eitaa logo
سربه‌راه
210 دنبال‌کننده
2.1هزار عکس
325 ویدیو
106 فایل
من آوازِ دُهُل هستم؛ از دور خوشم! https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_psabzqk&btn=سربه‌راه
مشاهده در ایتا
دانلود
سربه‌راه
سیلِ پروفایل‌های یلداییِ شاگردام و همکارام شروع شده... پر از زرق‌وبرق و خفن... پر از رقابت برای بیشت
الله اکبر! مدیرم تماس گرفتن. همین الآن. که بپرسن مزار مهری کجاست؟ همه‌چیز از یه پروفایل شروع شد! از یه پروفایل که برخی فکر می‌کنن این‌قدر بی‌اهمیته که ازش به‌عنوان دفترچه خاطراتِ پرسوزوگدازشون استفاده کنن که آه تنهایی و بی‌وفایی(!) یا برای سوزوندنِ فلانی و فلانی و چشم و هم‌چشمی(!) یلدا رو که یادتونه با دوستام کجا گرفتم؟ مدیرم چند روز بعد از یلدا پرسیدن اینجا کجاست؟ وقتی می‌گم، می‌رن برای دخترشون می‌گن که نوجوانه. دخترشون از نظر عقیده مدلِ من هستن. البته از نظر ظاهر و اگرنه باطنی یه نوجوان هزار بار پاک‌تر و باایمان‌تر از منه. دخترشون خوشحال می‌شن مزار یه شهیده تو مشهد داریم. پیگیر شهیده می‌شن و به «دخترها هم شهید می‌شوند» می‌رسن. برای من صوت می‌گیرن و کللللللی با هم ماجراها داشتیم‌... قرار بود هروقت رفتم بهشت رضا علیه السلام، از آدرسِ مزار فیلم بگیرم، اما این دختر زودتر از من به مرادش رسید. مدیرم تماس گرفتن که بهشتن و مزار رو پیدا نمیکنن، داشتم تو گوگل دنبال بلوک می‌گشتم که گفتن دخترشون پیدا کردن :) یه پروفایل! یه پروفایل یه شهیده رو شناسوند... یه زائر به مزارش اضافه کرد... براشون پیام نوشتم به دخترتون بگید از جانب من کنار مهری برای ظهور دعا کنن... ترم اول صبوری کردم؛ با بالاترین سطحم کار کردم و سواد و تخصصم رو به رخ کشیدم، توانمندی‌هام رو به عرصه‌ی ظهور گذاشتم، اعتماد جلب کردم، دستِ بالا رو گرفتم، به‌جای کتابدار و مربیِ پرورشی و معلم‌های دینی مرجعِ سؤالات شدم که بتونم ترمِ دوم رو بازی کنم. حالا نیم‌ترم فرصت دارم برای گرفتنِ گوشه‌ای از کارهای زمین‌مونده... یا صاحب‌الزمان! از شما مدد... @sarbehrah
7.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
زدیم کنارِ خیابون، قسمتِ جدیدِ فیلمِ چرتِ جمعه‌ها رو ببینیم :)) @sarbehrah
سربه‌راه
يَومٌ لَكَ: ساعتِ دوازده و نیم جلسه‌ی جشنواره‌ی خوارزمیه. با نهم دویی‌ها کلاس دارم که ارائه دارن. دی
