وقتی میان با مردم مصاحبه میکنن که چرا اومدی خیابون و میگن برای وطن، تو ذهنم کورانی از سؤال پیش میاد:
ما پیروز میشیم. فردای پیروزی چی میشه؟ چون دیگه وطن داریم میشینیم و راحت زندگیمون و میکنیم؟
میتونیم کسی رو مجاب کنیم باید از وطن جلوتر رفت وقتی «اندیشهٔ تمدنی» رو جا ننداختیم؟
تکلیف مدافعین حرم چی میشه که به صراحتِ فیلم و کلیپهاشون برای «اسلام» و دفاع از حرمها رفتن؟
کلاً فردای پیروزیِ «وطن»، تکلیف وصیتِ شهدا چی میشه که غالباً پی آزادی قدس، برافراشتنِ پرچمِ «لا اله الا الله» در کرانهٔ عالم بودن؟
وقتی دکتر مطیعی میگن در تجمعات امربهمعروف نکنین، برنامهشون برای فردای پیروزی و هر یک نفر برهنهای که جذب کردن چیه؟ چطور و از چه روش و در چه مدتزمان «جمهوریِ اسلامی» رو براش تبیین میکنه؟
بهطور کل چرا اینها که مانع از تلاش هستن، برنامهشون رو بهعنوان برنامهٔ جایگزین نمیگن؟
چرا همسر شهید بالای تابوت شهیدش باید از حجاب و حیا حرف بزنه؟ چرا ضدامربهمعروفها همسر شهید رو جمع نکردن؟! :) چرا کسی به همسر شهید نگفت تندرو؟! :) چرا همونهایی که نگران اتحاد هستن یک کلمه به همسر شهید تذکر ندادن؟! :)
چرا وقتی جرأت ندارن به همسر شهید حرف بزنن، متنبه نشدن که چطور همسر شهید، حرف آمرینبهمعروف رو زد و اصلاً دقیقاً علنی امربهمعروف کرد و تازه فقط نگفت بپوشونید! گفت سلاح زن چادره! نگفت شالشه یا روسریش که سرش باشه، چادره! نگفت عباست :) چادره! چرا همیشهدرصحنهحاضرین برای عقب زدنِ دین چیزی به همسر شهید نگفتن؟! :)
چرا حتی یک نفر نیومد از آمرینبهمعروف عذرخواهی کنه بعد از رجز همسر شهید؟! :)
سربهراه
وقتی میان با مردم مصاحبه میکنن که چرا اومدی خیابون و میگن برای وطن، تو ذهنم کورانی از سؤال پیش میا
فردای پیروزیِ «وطن» تکلیفِ مستضعفینِ جهان چی میشه؟ ظهور باز هم یه قصه است برای صبحهای جمعه و غروبهای جمکران؟ برای زیباسازیِ پروفایلها؟ برای منبرهای مذهبیون؟ برای دوره و همایش گذاشتن و کسب درآمد کردن؟
وقتی گفتمانسازیِ وطن میکنی،
به وهم و خیالِ جذب
تکلیفِ تمومِ فیلم و صداهایی که از هشت سال جنگ تحمیلی مونده که همهشون پاسخهای دینی دادن (برای انتقام سیلی مادرم زهرا سلام الله علیها، برای آزادی قدس، برای آزادی کربلا، برای رضای خدا...) چی میشه؟
تکلیفِ وصیتنامهٔ امام خمینی و گام دوم انقلابِ امام خامنهای و وصیتنامهٔ حاجقاسم چی میشه؟
تکلیفِ جذبِ برهنهها که معلوم نیست و وقتی در فضای نورانی و دلهای آمادهٔ تجمعات مانع از فیض رسیدن بهشونن و فردای پیروزی که همه میرن سر زندگیشون و فرصتها میسوزه کسی دیگه نمیتونه کاری کنه...
