دوستم این کانال رو نشونم داده و میگه هی بیا برو بزن تو سر مخاطبات که چرا امر به معروف نمیکنین، چرا باتفاوت نیستین، چرا نجفنجفگوهاتون بیبخارن و علیعلیکنانتون دروغگو!
تا زیاد شدن، هی بیا بنویس واکسن نزدنشون رو بکن تو حلقشون برن پشت سرشونم نیگاه نکنن!
نیگاه! با کانالش داره پول مسافرتاش و درمیاره! یه دورهٔ نویسندگی مجازی بذار از روش فیلم بگیر، هی به فروش بذار ببین ماهی دو بار میتونی بری کربلا یا نه! هی برو پی انسانهایی باش که حرف و عملشون یکیه! خب به تو چه! بیا قربونصدقهٔ مخاطبات برو، براشون قلب بفرست، تبلیغات بده، به بهانهٔ تبیین و مرور تاریخ و فلان بگو نوشتههات و بازنشر کنن، بذار مخاطبات زیاد شن، باهاشون خوشاخلاق و مهربون باش، دورههای نویسندگیت و بخرن با پولش هی برو سفر😂😂😂
میگم عبا هم بپوشم؟ با چهره هم کار کنم؟😁
میگه با هرجات شد کار کن، ببین! داره دوره تاریخ میفروشه بره سفر! اینه سوشال مدیا! یاد بگیر اُمّل! بشین اصول اصول کن هی و ضابطهگرا باش بهجای رابطهگرایی😂😁
میگم راهِ سادهترم داره؛
سالن زیبایی!
کاشت ناخن!
پولِ سفر که هیچی،
پولِ مهاجرت درمیاد ازش!
از فازِ عصبانیتِ ناقدانهٔ شوخیگرش خارج میشه و میگه:
وسطِ اینا زندگی و کار کردن، نفسگیر شده...
وَ سکوت...
سربهراه
دوستم این کانال رو نشونم داده و میگه هی بیا برو بزن تو سر مخاطبات که چرا امر به معروف نمیکنین، چرا
سمتِ سختترِ قضیه ولی دقیقاً همون مخاطبان؛
چطور راضیان بهجای رجوع به منبع و متخصص، از فجازی کسب اطلاعات کنن و با پول و اعتمادِ اونا، کسانِ دیگری به سفر و تفریح برن؟!
این سؤال و این سمت
برای شما هم افولِ خیلی باورهاست؟
شما هم بابتِ این سمتِ قضیه، فاتحهٔ خیلی چیزا رو میخونید؟
یا من مشکل دارم؟!🥲
خلاصه که دیدید یه روز دارم قربونصدقهتون میرم یا براتون قلب فرستادم و با مذهبی لبودهناتون در وفاق بودم،
بدونید سفر در راهه و پوللازمم😁
دورتون بگردم مخاطبای اکلیلی و قشنگممممممم😍😂🤢
سربهراه
خب دیگه، من به مقصد رسیدم و منبرهای مسیری به سر رسید😁 میرم خوشحالکنون😊
شاغل شده بود!
منشی...
کلی صحبت کردم که متوجهش کنم اشتباه کرده! گفتم روزیرسونِ خونه مردشه. خدا رزقِ مردِ عیالوار رو میرسونه. وقتی زن هم شاغل شه، اون رزق تقسیم میشه، بیشتر نمیشه!
گفتم چرا چشمات و باز نمیکنی ببینی هرجا زن و مرد دارن کار میکنن هیچ تغییر مالیای اتفاق نیفتاده؟! به پلکسر بینی و کورن فلکسِ بچهشون نگاه نکن، به نالیدنهاشون درست مثل قبل نگاه کن!
گفتم هر زنی رو دیدی تلویزیون آورد، تو صفحهش ویدئو گذاشت و تو کانالش نوشت که موفقه، شاغله، درس میخونه، ورزش میکنه، همسری مهربان و مادری فداکاره و خونهشم برق میزنه، بدون داره دروغ میگه، من برای فردای قیامت باهات شرط میبندم داره دروغ میگه! تو نمیتونی در ابعادی موفق باشی، مگر در ابعادی دیگه کم بذاری... من معلم موفقی هستم، اما نمیتونم همزمان قصه بنویسم و نویسندهٔ واقعی شم، هرکی گفت میشه دروغ میگه! بزرگ بزرگون میگن نمیشه، دانشور نوشته نشده... اینا همه نقشه است برای اینکه تویی که نشستی بالاسر بچههات و داری انسان تربیت میکنی رو از خونه بکشونن بیرون...
