سربهراه
بذار اوّل یه دل سیر اشک بریزم و بعد بیام بگم که این شرح بینهایت... کز زلفِ یار گفتند... حرفیست از
دیشب تو حرم یه حاجاقا (آخوند، مُعمّم، شیخ) دیدیم که یه کولهپشتی سنگین داشت ولی روی دستش بود، ننداخته بود پشتش.
بزرگسال بود و احتمالاً خجالت میکشید و غیرمعمول بود.
حرم شلوغ بود و از کنارش تا دلتون بخواد بدحجاب و آرایشکرده رد میشد.
رفتم بهش گفتم سلام حاجاقا. زیارت قبول. کولهپشتی انداختنِ یه حاجاقا شاید از نظرِ مردم زشت باشه، ولی از نظر خدا حرام و حتی مکروه نیست! کولهتون و بندازید و بهجاش امر به معروف و نهی از منکر کنید؛ چون نکردنش از نظرِ مردم عالیه، ولی از نظرِ خدا لگدمال کردنِ واجبیه که قضا نداره!
چرا #مشّایه رو دوست دارم؟
چون میخواستیم از کوفه تا عمود یک ون بگیریم. رانندهٔ دشداشهپوشِ عِراقی دو متر قد داشت. ما نشسته بودیم روی صندلیهای کنارِ جاده و اونم ایستاده بود بازم مسافر جذب کنه.
نذری، یخمک آوردن.
همهمون چندین رنگ برداشتیم. مثلِ ایرانیها نفری یکی نمیدن. حاضرن به یک نفر برسه، ولی از جون و دل. سرِ عیدی دادن تو مدرسه به این اصلِ مهم پرداخته بودم.
بعد همممممهمون با هم
شروع کردیم به یخمک خوردن
در حالی که وسطِ ملچ مولوچش هی صدا میزد:
عمود یک، یک دنیار! عمود یک، یک دینار!
ما هم گاهی کمکش میکردیم و با ملچ مولوچ و دست و صورتای صورتی و سبز و آبیشده و لوچ و چسبناک، ایرانی میدیدیم میگفتیم تا عمودِ یک میبره یک دینار!
شما رو نمیدونم،
ولی من
هیچ کجای دنیا
نه فیلمش و دیدم
نه خبرش و شنیدم
که راننده و مسافر
دو متر قد مرد و
چادری زن و دختر
ریش به ریش مرد و پسر
به ذوق و خلوصِ بچهها
وایسه کنارِ خیابون
یخمک میک بزنه و
به زندگیش برسه...
چی در تو فروریخت و
چی در تو آباد شد؟
همون!
من به همون دلیل دیوانهٔ مشّایه هستم!
عمیق شو!
یادِ چی افتادی؟
#ظهور ❣
سربهراه
اوّل املات و درست کن و کلمات رو کامل بنویس! و اما بعد؛ من ۳۵ سالمه. سالهاست سالی دو بار میرم عراق.
چرا #مشّایه رو دوست دارم؟
تنهایی ترس داره؟
زود نگو آره!
به استثنائات هم فکر نکن!
عمیق فکر کن... میگی نه!
با جمع بودن ترس داره؟
خیلی!
اگر نداشت
چرا سگ و گربه آوردن بهجای بچه؟!
اگر نداشت
چرا به روابط سفید که هر وقت عشقشون کشید ولش کنن روی آوردن بهجای ازدواج؟!
اگر نداشت
چرا صلهٔ رحم رو اینقدر شیک و مستمر غریب کردن و حتی مذهبیون
ازش فراریان؟! (خمس نمیده نریم... گرونیه مهمونی نگیریم... ولیمه که واجب نیست... پولِ مراسم رو بدیم خیریه...)
ترس نداشت
چرا امر به معروف نمیکنین؟ :) فضولی تو کارِ بقیه است؟! مگه بقیه ترس داره؟!
داره که ازش فراریای :)
اربعین رو
دارن سعی میکنن منحرف کنن...
من به این فعلاً کاری ندارم.