تکلیفِ دفعها چی میشه؟
دفعِ دختران ولایی و مذهبیواقعیها؟ دفع اونا که اهل امربهمعروفن و حجاب و تقلیل آرمانها رو تذکر دادن و برای جذب برهنهها و تاریکها، این خودیها و نورها رو دفع کردن؟!
کف خیابون در این یک ماه بهصورت حقیقی و واقعی توسط چه افرادی حفظ شده؟
آیا با دفع اینها و جذب برهنهها برای فرداهای پیروزی هم لشکرِ پای کار هست؟!
بازتعریفِ «شرایط حساس کنونی» چیه؟
دکتر مطیعی قبل و بعد از این شرایط رو چرا نمیگن؟
بلاگرها منفعت و سود دارن. فالوور بگیرن، پول زندگی و سفرهاشون درمیاد. اما امثال دکتر مطیعی و آقای رسولی دلسوزها و پای کارهای انقلابن. چرا برنامهشون رو برای گروهی که دلسوز انقلابن نمیگن تا برای جذب تازهانقلابیها، همونهمیشگیها رو دفع نکنن؟
«ظهور» کجای این نظم نوین جهانیه در گفتمانسازیِ ناراستِ خواص از اتفاقِ کفِ خیابون؟
کلی سؤال تو ذهنمه...
کلی کلی کلی ابهام...
شبهای تجمع و در همصحبتی با مردم
پی این چیزام...
یه دیشب همصحبتِ تمدنی پیدا کردم واگرنه شبهای دیگه...
سوختم...
سربهراه
فردای پیروزیِ «وطن» تکلیفِ مستضعفینِ جهان چی میشه؟ ظهور باز هم یه قصه است برای صبحهای جمعه و غروب
وقتی میگن برای وطن،
یادم میاد معاویه و ابوسفیان و یزید و عثمان و اینا، همطایفه و همقبیله و فامیل امام حسین علیه السلام بودن...
اصلاً معاویه، استاندار عثمان بود... همه یه سمت. یه تیم. خودی. هموطن.
درواقع «هموطن»ِ امام حسین علیه السلام بودن...
اما امام حسین علیهالسلام باهاشون وارد جنگ شدن و به گوشِ تاریخ تا قیامت فریاد زدن:
من برای امربهمعروف و نهی از منکر میجنگم!
برای احیای دین خدا!
وقتی میگن وطن
به این فکر میکنم که چرا آقاجانِ شهیدم نفرمودن «منِ ایرانی با ترامپِ آمریکایی بیعت نمیکنم»؟!
چرا گفتن «امام حسین علیه السلام فرمودن مثل منی با مثل یزید بیعت نمیکنه»!
چرا پای دین و نمادهای خیر و شرِ دین رو وسط کشیدن؟!
با من هم مصاحبه کنید؛
منِ آمربهمعروف و ناهی از منکر رو دور نریزید :)
از من هم بپرسید برای چی سی و چند شبه
در برف و باران و سرما و گرما و شلوغی و فعالیت پدافند و خطر هجوم کفتارها و
تنها...
کفِ خیابونی؟
نخواهم گفت برای وطن
(که جانِ من فدای ایران❣)
خواهم گفت:
برای تمامِ بشر...
برای تمامِ نسلها...
برای تمامِ آزادیخواهان...
برای تمامِ مستضعفین...
برای شیعیانِ مطرودِ کشمیر...
برای شیعیانِ مظلومِ پاکستان...
برای عِراقِ عزیزم...
برای سوریه... لبنان... یمن...
برای شیعیانِ در اضطرابِ آذربایجان...
برای دخترانِ فرانسه... جوانانِ انگلیس...
برای مردمِ آمریکا...
برای رؤیاهای چمران و متوسلیان...
برای آرزوهای قاسم سلیمانی...
برای روایتِ فتحِ آوینی...
برای دلهای شکستهٔ ۶۱ هجری قمری...
