eitaa logo
سربه‌راه
210 دنبال‌کننده
2.1هزار عکس
325 ویدیو
106 فایل
من آوازِ دُهُل هستم؛ از دور خوشم! https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_psabzqk&btn=سربه‌راه
مشاهده در ایتا
دانلود
سربه‌راه
همه رفتن اون خونه. من تو اتاق خالی‌م نشستم پشت میزم و دارم نکاتی که فردا قراره تو جلسه بگم یادداشت م
پنج تا طرح داده بودم و فکر نمی‌کردم این‌قدر شفاف و برّاق شه😍😍😍 خیلی خوشحالم تمیز کار کردن😍 دست‌شون درد نکنه🙏 آوردم تبرّک‌شون کنم ان‌شاءالله برای دخترام نورِ عاقبت‌به‌خیری به همراه داشته باشه❣
سربه‌راه
همون‌طور که می‌بینید مشهد به‌دلیل آلودگی هوا تعطیله، ولی من به ریه‌هام فکر نکردم و اومدم کوه😶 نشسته بودیم روی صخره‌ای چای بخوریم، یه گروه نوجوان اومدن. همه دختر، همه شالا انداخته و دکمه‌های بلوز باز و زیرش تاپ، یکی‌شونم صلیب انداخته(!) ما چیزی نگفته بودیم که دیدیم بهمون سلام کردن! جواب سلام دادیم و خدا قوت گفتیم و تعارفِ چای زدیم. چی گفتن؟ با ذوووووووق گفتن شما تا این‌جا با چادر اومدید؟! دوستم چهار قلهٔ اطراف رو نشون داد و گفت ما با چادر، تو برف و بارون، هر چهار تا رو فتح کردیم! به هم نگاه کردن، با ذوق خندیدن، بهمون گفتن ایییییییوللللللل، شالاشون رو بدون کوچک‌ترین تذکری سرشون کردن، موندن پیش‌مون، ازمون پرسیدن کوه‌نوردین؟ من گفتم نه، کوه‌بازیم 😍 همه خندیدیم، دوباره بهمون گفتن ایوللللللل، هودی صورتیه پرسید هر کوهی می‌رید با چادرین؟ من گفتم قلهٔ زو رو تو گوگل بزن، بلندترین کوهِ مشهده، ما تو زمستون و شبنمِ سُرِ روی کوه، با همین چادر و کوله و فلاسک، فتحش کردیم😍 دوستم گوشی درآورد عکسامون روی قله‌ها رو نشون داد، تازه کوه‌های کلات رو باید بگیم... کوه‌های کلات بین‌المللیه... دره‌های کلات رو تو گوگل بزنین و سرمست شین... این‌قدر ذوق کردن که گفتن بابا دم‌تون گرم! واقعاً با چادر سخته... چادریا میان کوه چادرا رو درمیارن... یادتونه می‌گفتم نوجوان‌ها نگفته می‌فهمن؟! سر معلمی یادتونه می‌گفتم اگر از ته قلب دوست‌شون نداشته باشید، خودتون رو بکشید اثر نداره؟! اونا می‌فهمن کی چادر درمیاره و کی نه! واقعاً از دیدنِ ما ذوق کردن! از بساطِ چای‌مون بیشتر! تا می‌رفتن، برمی‌گشتن ما رو نگاه می‌کردن و برامون دست تکون می‌دادن! کلی گفتیم و خندیدیم و بی کلمه‌ای حرف بقیهٔ راه رو با شالای سر و دکمه‌های بسته رفتن! این تو پارک و حرم و خیابون به این سادگیا نیست، جایی چادری دیدن که فکرشم نمی‌کردن! یادتونه می‌گفتم لازمه مذهبیا این‌جور جاها بیان؟! اونایی که دربه‌درِ تأثیرن و تهش هیچی، به‌نظرم یه تفکری بکنید. تحلیل محتوای این فرسته و جزئیاتش با خودتون! امروز از جلسه با مذهبیونی بی‌فکر و بی‌برنامه و بی‌نظم میام، مغزم دیگه کشش نمی‌ده روی این حجم از اهمالِ مذهبیا فکر بذارم. می‌خوام رهاییِ کوه و باد و آسمون تو مغزم بپیچه❣
خونهٔ جدیدم. از وقتی اومدم مانتو و مقنعه‌م و درنیاوردم. منتظرم بابا تعمیرات رو انجام بده و برگردیم خونه‌مون. اون‌جا فقط موکتم مونده، ولی تا بنّاها نیومدن اون‌جا می‌خوام بمونم. آینهٔ اتاقم رو تو پذیراییِ این‌جا نصب کردم. خودم رو تو آینه می‌دیدم که چقدر در مستأجری نابلدم. مامان هم همین‌طور. به بابا که دقت می‌کنم هم همین‌طور. همه‌مون داریم سعی می‌کنیم مقاومت کنیم. یاد بگیریم. بابا هم‌زمان داره سعی می‌کنه خرجی که ناخواسته روی دستش افتاده رو هم هضم کنه. یادِ یه وبلاگِ قدیمی می‌افتم که قبلاً می‌خوندم. اسمش مستأجر خدا بود. نمی‌دونم شاید من هم به‌مرور برام عادی شه، ولی حالا که دیگه باید از خونهٔ خودمون جدا شیم، خی‌لی بهش فکر می‌کنم... اصلاً برام یه دورهٔ سلوکه... لبریز از اندوهِ دستِ خالی بودن... آواره بودن... مالِ هیچ‌جا نبودن و امیدِ برگشتن نداشتن... ای نیمهٔ گمشدهٔ من؛ اگر بالاخره چشمای کورت رو خدا شفا داد و من رو پیدا کردی و دیدی، لطفاً حتماً برای من ای مهربانِ کور، خانه بیاور! وَ یک دریچه که از آن به ازدحامِ کوچهٔ خوشبخت بنگرم...