دنیا واااااااااقعا کوچیکه! من نمی‌دونم از این پست چیزی سر در میارید یا نه؟ عقبه‌ای به قدرِ پنج یا شش سال عمرِ من رو در خودش داره، اما همیشه هر کتابی، بخشی داره که خواننده ازش سر در نمیاره و اون بخش که از یک کلمه تا یک فصل متغیّره، عصاره‌ی نهاییِ روحِ نویسنده‌ است که نویسنده موقعِ نوشتنش یا جون داده، یا سر از آسمون‌ها درآورده یا هزار بار شکسته و فروریخته! این کانال به مثابه‌ی فرزندِ روح و روانِ منه؛ حریمی برای خودم اما با میلِ به خوانده شدن. آخرین باری که با هم چت می‌کردیم، دورانِ سخت و شیرینِ ارشد بود. عقایدم خلافِ عقایدِ اونها بود، من یک طرف این سمت و اونها همه اون سمت. از اربعین برمی‌گشتم جزوه‌ای نداشتم، تمسخر هم می‌شدم. اصلا رو بازی کردنِ ما از جایی شروع شد که علنی به امیرالمؤمنین علیه السلام توهین کردن و من دیدم دیگه لازم نیست لبخند بزنم که بگن چقدر چادری‌ها صبورن، چقدر انقلابی‌ها مهربونن، چقدر ولایی‌ها منعطفن. نه! تصمیم گرفتم بدونن چادری‌ها، انقلابی‌ها و ولایی‌ها غیرت دارن، استدلال دارن، سواد دارن، توانمندی و هوش دارن و اگر پاش برسه جرأت برای خیلی حرف‌ها و کارها دارن. خواستم بدونن لبخند و سکوتِ ما از ضعف و ترس نیست، از مدارا و جذبه. اما نه وقتی علنی به مقدساتِ ما توهین می‌شه! زبان از نیام کشیدم و جوری درس خوندم که به گردِ پام نرسن و استادای ضدانقلابم هم مجبور به تحسینم بشن! به عشقِ امام خامنه‌ای، آب شدم اما شاگرداول شدم که بدونن آقای ماست که رهبر و سروره. آخرین باری که با هم چت کردیم، تلگرام بود. روی گروهِ درسی. پروفایلم حضرتِ آقا بود و اونها به هم ریخته بودن. همه‌شون ریخته بودن به فحاشی و من یکّه و تنها ایستاده بودم به دفاع. یکی‌شون گفت پروفایلات مثلِ خودت وحشی‌ان! وَ من اونجا فهمیدم اینا از کجا آتیش گرفتن! همه‌ی زورم و زدم از راهِ دیگه‌ای جشنواره رو پیگیری کنم و تهش رسیدم به پی‌ویِ اون. درست دهه‌ی فجری که شش سالِ پیش بهم گفتن سالِ بعد شما فرار کردید جزایرِ آفریقا(!) از پی‌ویِ کسی میام که آرزوی سرنگونیِ نظامم رو داشت و از پروفایلام عصبانی بود! وَ حالا دوباره با همون پروفایلا... چه بسا سوزنده‌تر... بهش پیام دادم! کوچیکه دنیا نه؟! وَ امشب، برعکسِ اون‌روز، حالم به شدت خوشه! شش سال گذشته، نه نظامم سقوط کرده، نه رهبرم فرار کرده، نه من دست از انقلابم‌ کشیدم! هزار الحمدلله❣ هزار الحمدلله❣ و لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم. بدونِ هیچ حرفی، می‌فهمه اینا رو، نه؟ یادش میاد همه‌چیز، نه؟ دنیا چرخیده و چرخیده و چرخیده و من و اون دوباره با هم چت می‌کنیم، با پروفایل‌های کوبنده‌ی من که بکوبه تو صورتش که ما موندیم و تو هنوز جیره‌خورِ این نظامی و مجبوری برای گشنه نموندن، مقنعه سر کنی و بیای زیرِ پرچمِ ما مزوّرانه کار کنی✌️ @sarbehrah
