(شنیدهها یا دیدهها از دیگران نه)
در شرایطی قرار داشتید که صدای پهپاد، موشک، پدافند یا هر چیزی رو شنیدید، یا آثارش رو دیدید، یا خدایی نکرده خدایی نکرده آسیب جسمی یا روحی بهتون رسیده،
ازتون میخوام برام #روایت کنید.
اصلاً از نظر ادبی بررسی نمیکنم. اصلاً. خیلی راحت حالتون رو، کارایی که میکردید، شرایطتون رو برام تعریف کنید.
فقط خانمها، چون دارم مطلبی زنانه مینویسم.
و بدون ذکر شهرتون، مکانتون، شغلتون یا هر نکتهٔ امنیتی دیگه که هنوز باید از گفتنشون حتی در شبکههای داخلی پرهیز کنیم.
تصور کنید با هم قرار گذاشتیم و من میپرسم وااااای تو دل جنگ چه کار میکردی؟ از صداها نمیترسیدی؟ طوریت نشد؟ چطور گذشت بهت؟
و شما شروع میکنید برام به تعریف کردن.
هیچ پیامی از این موضوع،
روی کانال نشر و پاسخ داده نمیشه.
صرفاً روایتهای حقیقی زنانه میخوام از دل بحران. «حقیقی» بودنش خیلی برام مهمه. دنبال اَبَرزنها هم نیستم. ترس و گریه به همون اندازه برام در این روایت ارزشمنده، که صبر و توکل، وَ شجاعت و قیام.
متشکرم🌻
هدایت شده از سربهراه
«اللّهم صلّ علی محمّد و آل محمّد و عجّل فرجهم؛
در سلامت و عزّت و پیروزیِ سیّدناالقائد، کشورمون، مردممون، خونواده و دوستانمون،
خدایا ما رو به مشّایهٔ اربعین برسون🤲
اللّهم صلّ علی محمّد و آل محمّد و عجّل فرجهم
#یاصاحبالزمانازشمامدد »
alireza.ghorbanialireza.ghorbani-az.khoone.javanane.vatan(128).mp3
زمان:
حجم:
3.1M
برای تهران
بهوقت تشییعِ سروهای باغش...
حرف برای گفتن زیاده
ولی حزبالله همیشه دندونِ روی جگره...
خیلی دارن از اونور بوم میفتن...
خیلی حرف دارم...
مثلا یکیش اینکه دارن نشون میدن جمهوری اسلامی، بیمردم هیچه
اوکی!
ولی مردم هم بدون یه نظامِ مستقل و مدبّر، الآن بَرده و شکستخوردهٔ استکبار بود!
کاش همه تاریخ بخونن!
تو پهلوی و قاجار، دل مردم با «وطن» بود که کلی نهضت ضداستعمار شکل گرفت
ولی تهش بدون یه نظامِ مقتدر و مدبّر چی شد؟
هیچی!
پوچ!
نظام، بیمردم هیچه
مردم هم بینظام هیچ!
معلم و مبلغ و مبیّن و نویسنده و نقاش و فیلمساز و خبرنگار و مجسمهساز و کانالدار و حزباللهیای خفنه که بلد باشه هر دوی این رو با هم، کنار هم وَ مکمل هم تبیین کنه!
#ادبیات_جنگ
هدایت شده از سربهراه
«اللّهم صلّ علی محمّد و آل محمّد و عجّل فرجهم؛
در سلامت و عزّت و پیروزیِ سیّدناالقائد، کشورمون، مردممون، خونواده و دوستانمون،
خدایا ما رو به مشّایهٔ اربعین برسون🤲
اللّهم صلّ علی محمّد و آل محمّد و عجّل فرجهم
#یاصاحبالزمانازشمامدد »