سربهراه
من نمیتونم دیگه پیامآوا بفرستم. برا همه محدود شده؟
گفتین ایتا محدود کرده.
میخواستم بگم امامِ مسجد به دختری که شعر خوند، پارچه چادرمشکی که از کربلا آورده بود هدیه داد.
آفرین حاجاقا. مرحبا بهت. خدا حفظت کنه.
میخواستم صدای گروه سرود دخترا رو براتون بفرستم. از یه محلهٔ خیلی دورتر اومده بودن که با تجمع ما یکی شن. گفته بودم چون خونهمون جای فتنهخیزیه.
اینکه با بچهها اومده بودن، بچهها هم بخشی از سین برنامه بودن، نمیدونید چه فکر جهادی و فرهنگی و خفنیه!
میتونم تا صبح دربارهٔ نتایج و اثرات این کار صحبت کنم.
بقیهٔ شهرها رو نمیدونم اما مشهد هواش سرده. هوای نبودنِ آقام خیلی خیلی سرده... امشب باد میوزه... من دو تا دستام و دیگه حس نمیکردم، با یکی شعار میدادم، با یکی گوشیم و بالا نگه داشته بودم هم به خاطر نورپردازی جمعیت، هم تصویر آقام و گذاشته بودم.
دیدم واقعاً دستام بیحس شده، گوشی رو گذاشتم جیبم دستام و اینقدر ها کردم که هم بتونم اینجا بنویسم هم دوباره موبایل بگیرم و شعار بدم.
بعدم دیدیم یه بَنرِ بزرگ... بزرگ... خیلی بزرگ... از دیوار نصب کردن و باز که شد سیدناالقائد بود... همه زدن زیر گریه...
ذبیحِ پاکدامنم...
امشب امامِ مسجد صحبت کردن. روشنگری کردن. عالی بود. خدا خیرشون بده. کلی هم جوش زدن و تذکر دادن مسیرهای حرکت مردم بسته نشه.
یه تیکه خیابون بسته شد، این بندهخدا پشت میکروفن گفت اشتباه کردیم خیابون بسته شده. اشتباه کردیم. من از مردم و نیروهای راهنمایی رانندگی معذرت میخوام.
بعد مردم خودشون جمع شدن و راه رو باز کردن.
من امشب پیروی حقیقیِ سیدناالقائد دیدم. رحم الله والدیهم. مأجورین انشاءالله.
من حواسم به شهرهای دیگه هم هست. داشتم بررسی میکردم دیدم مناطق مختلف تهران هم کف خیابونید...
عزیزای هموطنم؛
هم بیشترین سهم بمبارون و ویرانی و خطر برای شماست،
هم کف خیابونید... اونم با این شور و جمعیت...
از راه دور دستتون رو میبوسم...
بهتون افتخار میکنم...
خدا حفظتون کنه...
به نیابت از هرکی واقعاً نتونسته بیاد بیرون و دلش پره از حسرت
تا دلتون بخواد شعار دادم به فریاد بلند.
هرچه حیدر حیدر گفتم و اللّه اکبر، تقدیم شماها.
بهجاش سورهٔ فتح بخونید برای پیروزی جمهوری اسلامی.
من قسم جلاله میخورم
چون مطمئنم؛
به خدا قسم
به خدا قسم
به خدا قسم
واقعاً بعد از شهادت پیامبر رو میگذرونیم
همهچیز به ما وصله
زهرایی عمل کنید
زهرایی دعا کنید
زهرایی عزاداری کنید
زهرایی خجالت نکشید
زهرایی صحبت کنید
زهرایی خونه به خونه برید
زهرایی بچه و دار و ندارتون رو بیارید وسط
زهرایی پیگیری کنید
زهرایی مقاومت کنید
زهرایی ایستادگی کنید
زهرایی فکر کنید
زهرایی زهرایی زهرایی
به خدا قسم از دست بره شیعه از دست رفته
امیدِ زهرا...
من و تو رفتیم رفتیم
ولی ما برای خودمون وسط خیابون نیستیم
برای
تنها
حکومتِ
شیعه
در دنیا
اینجاییم.
تکرار کنیم؟
تنها
حکومتِ
شیعه
در
دنیا!
به خدا از دست بره...
منفور قیامتیم...
آی نجفیا
امیرالمؤمنینیا
الآن
زهرایی پای کار باشید.
و هرکی میدونه باید چه کنه...
من باور دارم هرکی میدونه...
زهرایی نترسید.
