eitaa logo
سربه‌راه
211 دنبال‌کننده
2.1هزار عکس
322 ویدیو
106 فایل
من آوازِ دُهُل هستم؛ از دور خوشم! https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_psabzqk&btn=سربه‌راه
مشاهده در ایتا
دانلود
دیشب رئیسم من و کشوند یه گوشه و با نگرانی پرسید چرا این‌قدر لاغر شدی؟! چه کردی با خودت؟! صورتت و آب کردی؟! من خندیدم و گفتم عرضهٔ چاق شدن ندارم. با خنده‌هام فریب خورد و توصیه کرد قرص ویتامین بخورم، به خودم برسم و خوب غذا بخورم. همکارم بهم گفت زیر چشمات گود شده. چیزی شده؟! خندیدم و گفتم گوشی‌به‌دستیم همه‌ش، چشم‌وچال نمی‌مونه برای آدم دیگه! فریب خورد و خندید و دست از سرم برداشت. رفیق که بهم زنگ زد گفتم دوست آینهٔ دوست است! چرا نگفتی زشت شدم؟ فحشم داد که چرت‌وپرت چرا می‌گی؟ گفتم چی گفتن و گفت راست گفتن. بس‌که فکر می‌کنی... بس که این روزها تو خونه بودی... هرچی عِراق چاقت کرد، آب کردی رفت... کاش می‌شد تا مدتی فکر نکنم. یا زودتر پیروز شیم و استکبار رو به زیر بکشیم و برگردم عِراق... با قابِ عکسِ روی دیوارم.
کربلا بودیم. روی گاری‌ها توت‌فرنگی‌های غول‌پیکری می‌فروختن. هوس کردیم. یک دینارِ اونا، صد هزار تومانِ ما بود و همه‌چیز برامون گرون. مراعات می‌کردیم. دو روزِ اوّل سرمون رو به میوه‌های نذریِ دیگه که به‌وفور بود گرم کردیم. موز. سیب سرخ. پرتقال. لیموشیرین. ولی عصرِ ابریِ روزِ سوم دیگه حریفِ خودمون نشدیم! یک دینار دادیم، هشت عدد توت‌فرنگی خریدیم. گِلی بودن. داشتیم فکر می‌کردیم ببریم حسینیه بشوریم بخوریم، مردم هوس می‌کنن... ببریم حرم بشوریم بخوریم، مردم هوس می‌کنن... من زده بودم به غربت‌بازی که پس کجا بخوریم که مجبور نشیم همین هشت تا رو بذل و بخشش کنیم؟! مسیر، مسیرِ تکراریِ هر روزمون بود. ولی ما تا حالا کنارِ خیابون این شیرِ آب و ظرف‌شویی رو ندیده بودیم! وقتی وسطِ چه کنم؟ چه کنم‌مون کنارِ خیابون دیدیمش، جا خوردیم! رفیق می‌پرسید: صبح می‌رفتیم حرم این بود؟! من می‌گفتم: نههههههه! من می‌پرسیدم: ظهر که برگشتیم حسینیه چی؟ بود؟ رفیق می‌گفت: نههههههه! بعد دوتایی می‌زدیم زیر خنده و برمی‌گشتیم رو به حرم و قربون‌صدقهٔ آقایی می‌رفتیم که حواسش به دخترای شکموش هست... (آه آقا...) توت‌فرنگی‌ها رو تو سینکِ ظرفشویی با شیرِ پرزور کنارِ خیابون به‌مانندِ آشپزخونهٔ خونه‌مون شستیم! رفتیم سرِ یه کوچهٔ باریک روی پله‌های یه خونه نشستیم و خوردیم و خندیدیم و خندیدیم و خندیدیم و... من افطار توت‌فرنگی می‌خوام؛ با طعمِ ساحة اللِّواء (میدانِ پرچم).