با خودِ خودِ خودِ اربعین کار دارم.
ماهیت و ذاتش.
اربعین
یه پدیدهٔ جمعیه!
یکنفرهها هم
دارن وسطِ جمع حرکت میکنن!
تنهایی
معنایی نداره!
اونی که تنها میره
شجاع نیست!
اتفاقاً
ترسوتره!
خیلی ترسوتر!
تنهاها
ترسو هستن!
چون
با جمع سفر رفتن
سخته!
خیلی سخته :)
چون
با کاروان رفتن
وحشتناکه!
چون
باید وقتی سرویس بهداشتی بری که همه میرن!
باید وقتی غذا بخوری که همه میخورن!
باید وقتی زیارت بری که همه میرن!
باید وقتی بخوابی که همه میخوابن!
باید وقتی... که همه...
همه!
تو
باید
با
همه
هماهنگ شی!
یا
باید
بتونی
همه رو
تحمل کنی!
این ترسناکه!
نه تنهایی!
میخوای ازدواج کنی؟
بهنظرِ من خواستگارت و ببر با کاروان سفر!
دستت میاد سطحِ مسؤولیتپذیریش رو
وقتی باید رأسِ ساعتی اسکان باشه و
نتونسته هنوز بره زیارت...
ببین خودش رو انتخاب میکنه و میره زیارت
یا مسؤولیتش رو و زیارتنکرده میاد اسکان!
عصبانیتش دستت میاد... اخلاقش... پوششش... طرز نگاهش...
میخوای رفیق و همسفر انتخاب کنی؟
بگو بیا کاروانی بریم قم!
یه قمِ ساده!
کاروانی!
دستت میاد تا کجا میتونی روش حساب کنی!
گوشِت و بیار؛
روی
تنها سفرکُنها
حساب
نکن!
اصلاً
روی
تنهاها
حساب
نکن!
ظهور
۳۱۳ تاییه!
نه تکی!
یدالله
با جماعته
نه تنهاییا!
ثوابِ نمازِ جماعت؟
ثوابِ نمازِ جمعه؟
برترین عبادتِ شبِ قدر؟
حج؟
اربعین؟
ازدواج؟
مرگ؟
عیادت؟
نمازشب، خلوته؟
تنهاییه؟
عزیزم دقت نکردی!
تو نمازشب باید چهل تا مؤمن رو اسم ببری!
گرفتی؟ :)
وسطِ خلوت و یواشکی و تنهاییت
خدا گفته باید چهل تا مؤمن بشناسی!
از حالوروزشون باخبر باشی!
من تو رو
با اونا نگاه میکنم!
به واسطهٔ اونا
میبخشم!
عنایت میکنم!
موردِ رحمت قرار میدم!
علی
علیه السلام
تنها
قیام نکرد!
#الغارات
خوندی؟!
مجتبی
علیه السلام
تنها
قیام نکرد!
تنهایی میشه
ولی به درد نمیخوره!
مهم خودشه؟
با خونوادهش که نمیخوای زندگی کنی؟
ببخشید!
تو خیلی ضعیف و ترسویی!
بچهت قراره وسطِ همون خونواده بزرگ شه!
درست انتخاب نکنی
نسلت بر فناست!
چرا کاروان؟
چون تو رو
از حداقلهای تنهایی
میرسونه به حداکثرهای زندگیِ جمعی!
یعنی چی؟
بچههای خونوادههای شلوغ همهفنحریفترن
یا خلوتها و تکفرزندیها؟
تو
تو کاروان
یا صبور میشی
یا ذلّه!
یا دلسوز میشی
یا خودخواه!
یا مسؤولیتپذیر میشی
یا ضدهنجار!
یا بزرگ میشی
یا تحقیر!
کاروان
جمع
جماعت
تو رو هم میزنه :)
خیلی قشنگه!
خیلی قشنگه!
توصیه میکنم دوست و همراه و دایرهٔ اولِ روابطتون رو
در سفرهای سختِ کاروانی پیدا کنید و بچسبید!
اینا طلان!