برای هشت سال با دستهای خالی جنگیدن...
برای ۴۷ سال تحریم...
برای «اللّه» ِ وسطِ پرچم...
برای ظهور...
برای دولتِ کریمه...
برای بندهای نهاییِ دعای افتتاح...
برای «لثاراتِ الحسین»...
برای اضطرابِ فاطمه در کوچههای مدینه...
برای اشکهای زینب در کوچههای کوفه...
برای بیتابیِ رقیه در کوچههای شام...
برای وصیتِ خمینی.
برای گامِ دومِ خامنهای.
برای «حرم» ِ حاجقاسم.
برای وصیتِ شهدا.
برای قرآن.
برای خدا.
خدا امر کرده با مستکبرانِ عالَم بجنگید.
برای
«اطاعت از
خدا».
سربهراه
وقتی میان با مردم مصاحبه میکنن که چرا اومدی خیابون و میگن برای وطن، تو ذهنم کورانی از سؤال پیش میا
فهمیدین چرا با دو تا شعار دادن راضی نمیشم و آروم و قرار ندارم و روابط اجتماعیم بیشفعاله؟! :)
از سه تا الآن به نماز عصرم گذشت و قرآن روزانهم که امروز به سورهٔ یونس علیه السلام رسیدم و تفسیرش خیلی خیلی خیلی قشنگ بود😍❣😭 اصلاً حضرت یونس علیه السلام خیلی ماجرای غریب و لطیفی دارن... جون میده برای داستان کودک و سینمایی تخیلی برای نوجوان که نمیدونم چرا کسی روش سرمایهگذاری نمیکنه؟! اینکه واقعاً یه نهنگ یه انسان رو بخوره و اون انسان توی شکم نهنگ تسبیح خدا رو بگه و توبه کنه و خدا هم صحیح و سالم اون رو به ساحل برگردونه... وااااااااااای خدای من برای اقتباس ادبی محشره... دوست دارم بتونم از دلش رمان بکشم بیرون... استخووندردِ رمانم... فکر کنم پنج_شش سالی میشه سمت رمان و نوشتارِ طولانی نرفتم بهخاطر مشغلهم و فقط به داستان کوتاه پرداختم... بین نماز مغرب و عشام دو رکعت میخونم و از خدا تقاضا میکنم بهم توفیق نوشتن رمانی براساس سورهٔ یونس علیه السلام بده😍❣😭
بعدش ناهارِ دیری خوردم و ظرفا رو شستم و چایهل دم کردم و اتاقم رو مرتب و شب هم احتمالاً با رفقا برم کاروان ماشینی. خب تا اون موقع چه کنیم؟
درس میخونیم😍 تا ۹ شب بکوب درس میخونیم به یادِ گریههای مهندسِ پل B1 که گفت «بهترش و میسازه»،
منم درس میخونم و آیندهای بهتر و خفنتر از همین حالای خفنمون برای «دنیای در ظهور» میسازم😎✊🇮🇷
هی دختر؛
بازم از پسش برمیای.
زانو زدن و نشستن و آروم گرفتن
باشه برای سیزده مرداد.
حنّانه توام بیا بشین پای درست.
بکوب سختت بود فقط میتونی سه بار تا ساعت ۹ پاشی و هر بار ده دقیقه (غیر از نماز مغرب). جز این باشه شب سهیمت نمیکنم😂
مسجدمون نماهنگاش و شروع کرده پخش کردن تا ساعت هشت شه و برنامه بهطور رسمی شروع شه.
دارم وسط نماهنگ و اللّه اکبر و لا اله الا اللّه درس میخونم😍 انگار وسطِ مشّایه است و مثل روزهایی که دانشجوی ارشد بودم و با جزوه میرفتم اربعین، دارم تو جاده و موکب درس میخونم... 😍😍😍😍 چشیدین؟
چند رکعت شکر بخونم بهازای روزهایی که در مشّایه چشیدم؟!
