eitaa logo
سربه‌راه
210 دنبال‌کننده
2.1هزار عکس
326 ویدیو
106 فایل
من آوازِ دُهُل هستم؛ از دور خوشم! https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_psabzqk&btn=سربه‌راه
مشاهده در ایتا
دانلود
روی تمیزی خی‌لی حساسم. آلرژی دارم مذهبیا پلشت و بوگندو باشن و بگن ما خاکی‌ایم(!) هیئتی‌ایم(!) سرِ این آلرژی خی‌لی تلاش می‌کنم بو‌ نگیرم، لباسام کثیف نشه. ذاتِ سفر اربعین و مشکلات ازدحام و کم‌آبی خب تا حدی این مسائل رو داره و به ایده‌آلم نمی‌رسم، ولی تلاشم و می‌کنم. تو اربعینی که گذشت، یه روز حس کردم تو مشّایه بوی گل‌باقالی گرفتم. خسته بودیم و برای چند ساعت توقف به اولین موکبی که رسیدیم رفتیم. برای توقف طولانی‌مون در ساعت‌های آفتابی، موکبای تروتمیز و دوست‌داشتنی پیدا می‌کردیم. ولی این موکب کثیفی که رفتیم، از سر خستگی بود. به‌قدری کثیف بود که زیراندازِ رفیق رو تو موکب پهن کردیم و بچه‌ها روش ولو شدن و بیهوش. من لباس برداشتم برم حمام. خدای من! با صحنه‌هایی مواجه شدم که... وَ در حمامی دوش گرفتم که تا دو وعده نتونستم غذا بخورم و تا پنج_شش ساعت جلوتر از دوستام حرکت می‌کردم که با کسی صحبت نکنم تا ذهنم آروم شه! تو حموم که رفتم داشتم به خودم می‌گفتم خب فقط لباس عوض کن! بعد گفتم نههههههه! بدن کثیف دوباره بو تولید می‌کنه، این‌جوری یه دست لباس از برنامه‌ریزیمم عقب میفتم. بعد گفتم بذار بعد از نماز صبح که رفتیم موکب توقف. گفتم نهههههه! تا اون موقع کسی بیاد نزدیکم نمی‌گه این مذهبیای پلشت... این‌قدر روی این مسأله حساسم! بلوچستان رفته بودیم، شبا فرماندهی و دستوری اعلام می‌کردم حتماً دوش بگیرید، مراقب باشید کسی اذیت نشه... (اما همون یک نفری که بو می‌داد و دوش نمی‌گرفت، نمی‌فهمید... خی‌لی بچه بود و جزو نیروهای متوسطه‌ایم بود... جای تشر نداشت... خدا می‌دونه در تحمل اون چقدر جهاد کردم😭) می‌دونید آخر با چی خودم و راضی کردم تو اون کثافت دوش بگیرم؟ به خودم گفتم فرداروزی جنگ شه... خدانیاره اون روز رو... ان‌شاءالله به حق حضرت زهرا سلام الله علیها، ما تل‌آویو و کاخِ ترامپ رو روی سرش با خاک یکسان می‌کنیم، ولی بخوایم بریم تل‌آویو رو برای مسلمون‌ها آباد کنیم، خب تا بسازیم حموم‌ها همینن دیگه... برای اون روز، باید امروز رو تمرین کنی... نمی‌شه که پلشت زندگی کرد چون امکانات نیست! وَ دوش گرفتم😭 مشّایه صبور و بزرگم کرد!