طلا!
امتحانش کنید و تا عمر دعاگوم باشید :)
من دیوانهٔ خانوادههایی هستم
که میتونن خودشون برن سفر
اما
با کاروان میرن!
من دیوانهٔ اون آگاهاشونم؛
اونا که پولدارن...
کسوکار دارن...
شرایط دارن...
عرضه و جنم دارن...
اما
با کاروان میرن...
نادرن ولی هستن.
به یکیشون گفتم چرا با پنج تا بچهٔ قدونیمقد با کاروان اومدی؟! اذیت میشی...
گفت
برای همین پنج تا با کاروان اومدم!
برای رشدِ فکری و بلوغشون خوبه!
سبحان الله از فکرِ برخی :)
کجا سیر میکنن...
اونوقت تنهاهای اهلِ خلوتِ هپروتی...
با جمع بودن
حداکثریت میکنه.
یعنی میتونه بهترین و باکیفیتترین ورژنت رو تثبیت کنه!
ظهور
باکیفیتِ ما رو نیاز داره!
گولت زدن گفتن ظهور
تو دلِ کثافت و بیکیفیتیه!
نه!
ظهور وقتیه که
تو
به
باکیفیتترینِ
خودت برسی!
اونوقته که
دیگه شرایط رو
برنمیتابی...
وَ دستبهکار میشی...
ظهور نیست
چون ندبهخونهامون
دعای عهدخونهامون
بچههای فلان دوره و فلان طرحمون
قرآندورهمون
درس خوندنمون
هیچیمون
باکیفیت نیست!
امر به معروف نمیکنی
چون تو
شیعهٔ باکیفیتی
نیستی!
ظهور وقتیه که
تو
به
باکیفیتترینِ
خودت برسی!
اونوقته که
دیگه شرایط رو
برنمیتابی...
وَ دستبهکار میشی...
حالا
با جمعِ
یک جمعیتِ
حداکثری بودن
میشه سوختِ موشک!
به اعلیٰ میرسونهت!
مشّایه؛
حداکثریترین جمعیتِ دنیای ماست!
یه دورهٔ فشردهٔ خودسازی!
با بیست میلیون مربّی و استاد!
کلاسِ سهروزهٔ نکاتِ کنکوری؛
سربهراه
اوّل املات و درست کن و کلمات رو کامل بنویس! و اما بعد؛ من ۳۵ سالمه. سالهاست سالی دو بار میرم عراق.
ظهور
جمعیه!
با تنهاها
کاری نداره!
ادامه دارد...
مادرم یه خبرِ خوب بهم داد!
من زنگ زدم به رفیق و گفتم فقط امام حسین به دادم رسید... فقط امام حسین...
من تو کربلا دعا کردم از شرّ این صدای سگِ همسایهٔ بد، امان بگیرم...
برای شما یه دعای بیهوده است...
برای من تموم آسایش و آرامشم تو اتاقم...
خیلی اذیت بودم...
خیلی...
مادرم گفت پلیس اومده و همسایه و سگش رو بُرده...
خودش اعتیاد داره و گزارشش رو دادن...
نمیتونم بیشتر وصف کنم تا شما رو مثلِ خودم به شوق بیارم... چون از شدتِ شوق دارم تو خونه میچرخم و میگم ای مهربانتر از پدر و مادرم؛ حسین❣😭😍😭😭😭
چطور از این آقا عاقبت بهخیری نشه گرفت؟ چطور نشه ظهور نگرفت؟ چطور نشه دنیا و آخرت نگرفت؟😭😭😭😭😭😭😭
الحمدلله رب العالمین
ماشاءالله و لا حول و لا قوة الا بالله
خدایا ازت ممنونم
آقا...
آقا...
آقا...
بهتون مدیونم😭😭😭😭😭😭😭😭😭❣❣❣❣😭😭😭😭
شالِ عزای روی دیوارِ اتاقم و میخواستم امشب بردارم... اما امشبم باشه... امشبم باشه😭😭😭😭😭😭❣❣❣❣