نشستم روی تنها مبلِ مونده در خونهٔ خالی. همه اون خونه‌ان. من امشب باید بنرِ فراخوانِ نیرو بدم برای فعالیت‌مون. طرح سؤال دارم. باید مؤسسه رو پیگیری کنم. قصه‌م. درس خوندن. لباس جمع کردن برای فردا. لباس شستن با دست وقتی هنوز ماشین لباسشویی متصل نشده. فردا صبح می‌رم بیرون، شب شب‌کاری هستم، یک‌شنبه بیرون... باید مربی‌هام و تقسیم ساعت کنم، باید با مسؤول آقا باز هم جلسه بذارم... باید یک‌شنبه عصر برسم خونه و شروع کنم به طرح بستن برای مؤسسه. روی مبل نشستم و یادِ یحیی سنوارم. حتی اَداش و درآوردن هم لبریزِ غرورت می‌کنه. شبیه اون روی مبل می‌شینم. به زندگی‌م خیره می‌شم. من آبرومند تمومت می‌کنم. سربلند و سربه‌راه. باید بلدِ روزهای سخت‌تر بشم. باید. حتی در اَدای یحیی سنوار هم طوفانِ قدرته. خودِ پیچَندش چطور در جسمِ کوچکِ دنیاییش گنجیده؟! بلند می‌شم. باید برم و برای فردا و پس‌فردای سختم دور از خونه‌ای که ندارم، دو کیف آماده کنم. کولهٔ لوازم و لباسِ مدرسه. کیفِ لپ‌تاپ و لوازم شب‌کاری. از میانهٔ خارها، میخک چیدن رو یاد می‌گیرم. با توسل به یحیی سنوار.
سربه‌راه
همون‌طور که می‌بینید مشهد به‌دلیل آلودگی هوا تعطیله، ولی من به ریه‌هام فکر نکردم و اومدم کوه😶 نشسته
جالبه برام که برخی مکالمات واقعاً مفیده و از دلش عمری بابرکت‌تر درمیاد. مثلاً چندین نفر که درگیر فعالیت‌های فرهنگی هستید پرسیدید جلسه چطور بوده که مغزم سوت کشیده؟ یا چه مسائلی رو تفهیم کردم؟ خلاصه می‌نویسم. وقت توضیح دارم چون ابزاری برای کار تو این خونه ندارم :) اما علاقه‌ای به تفصیل ندارم چون واقعاً اعصابم خرد می‌شه :) البته با چیزایی که شما از گروه‌های خودتون گفتید من باید برم دست‌وپای نیروهام و ببوسم(!) در جلسهٔ دیروز چیا رو تفهیم کردم: ۱. تنها حلقهٔ اتصالِ گروه خواهران با مسؤول آقا منم. یعنی مسؤول خواهران. بقیه حق سلام کردن هم ندارن، چه رسد به زنگ و پیام(!) تا حریمِ محرم و نامحرم در خود متولیان فرهنگ رعایت نشه، نمی‌تونیم نسلی پاک پرورش بدیم! به زبان خودمونی؛ دختر مذهبیا رو از تو دست‌وپای پسر مذهبیا جمع کردم! ۲. عقاید شخصی‌تون مال خودتون. اما وقتی در خدمت مجموعه هستید باااااااید طبق اصول دقیق اسلام باشید. چادر زینتی، ته‌آرایش، زیورآلات و ساعت و اکسسوری‌های توچشم، عبا، کیف و ابزار توچشم، روسری‌های توچشم، هر چیزی که شما رو به بلاگر شبیه کنه تا یه فرهنگیِ دین‌مدار، مطلقاً ممنوع! نمی‌تونید، بفرمایید برید بلاگری کنید! تا در خدمت مجموعه هستید مراقب پروفایل‌هاتون، صفحات‌تون و هر فعالیت مجازی‌ای باشید. کوچک‌ترین خطای ضدفرهنگی از شما ببینم، حتماً حذف‌تون می‌کنم. ۳. خیال نکنید حذف‌تون کنیم، بی‌نیرو می‌مونیم، کار می‌خوابه. کارِ خدا هرگز نمی‌خوابه. بلکه شمایید که خدا دیگه کارش رو روی دوش‌تون نمی‌ذاره چون لایقش نیستید! کارِ خدا رو در شأن خدا انجام بدید. توهم