پارسال تنها صدای الله اکبرِ محله‌مون؛ صدای من بود. فریبِ فتواهای من‌درآوردی رو نخورین، نه آواز خوندم، نه فریادِ نامعمول زدم. توسل کردم به حضرتِ زینب سلام الله علیها و جایی که باید صدام و بردم بالا که محله‌مون خالی از الله اکبر نباشه، که محله‌مون بی‌نورِ انقلاب نباشه، که اووووون‌همه خونه‌ی مذهبیِ بی‌بخار خیال نکنن نماز و روزه‌ی بی ولایت فقیه و استکبارستیزی مقرب و مستجابه. امشب شب‌کارم. غصه‌ی محله‌مون و می‌خورم. خدا کنه صدای الله اکبر ازشون بلند شه... خدا کنه تاریک و مُرده نمونه... خدا کنه نماز و روزه‌ی کسی واقعی باشه... امشب محلِ کارم الله اکبر می‌گم. چه مثلِ پارسال تنها باشم و حتی خونواده‌م مسخره‌م کنن، چه با انقلابیون باشم. الله اکبر! @sarbehrah
زمان: حجم: 270.1K
این انقلاب می‌رسه دستِ امام زمان. این انقلاب می‌رسه دستِ امام زمان. این انقلاب می‌رسه دستِ امام زمان. ارواحنا فداه❤️ اولِ شعبان‌مون که ۲۲ بهمنه مبارکا❣ @sarbehrah
لیستِ مایحتاجِ راهپیمایی: نیّتِ یاریِ امام زمان ارواحنا فداه؛ به نیابت از تمامِ شهدا، خصوصا شهیدی که مدّنظر دارید (من خودم به نیابت از شهیده طیبه سادات زمانی و شهید چمران)؛ چفیه‌ی فلسطینی برای سر کردن یا روی دوش انداختن (زشته که کللللللل دنیا هنوز دارن برای فلسطین راهپیمایی می‌کنن، ما امروز می‌خوایم یادی ازشون کنیم...)؛ هر اِلِمانی از مقاومت داریم (پیکسل، پرچم، پوستر و تصویر)؛ پلاکارد یا مقوانوشته‌های مناسبِ وقت و شفاف (دعوت به انتخابات کنیم، به هر زبانی که بلدیم دعوت به شرکت در انتخابات کنیم، امام خامنه‌ای امر کردن، همون‌که امروز قراره بریم بگیم وای اگر خامنه‌ای حکمِ جهادم دهد!)؛ اگه بچه دارید، با بچه‌ها برید، هر یک بچه‌ی شما حکمِ یه پهپاد و موشک رو داره، پودر می‌کنه دشمن و؛ اگه خانواده‌ی هم‌عقیده‌ای دارید، مانعِ تنبلی و بهانه‌شون شید، خونوادگی برید، خونواده همون نقطه‌ایه که دشمنِ اسلام و انقلاب ازش وحشت داره و براش برنامه؛ اگه فامیل و همسایه و دوستی دارید که می‌دونید با دعوتِ شما میاد و می‌شه هولش داد، دریغ نکنین، هولش بدید، صداش بزنین، جمعیتی برید؛ هیچی نداشتید، عکسِ امام خامنه‌ای رو بندازید کفِ گوشی و گوشی رو بگیرید بالا؛ نداشتید کفِ دست‌تون با یه خودکار بنویسید، با دست‌تون بکوبید صورتِ هرکی دشمنِ این انقلابه؛ در خفا و پنهانی و از تهِ کوچه نرید که کسی نبینه‌تون، نه! به سپاهِ اسلام و انقلاب هیبت بدید، امامِ غریب سرش به نیزه می‌رسه... وقتِ رفتن با خونه‌ی خالی خداحافظی کنین، جوری که همسایه‌ها بفهمن بگین ما که رفتیم راهپیمایی، چه می‌دونم هی صدا بزنین بچه بدو، مرد عجله کن، خانوم دیر می‌شه ها یه‌طوری بریم همه‌ی راهپیمایی رو باشیم؛ از شلوغیِ اتوبوس و مترو و خیابون و ترافیک گله نکنین ها! بلند بلند بگین خدا رو شکر که حسینِ زمانه غریب نیست، خدا رو شکر که مردم پای انقلابن، خدا رو شکر که باید صبر کنیم اتوبوسِ بعدی بلکه