آدما دربه‌درِ استادن که به سلوک برسن... من می‌گم بیا برو مشّایه! آدما تراپی می‌خوان و یکی که پیداشون کنه... بیا برو مشّایه! مشاوره مذهبی... طرح فلان... دورهٔ بهمان... بیا برو مشّایه! تو فلان دوره دیدم می‌گن علامه فلانی، زیارت نمی‌رفت می‌موند برای دوستاش فلان می‌کرد... همه می‌گن به‌به! خوشا به سعادتش! بیا برو مشّایه تا ببینی مذهبیای به‌به‌گو چطور کاروانی رو... گروهی رو... به عذاب میندازن که به زیارت برسن... بیا برو مشّایه به قله‌های عرفان برس! عرفان کجاست؟ وقتی به دوستات، مسؤولت، سرکاروانت قول دادی عمود دویست توقف کنی تا بقیه برسن... تندپایی..‌. زودتر رسیدی... دلت می‌خواد شب جمعه کربلا باشی... اینا فس‌فسوین... حالا حالاها نمیان... می‌تونی بری... می‌تونی برسی... می‌تونی بری حرم... شش‌گوشه... زیر قبّه... اما می‌مونی! چون سرکاروان، مسؤول، دوستات این و خواستن. قرار بر اینه. برنامه اینه‌. وَ تو پذیرفتی! این عرفانه! این مراقبه است! این سلوکه! این زیارتِ شبِ جمعه است! ما پول داشتیم، جَنَم داشتیم، تعدادِ بالا برای امنیت داشتیم، آشنایی به مسیر داشتیم، اما به شخصی‌های خفنی که میومدن می‌گفتن رایگان می‌بریم‌تون کوفه گفتیم نه! نفری یک دینار دادیم با سه‌چرخه‌ای رفتیم که دیواره‌های پشتش که ما ازشون گرفته بودیم داشت کنده می‌شد😂 اما اون پشت پر از ایرانی بود و خونواده! مشّایه تصمیم‌گیری‌های ما رو رشد داد! ما این‌قدر زود رفته بودیم که یک هفته مشّایه بمونیم. برنامه‌ریزی‌مونم همون بود. تا این‌که مسؤول کاروان که فکر می‌کرد چند تا دختربچه‌ایم، با نگرانی تو نجف بهمون گفت فلان روز کربلا باشید... خیال می‌کرد گم می‌شیم. می‌خواست زمان برای پیدا کردن‌مون داشته باشه. سماجت نکردیم اثبات کنیم ما بلدیم. می‌رسیم. چون خودمون در جایگاه مسؤولیتی بودیم. ما هم به چند تا دختر که بخوان از گروه‌مون جدا شن چند روز زودتر از حرکت می‌گیم برگردن که اتفاقی افتاد فرصت داشته باشیم رسیدگی کنیم! گفتیم چشم! یک هفته‌مون و کردیم پنج روز... و سر قول و قرارمون رسیدیم کربلا پیش‌شون. فردای ظهور امام چنین نیروهایی می‌خوان... یا اونی که کاروانی رو علاف می‌کنه که نمازای زیر قبه‌ش کامل شه؟! مشّایه جمع‌گرامون کرد! خودخواهیامون رو دست گرفت! توسعه فردی‌مون رو توسعهٔ جمعی کرد! بزرگ‌مون کرد!
ظهور که بشه باید بلد باشیم تیمی کار کنیم... مشّایه قوی‌ترین کار تیمیِ قبل از ظهوره! من عااااااااااااشقِ تقسیم‌کارای مشّایه‌مونم😍 اونی که حواسش به تعدادعمودهای رفتنی باید باشه و موکبِ توقفِ اصلی رو پیدا کنه و پیگیر باشه همه پاسپورت و موبایلاشون همیشه باهاشون باشه و راه‌پیداکن و لیدرِ مکان‌ها و ماشین‌گیرنده است؛ منم😁 مادرخرج و حساب‌کتاب‌کُن و اونی که باید بگه چی رو کِی بخریم و دستِ هرکی چقدر پول باشه و حواسش به زمان‌بندی باشه و بسنجه یک دینار تا کوفه بدیم یا دو دینار؛ رفیقه😊 اونی که بالاخره پول می‌ده اینترنت می‌خره و اینجام سرش به گوشیه، باید هر روز، روزی سه بار گروه کاروان رو بررسی کنه. اخبار رو داشته باشه. کوچه‌ای، خیابونی، جاده‌ای خواستیم میان‌بر بزنیم یا سوار ون شدیم و خواستیم درستیِ حرکت رو بررسی کنیم، نشان و نقشه رو باید اون بررسی کنه😎 یکی باید حواسش به تغذیهٔ اصلی‌مون باشه که سوخت‌وسازِ بدن‌مونه برای سلامت و قوّت و این‌که بیمار نشیم و نذاره ساعتِ اصلیِ پذیرایی‌‌ عراقی‌ها بگذره و مجبور شیم با خوراکی‌ها بگذرونیم... یکی آخوندمون شه و ببینه وقتی خوب خفتیم و خوب خوردیم و سرِ حالیم، تسبیح