eitaa logo
سربه‌راه
211 دنبال‌کننده
2.1هزار عکس
324 ویدیو
106 فایل
من آوازِ دُهُل هستم؛ از دور خوشم! https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_psabzqk&btn=سربه‌راه
مشاهده در ایتا
دانلود
۱۵. هفتهٔ پیشِ رو مدرسه افطاری داره. دوازدهمام اومدن دفتر و جلوی بقیهٔ همکارا دوره‌م کردن و گفتن می‌شه افطار بیاین؟ گفتم خبر می‌دم ولی بعید می‌دونم چون بعد از ظهرا مؤسسه تدریس دارم. گفتن می‌خوایم براتون ژله درست کنیم آخه... قلبم حریری و ابریشمی شد، اما نمی‌خوام افطار برم! دوست‌شون دارم اما نه اون‌قدر که دلم بخواد باهاشون وقت بگذرونم! فقط مهربونن و من رو دوست دارن، ولی درس‌خون و تلاش‌گر که نیستن! لذا مؤسسه هم نباشم، افطار مدرسه نمی‌رم. ۱۶. همین دوازدهما زنگ تفریح صدام زدن که خانوم بیاین بازی. رفتم می‌بینم نمکدون درست کردن :) می‌گم دخترام و بگردم که بازی‌های ساده و خوشی‌های سالم دارن، کی گفته شما کله‌هاتون همه‌‌ش تو گوشیه؟! :) می‌خندن و برام فال می‌گیرن. همسرِ آینده‌م اسمش علیه، مکانیک هم هست! هیچی دیگه... شبا باید منتظر باشم با بوی گریس برگرده خونه و روغن‌موتور و جک بالابر زیر بغلاش باشه! والا اینم پیشونی‌نوشتِ من بود :) ۱۷. یادتونه مجموعه خفنه رفتم می‌خواستن من ادمین‌شون باشم، آقاهه زیاد حرف زد و توضیح داد، من جوابم منفی بود؟ چون تأکید داشتم جز نویسندگی و معلمی کاری نمی‌کنم، اونام می‌خواستن از دستم ندن، مرده گفت شما سبک‌های مختلفِ نوشته‌هاتون رو برای ما بفرستید، من براتون کار تعریف می‌کنم، بمونید تو مجموعه. من بعد از اصرارهاش گفتم باشه، شب براتون چند سبک مختلف از نوشته‌هام و می‌فرستم، ولی فکر نمی‌کنم بتونیم با هم همکاری داشته باشیم. شب با این‌که خسته رسیدم خونه، ولی لپ‌تاپ روشن کردم و بین نوشته‌هام گشتم و انواع و اقسامش رو فرستادم. یعنی دقیقاً شب. همون‌که حرفش رو زده بودم. با این‌که نمی‌خواستم و مطمئن بودم نمی‌خوام باهاشون همکاری کنم. به تاریخ ۲۹ دی ما دیدار داشتیم و کار رو براشون فرستادم. پریروز چندم بود؟ پنجمِ اسفند! دیدم روی ایتا پیام زده که ببخشید من کارهایی که فرستادید رو الآن فرصت کردم ببینم و عالی هستن و شمام لطفاً سایت‌های ما رو ببینید و بیاید همکاری رو شروع کنیم و از این حرفا... یعنی ۳۶ روز بعد از ارسالِ دقیق و سرِ عهدِ من، طرف برام شش سایت فرستاده و‌ حرفم زده(!) خب قراره من چه کنم؟ پیامش رو دیدم (سین خورد) و نگه داشتم ۳۶ روزِ بعد جواب بدم: با تشکر، با توجه به سرشلوغ بودنِ شما و حساسیتِ من بر زمان و احترامِ متقابل، شرایط همکاری موجود نیست. ۱۸. هفتهٔ پیش یه کارِ ویراستاری هم دستم بود. به طرف گفته بودم چهارشنبه ساعت یازده شب کارتون رو تحویل می‌دم‌. صبحِ چهارشنبه ساعت هفت پیام داد کارم تموم شد؟ نوشتم عرض کرده بودم، یازدهِ شب تحویل می‌دم! ظهر ساعتِ یازده پیام داد. من همون پاسخِ قبلی رو کپی کردم و فرستادم. عصر ساعت چهار و نیم پیام داد، فقط اولش نوشته بود ببخشید... من برای بار سوم همون پیام قبلی رو فرستادم. رأس ساعت یازده PDF کار رو براشون فرستادم با شماره‌حساب. شرط اولیه‌م در کار ویراستاری اینه بعد از واریز حق‌الزحمه‌م، word ِ متن یا لایه‌بازِ صفحه‌آرایی رو می‌دم. این آقا یازده و سیزده دقیقه کارش رو دید و رفت که رفت! پنج‌شنبه صبح پیام دادم واریزی نداشتید، فایل‌تون مشکل داشته؟ نوشت نه مشکلی نداشته، این کار مال دانشگاهه، دانشگاه باید واریز کنه. یک ماه، دو ماه دیگه می‌ریزه. پیام رو بستم. بهش زنگ زدم. گفتم روز اول نگفته بودید واریز این شکلیه! گفت شما نپرسیدید! گفتم ولی عرض کرده بودم به word و لایه‌باز بعد از واریز دسترسی خواهید داشت. صداش و انداخت تو گلوش که شما از من پول می‌خوای، بهتره مراعات کنی(!) گفتم پولِ زحمتم و می‌خوام، نه پول‌توجیبیِ خودتون رو(!) بهتره شما مراعات کنی چون لنگِ تخصصِ منی و نتونستی پنجاه صفحه رو خودت جمع کنی! صداش و انداخت سرش که برو پولت و از دانشگاه بگیر و بیفت دنبالش ببینم چی ازت برمیاد! وَ تلفن رو قطع کرد. من؟ زنگ زدم انتشارات دانشگاه که من رو می‌شناسن :) آمار دادم و گفتم برای چاپ اومدن نگه‌ش دارید. شنبه رفته بود برای چاپ. انتشارات گفته بود حق‌الزحمهٔ ویراستار ما رو ندادید، چاپ نمی‌کنیم‌. اونم کارش لنگ بوده و زده به دادوقال و نهایت مجبور شده واریز کنه. پیام واریزیِ بانکم که اومد از بچه‌های انتشارات تشکر کردم. پسره زنگید که بگه و لایه‌بازِ کار رو بگیره. جواب ندادم. هفت بار زنگید. جواب ندادم. «بیفت دنبالش ببینم چی ازت برمیاد!» :) یادش می‌دم دیگه محترم بودن رو مترادف با احمق بودن و ذلیل بودن نگیره! من هیچ‌کس رو هم بلاک نمی‌کنم. بلاک کردن کار ضعیفای به بلوغ‌نرسیده است! من سین می‌کنم و جواب نمی‌دم :)) این یه تنبیهِ اساسیه :)) حالا داره خودش رو شرحه شرحه می‌کنه و زنگ و پیامه که می‌ده! حتی با شماره‌های دیگه زنگ زد که من می‌دونستم اونه و جواب نمی‌دم. عذرخواهی که کرد، لایه‌باز کارشم می‌گیره.
35.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
حُرّم کن خدا... وَ اجازه بده تا تهِ تهِ ته‌ش رو ببینم... اجازه بده فروپاشیِ جنودِ بَعل رو ببینم... وَ حتی مثلِ جنابِ حُرّ سلام الله علیه صفِ اوّلِ مبارزه با بَعل و لشکرش باشم... اجازه بده به سخنرانیِ مسجدِ سهله برسم... خدایا من ازت مؤثر بودن در اوجِ ماجرا رو می‌خوام... من ازت استقامت در اون لحظهٔ آخرالزمانیِ هولناکِ سرنوشت‌ساز رو می‌خوام... برای خودم خانواده‌م عزیزانم شاگردانم همکارانم مخاطبینم هم‌‌شهری‌هام هم‌وطن‌هام هم‌دین‌هام هم‌آرمان‌هام در سرتاسرِ دنیا... خدایا؛ شما من رو لایق دونستی و اجازه دادی در حیاتم خفّتِ صدّام رو ببینم... به نیمه‌شبِ ماهِ مستجابِ میهمانی‌ت به نیمه‌شبِ ماهِ اسارتِ بَعل و جنودش ازت تقاضا می‌کنم لایقم کنی برای دیدنِ خفّت و هلاکتِ ترامپِ جزیرهٔ اپستین... خدایا؛ ما رو برای اون لحظهٔ نهایی... حفظ و تربیت بفرما... سرنوشتِ ما رو به یاریِ منتقمِ خونِ خودت هدایت بفرما... و عاقبتِ ما رو به شهادت در راهِ خودت و فرستاده‌ت به سلامتِ در دین و یقین ختم بفرما... یا صاحب‌الزمان؛ از شما مدد...