جا داشته باشه، خدا رو شکر بی‌آبی ما رو بی‌وفا به امام‌مون نکرده؛ با بچه‌ها تو شلوغی خوش‌اخلاق باشین ها! به بچه‌ها بد نگذره، سخت نگذره، امروز بهترین خاطره‌ی ذهن‌شون باشه، براشون هدیه بگیرید، باهاشون مهربون باشید، اگه تو جیباتون شکلات و مغزی‌جات بذارین و بهشون بدید که محشره، اینا ادامه‌دهنده‌ی همین انقلابن؛ با بدحجابا بدخلقی نکنین، اما بولدشون هم نکنین، نگاه به صدا و سیما نکنین عدل می‌ره از قسمتِ بدحجابای راهپیمایی فیلم و عکس می‌گیره، قرارِ ما جذبِ به اصوله، نه جذبِ به تعداد و حزب(!)؛ بی‌حجابا رو امر به معروف و نهی از منکر کنین، صورتی‌بازی درنیارید، کلللللل تاریخ رو زیر‌ورو کنین یه امام یا پیامبر حینِ انجامِ گناه با فردی خوش‌خلق و سازگار پیدا نمی‌کنین، با گناهکار چرا، اما حینِ انجامِ گناه نه! امر به معروف و نهی از منکر می‌کردن؛ بعد از راهپیمایی هرچقدرم خسته بودید پیشِ بچه‌هاتون، پیشِ خونواده و فامیل و غریبه‌ای که هم‌عقیده نیست خودتون رو خسته نشون ندید، شارژ و پرانرژی باشید، بذارید بدونن ما اتفاقا در سالگردِ نجات‌مون پرشورتر و پراشتیاق‌تریم؛ امروز رو به هم تبریک بگیم، شادباش بگیم، با هم روبوسی کنیم؛ پاشین! پاشین کم‌کم مهیای راهپیمایی شیم✌️ عیدِ انقلابمون مبارکا❤️❣🌻 سایه‌ی امام خامنه‌ای بر سرمون مستدام❤️❣🌻 ان‌شاءالله به زودی ظهور رو به هم تبریک بگیم❤️❣🌻 @sarbehrah
21.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اَلْحَمْدُ لِلّهِ الَّذِي هَدَانَا لِهَذَا وَمَا كُنَّا لِنَهْتَدِيَ لَوْلا أَنْ هَدَانَا اللّهُ❣ واجبِ راهپیمایی‌مون اَدا شد. بریم خونه ناهار بخوریم، حاضر شیم، بریم کلاس خصوصی😊 @sarbehrah
سربه‌راه
@sarbehrah
قوررررر و قاررررر! همه‌ی معلم‌های خصوصی باکلاس نیستن؛ بوی ادکلنِ غلیظ نمی‌دن! خطِ اتوی مانتوشلوارشون خربزه قاچ نمی‌کنه! چشماشون از شدتِ انرژی برق نمی‌زنه و پوستِ صورت‌شون باطراوت و شاداب نیست! کتابای داخلِ کیف‌شون مرتب چیده نشده و جای خودکارا، پوستِ شکلات ریخته و لای کتابا، پلاستیک فریزرِ ساندویچای صبحِ مدرسه است! برخی معلم خصوصی‌ها هی رفتن شب‌کاری که بتونن به‌زودی مرخصی بگیرن، بعد هی رفتن مدرسه و کلاس و نتونستن خوابِ شب و تو روز جبران کنن، بعد دارن از بی‌خوابی بیهوش می‌شن، بعد تا می‌رسن خونه با این‌که گرسنه‌ان ولی فقط می‌خزن زیرِ پتو، کنارِ بخاری و از فرصت استفاده می‌کنن، مثلا از شب‌کاری میان خونه و تا راهپیمایی یک ساعت و نیم می‌خوابن، از راهپیمایی میان خونه و تا کلاس خصوصی یک ساعت و ربع می‌خوابن، این‌طوری می‌شه که صبحانه نخوردن... ناهار نخوردن... می‌رن کلاس خصوصی که دانش‌آموز در سکوت، ورِ دلته! بوی عطرِ حرمِ امام حسین