بده دست‌مون بگه همه سکوت! حینِ راه رفتن نمازشب می‌خونیم😂 چقدر چسبید اون نمازشبای تو مشّایه لعنتی😂😭 بستنی می‌دادن و همه‌مون در نماز، گریان عبور می‌کردیم😂😂😂😂😂😂😂😂😂 اونا گریه‌های استغفار نبود... گریه‌های از دست دادنِ بستنی‌ها بود😂😂😂😂😂😂 تدبیر، برنامه‌ریزی، مسؤولیت‌پذیری، مدیریت بحران، پیش‌بینی هر اتفاقی، خوش‌قولی، نظم... اینا در حالتِ عادی که ویژگیِ همه است(!) آدمی بیا برو مشّایه اینا رو داشته باش😎 نه مشّایه شرایط خاصه و نمی‌شه؟! عزیزم می‌شه و شده و سال‌هاست تمرینش کردیم! ما از هیچی هم نمی‌زنیم و به سختی نمیفتیم؛ خووووووووووب می‌خوریم😂 خوووووووووب می‌خوابیم😁 خوووووووووب می‌گذرونیم😎 وَ حواس‌مون به تدبیر هم هست! بدقولی نداریم، بی‌نظمی نداریم، بی‌مسؤولیتی نداریم! جمعیتی می‌ریم و هم و گم نمی‌کنیم چون برنامه‌ریزی می‌کنیم! با هم حرکت می‌کنیم اما عمودِ توقف داریم، سمتِ ایستادن داریم، عمودِ زاپاس داریم، ساعت‌بندی داریم، نشونه و راه داریم. به یکی تو مشّایه تذکرِ حجاب می‌دادم، برگشت گفت چرا دزدیا رو نمی‌بینی فقط حجاب من و می‌بینی(!) تو ایران می‌گن اختلاس، اونجا می‌گن دزدی! همچین وقیحای احمقین! گفتم دزدی چی؟! گفت تو موکبا این‌قدر دزدیه، موبایلم و زدن، کیفم فلان! گفتم چند باره میای اربعین؟ گفت دومین باره. گفتم من این‌قدره اومدم، تا حالا یه گیره روسریِ ریز ازم گم نشده! نه که دزد نباشه، همه‌جای دنیا هست، ولی این چیزا به برنامه‌ریزی و نظم و عرضه است! به‌جای غربت‌بازی و آسمون ریسمون بافتن، نظم و عرضه‌ت و درست کن که هم مالت رو بچسبی، هم بتونی یه شال رو سرت نگه داری ورّاج! بذار مشّایه حداکثریت کنه! بهترینت رو رو بیاره و تثبیت کنه! مشّایه قوی‌کننده است! باشگاه پرورش فکر و روحه!
رفیق گفته ننویسم چشم‌مون نکنین😂😂😂 ولی من گفتم این خی‌لی مهمه! خی‌لی! باید بنویسم! بابتش صدقه می‌دم😂 تو این سال‌ها من دیدم زن، شوهرش و گم کرده و تنها برگشته ایران. مرد، زنش و گم کرده و تنها برگشته ایران‌. دیدم خونواده اومدن، دعواشون شده، ول‌ کردن هم و تنها برگشتن ایران. چیزها دیدم! اربعین گل‌وبلبلِ صداوسیما نیست فقط! سختی داره! سختی داره! سختی داره! تو هر چقدرم صبور باشی یه‌جا از دستت درمیره... چون آدمی؛ خسته می‌شی بی‌حوصله عصبی گرسنه آفتاب‌زده... یه‌جا جوش میاری... نباید بیاری... اعلیٰش اینه... ولی خب... حالا شده دیگه... باید همراهت و ول‌ کنی؟! من و دوستام تو این سفرا تا دلتون بخواد دعوامون شده😂 در سطوح و درجه‌سختی‌های مختلف! گاهی نرم، گاهی خونین😂 ولی... ولی! مسؤولیت‌هامون رو رها نکردیم! این قشنگه😍 دو سال پیش تو کربلا سر مسأله‌ای دعوامون شد! گفتم اگر همین حالا ازتون جدا نشم، بی‌حرمتی می‌کنم! جدا شدم و عصباااااااانی بودم! ده دقه بعد دیدم برام پیام اومد که سربه‌راه کجایی که امانت‌داریِ خیابونِ فلان، کولهٔ فلانی رو گم کرده و نمی‌ده... من با همون عصبانیت رفتم از امانت‌داریه، ده شعبه درآوردم و کولهٔ دوستم و پیدا کردم😂 بعد ساعت شده بود وقتِ حرکت و باید می‌دویدیم تا میدانِ تربیت که اتوبوسا میان. کولهٔ خودم و در قهر برده بودم حرم و حالا حرم کجا، ما کجا! من گفتم ولش کنین، بریم. دیدم همون دوستایی که هم و جویدیم سه سوت توک‌توک گرفتن و رفتیم حرم و کوله‌م و گرفتیم و با همون توک‌توک رفتیم سر قرار😂😂😂 با هم قهر بودیم ها، ولی همه کارای هم و کردیم😂😂😂 رسیدیم کاروان که غریبه‌ها بودن، گفتیم، خندیدیم، شیطونی کردیم، تو اتوبوس که چراغا رو خاموش کردن با هم قهر کردیم😂😂😂 انتخاب همسفر برای این مهمه! رشدت می‌دن! مشّایه ازت بالغ می‌سازه... من اگر حقارت و نابلدی‌ای دارم ظرفِ خودم کوچیک و شکسته بوده وگرنه مشّایه انسان‌سازه! برم صدقه بدم😂 خدایی بد نباشید سه بار ماشاءالله لا حول و لا قوة الا بالله بگید😂😁