سربه‌راه
قرآنِ اصلی‌م منتقل شد به کوله‌پشتی‌م برای مسیرها، کتاب‌های زبان و کتاب‌های مطالعه منتقل شد به میزم ب
سلام. ۱) از نظر شرعی حکمِ تمثال رو بررسی نکردم چون نیازم نبوده. شما نیازته بررسی کن. ۲) نیازم نبوده چون اهلِ تمثال نیستم. ۳) اهلِ تمثال نیستم پس این چیه؟ هدیهٔ عِراقی‌ها در اربعین. من هدیهٔ عِراقی‌ها در اربعین رو روی چشم‌هام و لای قلبم نگه می‌دارم. یعنی برام تمثال نیست، بلکه «یادگار اربعینه». ۴) از نظر فکری از افرادِ اهل تمثال و تمثال‌بازی و این موارد پرهیزِ نزدیک به برائت دارم. چون قوهٔ عقل‌شون مغلوبه و درگیرِ حواشی هستن تا واجبات. ۵) پی رسمِ اهل بیت علیهم السلام باشیم، نه عکس‌شون! ۶) دنبالِ یاد دادنِ چیزی به شما نیستم! این‌جا روزمره‌نویسیِ منه! با حذفِ متعهدانه و نزدیک‌به‌تقوای غصه‌های رایج و زخم‌های چرک‌کرده‌م، و قواعدِ ادبی، راویِ بخش‌هایی از زندگی‌م هستم برای زنده نگه داشتنِ قلم. برای همین پاسخِ پیام‌هاتون کوتاهه و از سرِ وظیفه، وَ دنبالِ اثبات و اقناع‌تون نیستم و به تفاله‌های چایِ ته قوری‌م نیست موافق یا مخالفم باشید. این زندگیِ منه. هرکس باهاش موافق یا مخالفه می‌تونه کانال بزنه هم‌شونه‌ش یا مقابلش بنویسه. ۶) مشکلت رفع شد پیام بده بدونم در زمانهٔ شهید شدن پای رسمِ حسین علیه السلام، هلاکِ بازی با اسمِ حسین علیه السلام نشده باشی(!)
بالاخره روضه روزی‌م شد... سفینة النجاة نجاتم داد...
3.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دیشب نخوابیدم و سر کار بودم. امروز نخوابیدم و مشغول بودم. بعد از ساعت سه اتاقم و تمیز کردم. برای افطارم ماقوت پختم. چای‌زعفرونی دم کردم. نمازم و خوندم. افطار کردم. پنکه رو از بالای کمدها پایین آوردم و برای اتاقم تمیز کردم. وَ امشب قصد ندارم برم مسجد و میدونِ خودمون. دارم می‌رم خیابون‌گردی و این تجمع به اون تجمع. دلتنگِ شب‌های عِراق... با قابِ عکسش... بسم اللّه. +فیلم رو شما برام فرستادید❣
سربه‌راه
دیشب نخوابیدم و سر کار بودم. امروز نخوابیدم و مشغول بودم. بعد از ساعت سه اتاقم و تمیز کردم. برای اف
تو راه دو رکعت نمازِ شکر می‌خونم. هیچ دختری هیچ کجای دنیا مثلِ من محزونِ سربلند نیست.
اربعینی‌هام و پوشیدم. تا پاهام تاول نزنه برنمی‌گردم.
زمان: حجم: 954K
لعنت به روابط اجتماعیِ بالام😂😂😂 مَرَضم گرفته بود که بپرسم شهدا برای وطن شهید می‌شن یا برای اسلام؟ در وصیت‌نامه‌هاشون نشان‌های دینی بیشتره یا وطنی؟ مثلاً شهید حسین محرابی که تو بهشت رضاست گفته وطن‌پرست رو شفاعت می‌کنه یا کسی که نمازش و اولِ وقت بخونه و حجابش رو رعایت کنه؟ چون من این بحث رو سال ۱۴۰۰ در یادمان شهدای غواص، راهیان جنوب سر مزار شهدای گمنام‌ش راه انداختم و جالب بود که تهش شهید جواب داد و دیدیم روی همون مزار، همون‌جا، نوشته «برای حفظ اسلام به جبهه آمدم». این دوگانگی نیست، بلکه تعمیق بر مبنای حقیقی مبارزه است. خب در این روابط اجتماعیِ خطرناکم😂😂😂 به یه دانشجوی دانشگاه فردوسی رسیدم و بحث‌مون گُلللللل کرد😍
سربه‌راه
کفنم❣
سربه‌راه
لعنت به روابط اجتماعیِ بالام😂😂😂 مَرَضم گرفته بود که بپرسم شهدا برای وطن شهید می‌شن یا برای اسلام؟ در
دو رکعت نمازِ شکر برای اونی‌که خدا فرستادش تا «طرح کلی اندیشهٔ اسلامی» رو با هم مرور کنیم و سنگینیِ قلبم از این‌که چرا آرزوها و رؤیاهامون رو تقلیل بدیم، سبک شه😍 پای همین کفنم در بادی سرد مثلِ مشّایه... مثلِ بادهای نجف به کربلا... مثلِ هیاهوی پرچم‌های حوالیِ عمودها... در هوای اشتراکِ فهم با هرکه طرح کلی اندیشهٔ اسلامی رو غایتِ مبارزه می‌دونه😭😍❣ الحمدللّه ربّ العالمین❣
و لا تهنوا و لا تحزنوا انتم الأعلون إن کنتم مؤمنین.