نزنید کسی هستید! «من این‌طور فکر کردم» نداریم. همونی که قرآن فکر کرده‌. همونی که آقا و شهید مطهری فکر کردن. ما با فکر اونا جلو می‌ریم. مرجع هر کار و ایده‌تون باید برگرده به اونا. وقتی تا حالا نه کتابی خوندید، نه سخنرانی‌ای گوش دادید، به چه حقی از خودتون نظر می‌دید؟! مگه کی هستید؟! وقت بذارید کار تشکیلاتی آقا رو بخونید. زندگی به سبک جهادی. قبل از تربیتِ نوجوان، خودتون رو تربیت کنید که در بدیهیات این‌طوری نمونید! ۴. آدمی که آقا رو نخونده... قرآن رو با معنی نخونده... نهج‌البلاغه نخونده... سخنرانی‌های آقا رو گوش نداده... مطهری نخونده... بعد وارد کار فرهنگی شده(!) می‌شه اینی که ساعت ده جلسه داریم، ده و نیم میان(!) شمایی که با سینهٔ ستبر اومدی نوجوان‌ها رو به راه راست هدایت کنی، ببین خودت راهت راسته یا کج! کاش یک بار برای همیشه فرهنگی‌کارامون حالی‌شون می‌شد این‌که تو مطهری نخوندی و آقا نخوندی و اومدی کار فرهنگی کنی یعنی تو خائنی! ۵. هشت ساله پشت اسم بسیجِ مقدس اومدید این‌جا کار کردید، یک نوجوان تو دست‌وبالتون نیست! هشت سال یه عمره! یه عمر! چه گو... شکری می‌خوردید؟! با اسم و بودجهٔ جمهوری اسلامی چه شکری می‌خوردید دقیقاً؟! به‌خدا اگر دستم به جایی بند بود این هشت سال رو می‌ذاشتم زیر ذره‌بین درمی‌آوردم با امکانات کشور شیعه چه کار می‌کردید که یه نوجوان... حتی یه نوجوان تو دست‌وبال این گروه نیست... بابتِ ثانیه به ثانیه و قرون به قرونش بلایی سرتون میاوردم مرغای آسمون به حالتون گریه کنن... این شمارهٔ آخر رو اگر بفهمید، به حال این کشور و پرچم و مردم زار می‌زنید... به حال مظلومیت شیعه زار می‌زنید... که بیت‌المال مردم محروم کجا و دست کیا افتاده... هشت سال یه عمره... و این‌که کاری نکردی و در جواب چرا بگی بودجه... باید دندونات تو دهنت خرد شه... این بند آخر همه‌فهم نیست! کار فرهنگی فقط آموزش نیست... گاهی پاک‌سازیه! خی‌لی هم سخت‌تر از آموزش و پرورشه...
در کار برای هیچ‌کس، هیچ‌چیز رو توضیح نمی‌دم. صحبت‌ها فقط کاری. هیچ صحبتِ عقیدتی‌ای در کار ندارم. اگر عقیده‌ای باشه دیده می‌شه. عقیده‌ای که نیاز به توضیح داشته باشه، یه‌جای کارش می‌لنگه. عقیده اون‌جایی دیده می‌شه که جواب دادم اگر تمایل به همکاری با این شرایط داشتید در خدمتم. مؤید باشید. وَ تمام. اگر انتخابت کنن؛ مجبور شدن یکی که مقیده رو به‌خاطر تبحّرش انتخاب کنن. اگر انتخابت نکنن؛ مجبور شدن به‌خاطر عقایدشون کسی که خودشون از تبحرّش تعریف و تمجید کردن و بهش روی آوردن رو از دست بدن. در هر صورت کی برنده است؟! اگر همهٔ مذهبی‌ها پای عقایدشون می‌موندن، جامعه چه شکلی بود؟! من فقط یک‌جا تن به تلگرام دادم؛ دانشگاه. چون علم رو از کافر هم شده باید گرفت. فقط برای کار علمی. اما کار، رزق، مهمه چی و چطور وارد زندگی‌مون شه... وَ این عادیه! مذهبی‌هایی که این نیستن غیر عادی‌ان!