علیه السلام می‌دن و مانتوشلوارشون بدونِ اتو هست و زیرِ چشماشون تا زانو گود افتاده و از همه بی‌آبروتر، شکم‌شون صدای قارررررر و قورررر می‌ده :) رفیق‌شون قبلِ کلاس زنگ زده و اصرار کرده بری برای خودت ساندویچ و نوشابه بگیری و بخوری و بعد بری کلاس، ولی این دسته از معلم‌ها از تنهایی غذا خوردن، خصوصا غذای خوشمزه خوردن، بیزاااارن! غذای لذیذ رو باید دورِ هم خورد :) این می‌شه که هر یه ربع وسطِ کلاس، شکم‌شون تدریس داره :( بعد از کلاس هم مجبور می‌شن جهتِ حفظِ بقا، سمبوسه‌ای بگیرن که چون هی خاطره‌ی سمبوسه‌ی تهران با رفیق براشون زنده می‌شه، تنهایی خوردنش بیییییییشتر معلوم می‌شه و سس هم باز نمی‌شه و تنها دلخوشی؛ آسمونِ رنگیِ نزدیکِ حرمه :) @sarbehrah
من همیشه می‌گم تئوریِ قوی‌ای دارم، اما عملِ ضعیف! من خوب کتاب خوندم، اما خوب خونده‌ها رو اجرا نکردم! برای همین یک سالی هست دیگه دنبالِ خوندن نیستم، دنبالِ عمل کردن به همون خونده‌های قبلی‌ام... یکی از تئوری‌هایی که بلدم اینه که مشغله خیلی خوبه (فَإِذَا فَرَغْتَ فَانْصَبْ)، تو نهج‌البلاغه هم خونده بودم بیکاری، مرغِ فکر رو پرواز می‌ده و سر از ناکجا درمیاره (تئوریِ خوب یعنی کامل و با معنا خوندنِ نهج‌البلاغه، صحیفه‌ی سجادیه و قرآن با ترجمه برای چندین بار، اما در عمل...) همین تئوری‌ها می‌گه در عینِ مشغله، عمرت باید با آرامش و طمأنینه در بخشِ خانوادگی، اقتصادی، معنوی و تفریحی به تناسب تقسیم شده باشه و به همه‌چیز برسی؛ به خورد و خوراکِ متعادل، خواب و استراحتِ متعادل، درآمد و خرجِ متعادل، تفریح و تنفسِ متعادل... همین تئوری‌ها می‌گه اگه مشغله داشتی اما به دویدن و از نفس افتادن و به هم ریختنِ تعادلِ زندگیت، یه جای کار که نه... هزار جای کار می‌لنگه! همین تئوری‌ها می‌گه ریشه‌ی این عدم تعادل کجاست؟ سرِ سجاده‌ی نماز! نمازه یا از وقت افتاده... یا کم و زیاد شده... یا بی‌حرمت خونده شده... تسبیحاتِ بعدش از قلم افتاده... تعقیباتِ نمازِ عصرش فراموش‌شده... هرچی هست، از سرِ سجاده ریشه گرفته! آدم‌های متعادل، نمازِ موقّری دارن، آدم‌های نامتعادلی مثلِ من هم، حرمتِ نمازهاشون رو شکستن... من شعبان‌المعظّم... یک ماه تا مهمانی و بارِ عامِ خدا... چی بخوام که کل دنیا و آخرتم رو تنظیم کنه؟ همون تئوری‌ها می‌گه: نماز! [دارم در نهایتِ خستگی طرحِ انشا می‌ریزم و خرابیِ عدمِ تعادلم رو ریشه‌یابی می‌کنم...] @sarbehrah
سربه‌راه
آخرش رو اول می‌گم؛ مؤسس و مدیر اصلی تمامِ شعبه‌ها وقتی بلند شدن که برن، شخصا به من گفتن برای دوازدهم
چهارشنبه باید برم آموزش و پرورش... نمی‌دونم فردای چهارشنبه هنوز معلمم یا نه، اما می‌دونم که از عدالت کوتاه نمیام. @sarbehrah