دخترات تا دیروز کنار تو مشق مینوشتن، پای غیبتای تو و همسایهات میشستن و تهش که میدیدن جفتتون با اومدنِ شوهراتون چه ذوقی دارید میفهمیدن با همهٔ سختیها باید ساخت، در تعامل با تو خموچمِ زندگی یاد میگرفتن،
از امروز باید دنبالِ جایگزین باشن...
از این جایگزینی که بچههات جای تو بیارن بترس... بشین خونهت و تدبیر کن رزقی که شوهرت میاره. حتی اگر شوهرت تمایل به کار کردنت داره، تبیین کن و مقاومت. مردها پشتشون باد بخوره، دیگه محاله بتونی زندگی رو باهاشون پیش ببری...
از دیروز دعاگوی دوستم هستم که دیگه سر کار نره و خدا به زندگیش گشایش بده و به شوهرش جَنَم...
مرتبط:
یک.
دو.
سه.
چهار.
پنج.
حسن روحانی
سه جلد کتاب منتشر کرده
اندیشه های سیاسی در اسلام
سخنرانیهای قبل از انقلابشه
خب؟
اما برای موجّه و معتبر جلوه دادنش
مقدّمه
اومدن نوشتن با چارچوب تئوریکِ غربیِ فلانه این سخنرانیها(!)
هم دانشگاهیا گرفتن چی شد...
هم حوزویها گرفتن...
اینه لجنِ اصلاحات!
بعد با قیمتی مفت...
منتشر کردن که همه بخرن!
سه جلد کتاب
تو این گرونیِ کتاب
مُفت!
اونوقت من هر بار با حسرت از کنارِ چهارجلدیِ «راه رشد» عبور میکنم...
سبزای لجنی...
یه پایاننامه از دانشگاه آزاد برام فرستادن، ویراستاری کنم.
اوّل آییننامهٔ دانشگاه رو باز کردم ببینم چی براشون مهمه، دیدم خودِ آییننامه دانشگاه ویراستاری میخواد(!)
خودِ آییننامه ها! که از روش دانشجوهاشون باید پایاننامه و مقاله بنویسن(!)
یعنی خودِ آییننامه نیمفاصله نداشت!
نوشته:
آیین نامه نگارش پژوهش های دانشگاه آزاد
بدونِ یای بدل از کسره(!)
بعد خودِ آییننامه غلط نگارشی داره!
«پلایان نامه»(!)
بعد من میگم دانشگاهِ خنگاست، به ملّت برمیخوره(!)
تو گوگل هست خواستید ببینید.
حالا اینکه من خودم صفر تا صدِ کارای پایاننامهم و کردم هم بماند... دانشجویی که پایاننامهش و میده یکی دیگه ویراستاری کنه، بهنظرم مفیدِ جامعه نیست.
اونی که کلّاً پایاننامهش و میده دیگران بنویسن که اصلاً آدم حساب نکنین! یه بیشرفِ متقلّبِ بیعرضهٔ عوضیه که اگر دستش به میزی از این حکومت برسه، میچاپه و میبلعه و میلوله و میخزه و میجوه و خون میمکه و گند و کثافت به بار میاره...
راهِ درآمدِ خودم بسته میشه، اما خدا روزیرسونه و منم میتونم سراغِ کارِ دیگهای برم:
من اگر کارهٔ این مملکت بودم،
از اساس غیرانتفاعیها رو گِل میگرفتم. چه مدرسه، چه دانشگاه.
از اساس این ناعدالتیها و ورودِ آزادانهٔ خنگهای پولدار رو به جامعه میبستم.
از اساس!
تهوّع بر عدالت آموزشی(!)
Dastour-e-Khat-17.04.1402.pdf
حجم:
666.4K
لازم دونستم بذارم بلکه معلّمی متعهّد بخونه و در دانشآموزها نهادینه کنه.
[هم میتونید خودتون روی مطالب استمرار داشته باشید و اینقدر استفاده کنید که شاگردها هم ناخودآگاه یاد بگیرن،
هم میتونید روزای تعطیل بدون توضیح، سؤال، تکلیف یا اضطرابی از صفحاتِ پرکاربردتر یا راهگشاتر عکس بگیرید و بهعنوانِ دانستنیهای زبان مادری یا هر اسمی که به سلیقه و همّتِ معلّم برمیگرده، روی گروههای درسی بذارید.
و البته مؤثرتر، ترکیبی کار کردنه.]
#دستورخط