دوستم میخواست ماگی که ربطی به فلسطین داشته باشه بخره. به منم نشون میداد که نظر بدم.
دیدنِ طرحها و قیمتها داشت کُفرم و درمیآورد! خیلی الکی تو گوگل زدم ماگ با طرح سگ!
گرفتم جلوش و گفتم تفاوتِ کارِ مذهبی و کارِ بیهوده رو با قیمتاشون ببین!
مذهبیای ما فقط مذهبیان! هنرمند نیستن(!) خدا تومن میخوای بدی برای یه لیوان سرامیکیِ ساده که با یه قلم مشکی روش چارتا خط کشیدن؟! انتظارم داری جایی با این ماگ چای و قهوه خوردی، همه کف و خون بالا بیارن؟! نه عزیزم! ماگِ ساده و دم دستیِ سگ از این کارا جذابتره! تازه تو وقت بذار پینترست برو! به گَردِ پای هنرمندای ضدمذهبی هم نمیرسی!
بد دفاع کردن، فاجعهتر از دفاع نکردنه!
کار مذهبی، نقاشی باشه، کثیف و پسزمینهها و رد مداد، مونده...سفال باشه، بیحوصله و ورقلمبیده... عکس باشه، شعارزده و دور از تخصص... عروسک باشه، با رنگهای دور از دنیای کودکان... قاب باشه، ساده و بیخلاقیت... پیکسل باشه، بیکیفیت و ازسربازشده... رنگآمیزی باشه، ردِ قلم توذوق... خطاطی باشه، سطح پایین... خیاطی باشه، بیظرافت... پوشاک باشه، جنس بد!
بعد با کمال وقاحت، قیمتهای کارهای مذهبی، نجومی(!)
اگر کاری آبرومند باشه که هرجا دستت گرفتی یا پوشیدی، همه بگن بهبه! چه کار باسلیقهای اونم از مذهبیا، شاید بیارزه... ولی واسه این کارای سطح پایین آخه؟!
نذاشتم سفارش بده.
بهجاش بردم پونصد تومن داد، یه ماگِ خفنِ بینندهکُش براش گرفتم که ۲۴ ساعت آب رو خنک، وَ ۱۲ ساعت داغ نگه میداره.
متأسفانه ساخت چینه و ناراحتم، ولی سلیقه از یه مذهبی مهمه در کار فرهنگی.
اسرارِ نهفته گر نگفتی، بهتر!
وین رازِ نگفته گر نهفتی، بهتر!
کز بهرِ زمامدارِ امروزی نیست
سرمایهای از پوستکلفتی، بهتر!
#پوستکلفت_باشیم_بار_بیاریم😎
3.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
مردم با چه چیزا خودشون و شاخ میکنن😒 عرضم به محضرتون که سال ۱۳۹۴، در روستای چنار از توابع کلات نادری، تو اسکانِ ما در اردوی جهادی مار پیدا شد!
شکر خدا اهالی گرفتنش و کردنش تو یه دبه ترشی و ترشیمار انداختن😂😂😂
پسرای بزرگِ روستا فهمیده بودن تو اسکانِ دخترشهریا مار بوده! پسرایی که کوچیک بودن و تو کلاسای ما رو تحریک کردن دبه ترشیمار رو پیدا کنن و باهاش ماها رو بترسونن!
رفیق اونجا مسؤول چنار بود و من مسؤول سیرزار ❣
(همون روستایی که پشت کوه بود... که کلید مدرسه رو نمیدادن منم بَست نشستم و گرفتم... که تنها عکسی که چاپ کردم و روی کتابخونهمه، پسرای اونجان... که خطا کرده بودم و یکیشون رو که دخترا رو تحقیر کرده بود، تنبیه بد و اشتباهی کردم... که محمدِ چوپان سرِ کلاس نمیومد و من بهشرط مسابقهٔ دو، برنده شدم و راضیش کردم... که همهشون بهاحترام چادر من یه قدم کشیدن عقب😭😍... که تکرارنشدنیترین و بهترین و خاصترین و غریبترین و پرهولوهراسترین و دوستداشتنیترین اردوی جهادی من بود😭😭😭😍❣❤️😭)
عصر که با نیروهام برگشتم سیرزار رفیق گفت مار افتاده دست اونا و دارن تن و بدن دخترا رو میلرزونن...
خب من بازم از مسابقه برای رام کردنِ پسرا استفاده کردم!
رفتم گفتم با دبهٔ ترشیمار، والیبال بزنیم. هرکی دو سِت پشتِ هم برنده شد، مار مالِ اونه😎
پسرا با تعدادِ پانزده نفر ایستادن یه طرفِ زمین، من و رفیق هم یه طرفِ زمین!
سی نیرو دستمون بود، ولی هم نباید بهشون خش میفتاد، هم اینکه مناسکِ اردوی جهادی رو نمیتونستن حین بازی رعایت کنن (چادرِ کاملاً پوشیده وَ عدم هرگونه ارتباط فیزیکی با پسرا).