خب دیگه، من به مقصد رسیدم و منبرهای مسیری به سر رسید😁 می‌رم خوشحال‌کنون😊
سربه‌راه
بله نصب کردم ارز اربعین بگیرم.‌ اکانتم از چند سالِ پیش که با حسینیه هنر کار می‌کردم و راه ارتباطی‌شو
دوقلوها می‌گن خاله؛ چقدر گردنبندت قشنگه! می‌گم شاگردم برام درست کرده خاله❣ دوتایی میان و روی گردنم خم می‌شن و دقیق نگاهش می‌کنن که چطوری؟! وای خاله باورم نمی‌شه چیزی که شاگردتون درست کرده رو واقعاً انداختید گردن‌تون! من به معلمم روسری کادو دادم سرش نکرد! می‌گم خاله منم این و تو مدرسه که گردنم نمی‌کنم، حتماً معلّمت روسری‌ت و برده مهمونی سرش کرده ذوق کرده. یادِ ستایش میفتم... شادم پیاماش و داره... پیامای نهم دویی‌ها رو... من تقریباً هفته‌ای چند بار شکنجه می‌شم با پیامای دخترام که دیگه نمی‌بینم‌شون... آخریشون؟ امروز عصر... از نهم دو پیام دادن خانوم حرمید؟ نوشتم نههههههههه! چرا شبش خبر ندادین بیام؟ خانوم مادرا رو پیچوندیم به بهانهٔ کلاس تابستونی😐 دخترااااااااا! برگردید خونههههههههه😭😍😂❣ عزیزای دلم... دخترای من...😭❣
دبیرِ ادبیّاتم هر بار بهم گفت با منشوری که بهم هدیه دادی، در قلبم شادی تکثیر می‌شه، ذوق کردم... این ذوق رو حالا به شاگردم تقدیم می‌کنم❣
فرستهٔ آخر هم این‌که [با دو روز اختلاف و تردید] چنین شبی سفرِ اربعینِ یک نفر تموم شد و رسید خونه... زینب سلام الله علیها چنین شبی به مدینه برگشت. به خونه... اما چه برگشتنی..............
دوستم این کانال رو نشونم داده و می‌گه هی بیا برو بزن تو سر مخاطبات که چرا امر به معروف نمی‌کنین، چرا باتفاوت نیستین، چرا نجف‌نجف‌گوهاتون بی‌بخارن و علی‌علی‌کنان‌تون دروغگو! تا زیاد شدن، هی بیا بنویس واکسن نزدن‌شون رو بکن تو حلق‌شون برن پشت سرشونم نیگاه نکنن! نیگاه! با کانالش داره پول مسافرتاش و درمیاره! یه دورهٔ نویسندگی مجازی بذار از روش فیلم بگیر، هی به فروش بذار ببین ماهی دو بار می‌تونی بری کربلا یا نه! هی برو پی انسان‌هایی باش که حرف و عمل‌شون یکیه! خب به تو چه! بیا قربون‌صدقهٔ مخاطبات برو، براشون قلب بفرست، تبلیغات بده، به بهانهٔ تبیین و مرور تاریخ و فلان بگو نوشته‌هات و بازنشر کنن، بذار مخاطبات زیاد شن، باهاشون خوش‌اخلاق و مهربون باش، دوره‌های نویسندگی‌ت و بخرن با پولش هی برو سفر😂😂😂 می‌گم عبا هم بپوشم؟ با چهره هم کار کنم؟😁 می‌گه با هرجات شد کار کن، ببین! داره دوره تاریخ می‌فروشه بره سفر! اینه سوشال مدیا! یاد بگیر اُمّل! بشین اصول اصول کن هی و ضابطه‌گرا باش به‌جای رابطه‌گرایی😂😁
می‌گم راهِ ساده‌ترم داره؛ سالن زیبایی! کاشت ناخن! پولِ سفر که هیچی، پولِ مهاجرت درمیاد ازش! از فازِ عصبانیتِ ناقدانهٔ شوخی‌گرش خارج می‌شه و می‌گه: وسطِ اینا زندگی و کار کردن، نفس‌گیر شده... وَ سکوت...
سربه‌راه
دوستم این کانال رو نشونم داده و می‌گه هی بیا برو بزن تو سر مخاطبات که چرا امر به معروف نمی‌کنین، چرا
سمتِ سخت‌ترِ قضیه ولی دقیقاً همون مخاطبان؛ چطور راضی‌ان به‌جای رجوع به منبع و متخصص، از فجازی کسب اطلاعات کنن و با پول و اعتمادِ اونا، کسانِ دیگری به سفر و تفریح برن؟! این سؤال و این سمت برای شما هم افولِ خیلی باورهاست؟ شما هم بابتِ این سمتِ قضیه، فاتحهٔ خی‌لی چیزا رو می‌خونید؟ یا من مشکل دارم؟!🥲