eitaa logo
سربه‌راه
212 دنبال‌کننده
2.1هزار عکس
322 ویدیو
106 فایل
من آوازِ دُهُل هستم؛ از دور خوشم! https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_psabzqk&btn=سربه‌راه
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
سلام قبول باشه. سؤال پرتکرار این بود که ماجرای این روضهٔ دههٔ دوم چیه؟ سال ۹۲ اولین کربلای من، اولین اربعینِ من بود و شروع همهٔ تغییرات. وقتی برگشتم عاشورا و امام حسین علیه السلام و همهٔ دنیا برای من فرق داشت. دیدم تا قبل از عاشورا مراسمات هست و عزاداری، اما درست بعد از فاجعه و شروع غصهٔ اهل بیت علیهم السلام هیچ خبری نیست... دلم خواست خونه می‌داشتم و دههٔ دوم محرم رو روضه می‌گرفتم ولی این توفیق رو نداشتم. خارخارِ ذهنیش رهام نکرد و دیدم فقط آدمای ضعیف اندازهٔ امکاناتشون کار می‌‌کنن و من آدمِ ضعیفی نیستم. بنابراین روضهٔ دههٔ دوم رو با قلمم برگزار کردم و در هر خانهٔ مجازی که بودم. از سالِ ۹۳ در وبلاگم تو بلاگفا روضه گرفتم، بعد یکی_دو سالی در وبلاگم تو بیان، یک سال استوریِ واتساپ، از پارسال هم این‌جا. حتی یک سال هم متوقف نشده و از همون ۹۳ تا الآن دهه دوم رو به نیّت روضه مطالعه می‌کنم و می‌نویسم. حتی از همون اوّل، شبِ آخرم رو حتماً بر مدار «علی علیه‌السلام» نذر کردم و نوشتم. از همون اولِ اولی که هنوز خیلی با نجف حال نمی‌کردم. تا عمر داشته باشم هم ان‌شاءالله از این قرار دست نخواهم کشید، حتی فکر می‌کنم اگر صاحب خونه هم بشم، هم روضهٔ خونگی بگیرم و هم بنویسم. حالا هم دفترِ هیئت رو در دایگو ناشناس باز گذاشتم. مثل اغلب هیئتا و روضه‌ها که دفتر یادداشت می‌ذارن آخرش زائرا توش بنویسن. هرکی این ده روز زائر روضه‌ها بوده برام یادداشت بذاره. می‌خونم. از فردا هم برمی‌گردم به روال روزمره‌نویسی‌م.
چیزی تا عمودِ شمارهٔ ۱ نمونده؛ دووم بیار...
گفت من تا حالا دو بار رفتم کربلا ولی هنوز آدم نشدم... چه فایده داره بازم برم؟ گفتم دیگه غذا نخور، چون بعد از هر سیری، معده‌ت تخلیه می‌شه و باز گرسنه‌ای! دیگه دانشگاه نرو، چون هر چقدر بخونی و مطالعه کنی باز علمِ عالَم رو نداری! دیگه اردوی جهادی نیا، چون هر چقدر تلاش کنی محرومیت تموم نمی‌شه! دیگه فیلم نبین، چون هرچی می‌بینی که چیزی یاد بگیری یا حالت خوب شه، باز چیزهای جدیدتری هست و حالت دوباره بد می‌شه! دیگه نخواب، چون باز که بیدار می‌شی! دیگه بیدار نشو، چون باز باید بخوابی! دیگه خونه و زندگیت و تمیز نکن، چون باز کثیف می‌شه! دیگه حموم نرو، چون بازم بو عرق می‌گیری! دیگه ناخنات و نگیر، چون بازم بلند می‌شه! دیگه موهات و شونه نکن، چون دوباره به هم می‌ریزه! دیگه ازدواج نکن، چون بعد از ازدواج هم تو روزهایی رو خواهی چشید که حس تنهایی می‌کنی! به فکر بچه آوردن نباش، چون هرچه تربیت کنی جامعه گند می‌زنه! اصلاً دیگه زندگی نکن، چون تهش که می‌میری! سلام نکن، چون یه وقتی باید خداحافظی کنی! گلدونات و آب نده، چون باز خشک می‌شه! لباس نو نخر، چون باز کهنه می‌شه! دنبال پول درآوردن نری، چون... گفت تسلیم! تسلیم! فهمیدم دارم بهانه میارم! فهمیدم...
برای حجاب دارم توضیح می‌دم... برای کوکاکولا نخریدن دارم توضیح می‌دم... برای عبا نپوشیدن دارم توضیح می‌دم... برای جنگِ تحمیلیِ اسرائیل با ایران دارم توضیح می‌دم... برای سوریه و این روزهای پرعبرتش دارم توضیح می‌دم... برای جا انداختنِ درست و متقن کار کردن دارم توضیح می‌دم... برای منظم بودن دارم توضیح می‌دم... برای کاشت مژه و ناخن دارم توضیح می‌دم... برای روضه‌های درست رفتن دارم توضیح می‌دم... برای اهمیتِ بیرون کردنِ گناه از مجلس اهل بیت علیهم السلام دارم توضیح می‌دم... برای اهمیتِ اربعین رفتن دارم توضیح می‌دم... برای ردّ بهانه‌های اربعین نرفتن دارم توضیح می‌دم... برای ضرورتِ درس خوندن و دانشگاه اومدن دارم توضیح می‌دم... برای... آه! انگار تو سرم ده کیلو سنگ‌ریزهٔ داغ ریخته باشن... انگار تو چهار متریِ استخر من و با طناب به میله‌های پله بسته باشن و آب رو با فشار باز کردن و تا زیرِ چونه‌م رسیده و چیزی نمونده سرم تو آب فرو بره... گُرگرفته و خفه‌ام... چشم‌به‌راهِ اوّلین موکب...