داره بارون میاد
شدید
مثل آخرین باری که کربلا بودم...
حضرت آقای امام حسین جانم
رهبرم اومدن پیش شما...
لا یوم کیومک یا اباعبدالله...
لا یوم کیومک یا اباعبدالله...
من فقط با همین جمله سر پام...
که هرچه دیدم و گذروندم
پرِ چادرِ اونچه زینبت دید و گذروند نمیشه...
لا یوم کیومک یا اباعبدالله
اون دختری که زیر بارون
دودستی سینه میزنه و
پابهپای آسمون گریه میکنه و
همصدا با اربعینیها میخونه
منم
یا حسین غریب مادر
تویی ارباب دل من
یه گوشهچشم تو بسه
واسه حل مشکل من
تموم مردم دنیا
ما رو میخونن دیوونه
آره ما دیوونه هستیم
بیخیال این زمونه
بارون خیلی شدیده
رعدوبرقه
مراسم رو تموم کردن
جمعیت هنوز هست
ولی خانمها دارن کم میشن و منم برگشتم
امشبم مادرم تو تجمع بوده
امشبم از نگرانیش برای من اومده بود
ولی جمعیت زیاد بوده پیدام نکرده
حالا که خیسِ داغمونیم باید برگردیم خونه
آقایون میخوان با ماشین و موتور ادامه بدن و تو محله بمونن
من لکسوس ۵۷۰ رو برای چنین شبهایی میخواستم که خرج انقلاب شه
ولی لایق نعمتِ ثروت نبودم
اشکالی نداره
اصلاً فقر مال من
وقتی گنجی مثل تو رو دارم سیدیالقائد
ثروتمندترینم...
سلامِ ما رو به آقا امام حسین جان برسون...
از طرف ما دستشون رو ببوس...
آقا بهشت بهت خیلی خوش بگذره...
با امام علی جان خیلی بهت خوش بگذره...
با رسولالله... با امام رضاجان...
آقا دیدار مادرتون ما رو هم یاد کنید...
آقا دیگه غصهٔ ما رو نخورید...
استراحت کنید...
کمی استراحت کنید...
انسانِ ۲۵۰ سالهٔ من؛
کمی در بهشت بیاسای...
لا یوم کیومک یا اباعبدالله
سبحان الله
سبحان الله
ایتا نمیذاره صدا بفرستم
رعد و برق وحشتناکه
چند ثانیه پیش رعد و برقی اومد که از صداش همهمون وحشت کردیم و من سریع دویدم طبقهپایین!
وحشتناکتر از صدای بمب...
خدایا تو بزرگتری
تو قویتری
قدرتمندتری
تو دست برتری
ای که کوه شکافتی برای صالح
درخت به شعله کشیدی برای موسی
مرده، زنده کردی برای عیسی
آتش گلستان کردی برای ابراهیم
طوفان بهپا کردی برای نوح
شقّالقمر کردی برای محمّد
خورشید برگردوندی برای علی
وَ همه عالَم رو آفریدی که بریزی بهپای فاطمه...
امشب ترامپ رو به مرگی خفتبار هلاک کن... نتانیاهو رو به مرگی خفتبار هلاک کن... بذار همهٔ دنیا بدونن ما به کجا وصلیم... ذبیح پاکمون رو انتقام بستان...
خدای این صداهای هولناکتر و عظیمتر از صدای بمبها... من نذر سختی میکنم همین لحظه... نذری سخت برای من، بین خودم و خودت... که امشب، شبِ هلاکتِ خفتبارِ ترامپ و نتانیاهو باشه...
ای خدای فرازهای افتتاح... خدای نزدیکِ ابوحمزه... خدای فتح... خدای زندهٔ سیدعلیِ خامنهای...
امشب برخط نیستم.
میخوام تا سحر هی فتح بخونم، توسل، دعای چهارده. دوباره فتح. توسل. دعای چهارده. دوباره فتح، ...
سحرِ ماه رمضان،
باران،
سیاهِ اربعین به تن،
دلشکسته
همهٔ ابزارِ استجابت بهراهه
جز نفسِ غیر حقم...
اما میخوام تا سحر برای پیروزیِ تنها حکومتِ شیعهای که تو دنیا باقی مونده
دعا کنم...
برای هلاکتِ خفتبارِ ترامپ و نتانیاهو.
شبتون به سلامت و امنیت.
صبحتون به پیروزی و خبرِ شکستِ سهمگینِ باطل.