از مشّایه برمیگشتم بازم بیستِ کلاس من بودم و بازم همکلاسیهای پهلویچیم علیل و افلیجِ جزوهها و توضیحات من😍
از برکتِ مشّایه...
از برکتِ مشّایه...
سربهراه
دوستام با تانک اومدن دنبالم😂😂😂😂😂😂😂 پیش به سوی جبهه😍😍😍
هرکی هرچی داشته چسبونده و آویزون کرده و برافراشته😂😂😂😂
ماشین نیست که؛ سیستم شوک و فشاره به وطنفروش😍😍😍😍
سربهراه
بعد مدیره زمان داد که میتونیم بریم زیارت و حتما نماز ظهر و عصرمون و با نماز اول بخونیم و بلافاصله ر
واااااااااااای بیاین بگم چی دیدم امشب😂😂😂
تعزّ من تشاء و تذلّ من تشاء!
دو تا پفیوزی که نیمهشعبان ۴۰۳ تو صف بازرسی حرم سامرّا بلندبلند به هم میگفتن واسه شوهر گرفتن تنها پا شدن اومدن کشور غریب رو یادتونه؟
هر کسی از ظنّ خود شد یارِ من!
خودش اینکاره بوده که ما رو هم به چشمِ خودش دیده!
یه موکبی آش میداد. صف داشت و من نرفتم تو صف. ایستادم کنار.
مسؤول بسیجیهای آقا داشت توضیحاتی به نیروهاش میداد.
بعد اونا اومدن توضیحات و به نیروهای خانم دادن. یکی از این نیروهای خانم، یکی از همون پفیوزای سامرّا بود.
همه رفتن پی کارشون، این رفت تو صف آش، آش گرفت برد برای مسؤول آقا(!)
مسؤول آقاهه اینقدر باحیا بود که مُرد از خجالت یه دختر جوان براش آش آورده... فرستههام دربارهٔ گروه خواهران مذهبی در هر ارگانی رو که یادتونه؟ خدا مرگت بده که امثال تو باعث میشن بخش زنانهٔ اردوهای جهادی تعطیل شه... بخش خواهران بسیج رو در امور دخالت ندن و آدم حساب نکنن و تو هیچ مسجد و هیئتی نشه کارگروه حقیقی دختران زد...
پفیوز با نیش بااااااااز رفت که توهم بزنه شوهر پیدا کرده(!) مسؤول آقاهه آش و داد به یکی از مردم و خودش نخورد.
آیا گذشت کردم و بهروی پفیوز نیاوردم؟!
سخت در اشتباهید😊
اینجا دیگه قولی به مدیر کاروان ندادم!
نشون دادم کافر همه را به کیش خود پندارد!
دو سال گذشت و خدا دنیا رو گردوند و گردوند و گردوند و پفیوز و سر جاش نشوند😍😎
اونم چطوری...😁
ای بگردمت نعم المولی و نعم الوکیل❣
خدا رو شکر از شاگردام فحشای مادرپدرسوز یاد گرفتم😇
یکی از واجباتِ حضور در کاروان ماشینیه وقتی از مناطقِ خاصِ شهر که جانورانِ وطنفروش داره عبور میکنی😎
البته تا این لحظه هدیه به ذبیحِ پاکدامنم که محترم و مؤدب، ابرقدرتِ دنیا رو از هم فروپاشید، از دونستههام استفاده نکردم که پیش بهشتیها خجالتزده نشن از امّتی که من باشم😭
دارم با «خوب کردیم»، «جگرش و داریم»، «عُرضه داری بسم اللّه»، «النگوهات قُر نشه»، «بسوز که خووووووووب میسوزی» وَ
مُشتِ گرهکردهم
که از سانروف (معادل فارسیِ فرهنگستان چی بود؟) میبرم بیرون، پاسخگویی میکنم😒
#عالِم_بیعمل