نمی‌تونم عکس پیام رو بفرستم، ارسالِ عکس رو الحمدلله بستن. لذا همین‌طوری کف می‌کنم که چرا فکر کردید بهم الهام شده چون آخرین فرسته‌م خیلی آخرالزمانیه و دیروز هم زیارت شهدا بودم؟!😂😂😂 بچه‌هااااااااا تو مجازی نباشید... صلاحیت‌ش رو ندارید... خودتون اذیت می‌شید... من جمعه‌‌های دیگه‌ای هم می‌رفتم زیارت شهدا😂😂😂 از این فرسته‌های آخرالزمانی هم قبلاً داشتم😂😂😂 این‌جا مجازیه... واقعاً شما زندگی‌تون از روی کانال‌ها و صفحاتِ مجازی پیش می‌ره؟!... بذارید بگم؛ من که می‌دونید کانالی جز کانالِ خودم ندارم 😎 لذا از وقتی تعطیل شدم و اعلام شد مدارس تعطیله، فقط یه غصه دارم؛ برگشت به خونه... این غصه برای من جدیه چون تو خردادم نوشتم، من و رفیق تو خونه‌هامون این مواقع تنهایی‌م... حتی مادرهامون یادشون نمی‌مونه اینی که باهاشونه و طرفدار نظامه، بچه‌شونه... به محضِ ورود به خونه، بدون سلام و احوال‌پرسی، بمبارانِ خبرهای بد می‌شیم... انگار خودمون کر بودیم و نشنیدیم... من خیلی از این‌که کنارم نق بزنن یا خبرای بد رو اول و بدون سلام بدن عصبی می‌شم... بعد از اون یه‌ریز باید بشنویم آمریکا چه کرد، ایران کجا رو زد، اسرائیل کجاش خورد... درواقع تو خونه‌های ما، ما رو سردارِ سپاه می‌دونن و لازم می‌دونن تموم زدوخوردها رو فقط سر ما حواله کنن😂😂😂 به هیچ وجه نمی‌فهمید این چه غصه و چه تنهایی عمیقیه... من اصولاً وقت برای دعا کردن برای ازدواجم نمی‌ذارم. فقط در مکان‌های خاص و تو کل عمرم سه بار برای ازدواجم دعا کردم. چون ازدواج رو بخشی مهم از زندگی می‌دونم که چنان‌چه پیش نیومد، بخش‌های مهم دیگه رو نباید معطلش کرد و از اساس ازدواج برام مساوی با تحصیل، شغل، سفر، رفاقت و بخش‌های دیگهٔ زندگیه. یعنی بخشی از زندگیه. و من به‌خاطر ندارم برای بخشی از زندگی، بخشی دیگه از زندگی‌م رو متوقف و معطل کرده باشم! اما یکی از اون سه باری که جدی برای ازدواجم دعا کردم، خرداد بود و در بحبوحهٔ جنگ. چون منم دخترم... اصلاً آدمم... جنگ شاملِ من هم می‌شد... ولی هیچ‌کس از من دلجویی نکرد... هیچ‌کس دورم نگشت... هیچ‌کس به آب‌ودونم فکر نکرد... هیچ‌کس نگفت شاید اینم می‌ترسه... هیچ‌کس بهم محبّت نکرد... به‌جاش روزی هزار ساعت همهٔ خبرهای بدشون رو اول به من می‌گفتن... دعاها و نذراشون رو برای صلح(!) به سمع و نظر من می‌رسوندن... روح و روان ما رو در جنگ که تو خونه بودیم ساییدن... اگر می‌شد روح و روان رو هم ارزیابی کرد، من و رفیق جزو جانبازهای جنگ ۱۲ روزه محسوب می‌شدیم... همین‌قدر جدی... همین‌قدر عمیق‌... همین‌قدر خونین... با رفیق خیلی دنبال گشتیم جایی باشه بتونیم بریم کمکی کنیم و از خونه دور باشیم، اما شکر خدا دستِ برترِ جنگ ما بودیم و کار به نیروی خواهران نرسید... با این توصیف هم هم‌چنان غصهٔ من رو درک نخواهید کرد😊 اما تنها غصهٔ من و رفیق الآن فقطططططط همینه... و من بابتش تسبیح گرفتم دستم و دارم ذکر می‌گم که خدا بهم صبر و طاقت بده که فقط سکوت کنم و تندی نکنم به پدر و مادرم... وقتی برسم خونه برنامه‌م چیه؟ اخبار رو از تلویزیون می‌بینم. اطلاعاتم رو موثق می‌کنم. بعد قرآن روزانه‌م و می‌خونم. زبان می‌خونم تا افطار. بعد از افطار کولهٔ بحران می‌بندم. یه‌ دست لباس و وسایلِ ضرور. شرایط خونه رو طوری دیدم که بشه، به خونواده‌م هم می‌گم کولهٔ بحران ببندن، شرایط نبود و مادرم در اضطراب بود خودم یواشکی براش می‌بندم. بعد هم تا سریال امام علی علیه السلام به برنامه‌م می‌رسم که سه روز ازش عقبم. یعنی بقیهٔ زندگی‌م مثل برنامه‌م پیش می‌ره. چون هنوز که چیزی نشده. هرچی هم بشه فقط برای من نیست که، برای همه است! تنها کار اضافه‌م نذرهای خاص خودمه برای سلامتی سیدناالقائد و پیروزی جمهوری اسلامی ایران و شکست و هلاکتِ خفّت‌بارِ آمریکا و اسرائیل. همین😊 برای من زندگی در جریانه. نه به این معنا که از غصهٔ هم‌وطنام ملول نباشم، نه ابداً! اما من هیچ بخشی از زندگی رو معطلِ بخش‌های دیگه نمی‌کنم! پس رنج‌هایمان چه؟ هیچی! باهاشون زندگی می‌کنیم 😂 من فردای روزی که مدرک ارشدم به باد رفت یه چشمم اشک بود یه چشمم خون ولی رفتم مدرسه و کار و زندگی رو ادامه دادم! حتی سفرهام و رفتم! چون مدرک بخشی از زندگیمه و بخشای دیگهٔ زندگیم جداست! همون‌طور که مراقبِ جسم خودتون و عزیزان‌تون هستید مراقبِ روح و روانِ خودتون و عزیزان‌تون هم باشید. زندگی کنید! از مجازی هم جدا شید😊 ماجرای ما و آمریکا اینه: تهمتن چنین داد پاسخ که نام چه پرسی کزین پس نبینی تو کام! مرا مادرم نام، مرگِ تو کرد زمانه مرا پُتکِ تَرگِ تو کرد✌️
سرفراز باشی میهنِ من ای فدایت جان و تنِ من پربهاتر از زر و گُهر خاکِ پاکِ تو وطنِ من... ❣
کاش معلم‌شون هم شهید شده باشه... من می‌دونم معلمِ چنین کلاسی زنده باشه، دیگه نمی‌تونه زنده‌گی کنه... دختراش... دختراش... دخترکاش...
سربه‌راه
کاش معلم‌شون هم شهید شده باشه... من می‌دونم معلمِ چنین کلاسی زنده باشه، دیگه نمی‌تونه زنده‌گی کنه...
نمی‌تونم تصور کنم حتی حتی روی دخترکانِ ناخن‌کاشتِ پهلوی‌دوستِ ضدّ اسلامم از جانبِ دشمن خَش بیفته... اونم دشمنی به ناپاکی و پلیدیِ جانورانِ جزیرهٔ اپستین...
Mohammad Motamedi موزیکدلMohammad Motamedi-Irane Ali -musicdel.ir 128.mp3
زمان: حجم: 3.2M
من و رهبرِ باحیا و عفیف و پاکدامنم همهْ دنیا و جانورانِ جزیرهٔ اپستین؛ بسم الله.
احتمال دادم چنین فرسته‌ای حال‌تون رو خوب کنه و از اضطراب‌تون بکاهه. بنابراین باید بگم قهوه خوردم و می‌خوام تا سحر درس بخونم🥱🥲 ثوابی اگر داشت هدیه به دخترکانِ مظلومِ میناب و فارس... با این دعا که خدا از عمرِ منِ بی‌خاصیت بکاهد و به عمر و سلامتِ باعزت و برکتِ سیدناالقائد بیفزاید❣ وَ به امیدِ هلاکتِ خفّت‌بارِ ترامپ و نتانیاهو و دشمنِ جمهوری اسلامی؛ السّاعه😎
زمان: حجم: 149.5K
اول ننوشتم چون همهٔ ادبیّاتی که دارم گویای چیزی که می‌خوام بگم نیست! اما نوشتم چون همهٔ چیزی که می‌خوام بگم از ظرفِ فهم و درک و روحم اون‌قدر عظیم‌تر و وسیع‌تره که روحم داره تَرَک می‌خوره و روبه انفجاره! چی می‌خوام بگم؟ ما موشک داریم، اونا که روبه‌رومون هستن هم دارن! ما ارتش و سپاه داریم، اونا که روبه‌رومون هستن هم دارن! ما طرح و برنامه و استراتژی داریم، اونا که روبه‌رومون هستن هم دارن! ما در کنارِ وطن‌فروش‌های داخلی، مردمِ پای کار هم داریم، اونا که روبه‌رومون هستن هم دارن! ما هم‌پیمان‌های منطقه‌ای داریم، اونا که روبه‌رومون هستن هم دارن! ما... گوش کنید! گوش کنید! پیام‌آوا رو گوش کنید! ما خدا داریم، وَ اونا که روبه‌رومون هستن ندارن!
بسم اللّه الرّحمن الرّحیم عرض تبریک و تسلیت محضرِ آقا صاحب‌الزمان علیه السلام🖤 خودم وَ شما.