دبهای که توش مارِ زنده بود😂😁 روی دستای ما در تلاطم بود... من اون و سرویس زدم😂 اسپک زدم😂😂😂خدای من😂😂😂
جانانه دوتایی بازی کردیم تا جونِ گروهمون رو نجات بدیم و پسرا رو رام کنیم بتونیم کلاسا رو ادامه بدیم😂😁
وَ خب معلومه که برنده هم شدیم😎 رفیق والیبالی نیست، ولی من کل دبیرستان و دانشگاه رو تیم بودماااااا😁✌️
مار برنده شدیم و پسرا رو سربهزیر و مطیع برگردوندیم کلاس و خبر به پسربزرگای روستا رسید و شب اومده بودن خودشون ما رو بترسونن که آقایونِ مراقبِ گروه به خدمتشون رسیدن😂😂😂
اسلام دستوپامون و بسته واگرنه اونموقعی که مردم با حلقهدودهای قلیونشون عکس میگرفتن و چاپ میکردن بزنن تو پذیرایی مردم ببینن چقدر هنرمندن، ما ترند و وایرالِ ماربازی میکردیم اونم با چادرِ سادهٔ کاملاً پوشیده، در زمینِ کوهستانی و سنگلاخی حاجی😎✌️
چون حامیانِ حیوانات و صنمهای احساس دارن رگباری پیام میدن، گفتم پاسخ رو بیارم روی کانال(!)
چرا عزیزانم!
مار بسیار زجر کشید!
زنده بود دیگه!
و دو سِت توپِ والیبال بوده!
آبمیوه که تو دبّه سر نمیکشیده! ضربه میخورده!
قطعاً زجر کشیده!
اما دقیقاً تفاوتِ منی که میتونم مسؤولِ یه گروه باشم تو گردنههای کوهستانیِ مرز، بدون آنتن و بیسیم و فقط با دو آقای همراه، وَ شما با احوالاتی که میدونید و بذارید دهانم امشب بوی گلاب و صلوات بده...(!)😝
همینه که با عقلم تصمیم میگیرم،
نه با احساسم!
بین زجر کشیدنِ یه مار
و تلفاتِ انسانی
یا حتی ادامهٔ آزارِ روحی رسوندن بهخاطرِ ترسش،
قطعاً زجر کشیدنِ مار رو انتخاب میکنم.
ممکنه گناه داشته باشه؟
ممکنه!
ولی سی نفر نیروم و سالم برگردوندم،
کلاسام برقرار شد،
کسی دیگه به این فکر نکرد که با حیوانات دخترا رو بترسونه،
نیروهام امنیت و غرورشون حفظ شد،
اردو رو هم تا آخرین روز، ادامه دادم.
بازم برگردم عقب همین کار رو میکنم؟
«در اون شرایط و بافت جمعیتی که شمای هورمونی حتی عقلت بهش نمیرسه»
قطعاً و حتماً!
تویی که با هورمونهات تصمیم میگیری هم بهنظرم وقت بذار ببین چند انسان رو با احساساتت زجرکش کردی!
تند و تلخ گفتم؟
بله!
چرا؟
چون یا باید توانمند باشی،
یا به توانمندها اعتماد کنی و هرچی رو نفهمیدی یا دو دو تا چهار تاش برات جور نبود، ببندی روی حکمتهایی که نمیدونی!
این تمرین کجا به دادت میرسه؟
در دینمداری!
مثلاً وقتی ولی فقیه گفتن واکسن بزنید و یه عده مذهبیِ هورمونی نزدن(!)
حل شد؟😉
سربهراه
پیامبر اسلام در فتح مکه برخی افراد از جمله عبدالله بن سعد بن ابیسرح را نام برد، خون آنان را هَدَر د
مثلاً وقتی یه عده حرف از آتش بس زدن و آقا سکوت کردن و مذهبیونِ هورمونی بهجای مطالبهٔ نابودی اسرائیل، بدو بدو پروفایلِ «حکم آنچه تو فرمایی» گذاشتن و لال مُردن که امروز پروفایلِ کشتیهای صمود رو بذارن و آه و واویلافلسطین سر بدن😶
ماره زجرکش شد... ولی منم از تو یه سؤال دارم:
اونروز که میشد غزه رو برای همیشه نجات داد... احساساتت شعلهور شد و حکم آنچه تو فرمایی... به امروزِ غزه فکر کردی؟!
صمود؟!
مگه هالیووده کشتیها برن و برسن؟!
بهقولِ شاگردام داره دارک میشه...
نمیذارین که دهانم بوی گلاب و صلوات بده😁
دوازدهمام امروز رو ابرا بودن با این دو تا موسیقی😂😂😂
شرحش باشه برای شب تو اتوبوس که از مؤسسه برگشتم.
فقط متشکرم از هر خوانندهای که روی شعرای کتابای درسی کار کرده😍❣