سربهراه
وقتی میان با مردم مصاحبه میکنن که چرا اومدی خیابون و میگن برای وطن، تو ذهنم کورانی از سؤال پیش میا
فهمیدین چرا با دو تا شعار دادن راضی نمیشم و آروم و قرار ندارم و روابط اجتماعیم بیشفعاله؟! :)
از سه تا الآن به نماز عصرم گذشت و قرآن روزانهم که امروز به سورهٔ یونس علیه السلام رسیدم و تفسیرش خیلی خیلی خیلی قشنگ بود😍❣😭 اصلاً حضرت یونس علیه السلام خیلی ماجرای غریب و لطیفی دارن... جون میده برای داستان کودک و سینمایی تخیلی برای نوجوان که نمیدونم چرا کسی روش سرمایهگذاری نمیکنه؟! اینکه واقعاً یه نهنگ یه انسان رو بخوره و اون انسان توی شکم نهنگ تسبیح خدا رو بگه و توبه کنه و خدا هم صحیح و سالم اون رو به ساحل برگردونه... وااااااااااای خدای من برای اقتباس ادبی محشره... دوست دارم بتونم از دلش رمان بکشم بیرون... استخووندردِ رمانم... فکر کنم پنج_شش سالی میشه سمت رمان و نوشتارِ طولانی نرفتم بهخاطر مشغلهم و فقط به داستان کوتاه پرداختم... بین نماز مغرب و عشام دو رکعت میخونم و از خدا تقاضا میکنم بهم توفیق نوشتن رمانی براساس سورهٔ یونس علیه السلام بده😍❣😭
بعدش ناهارِ دیری خوردم و ظرفا رو شستم و چایهل دم کردم و اتاقم رو مرتب و شب هم احتمالاً با رفقا برم کاروان ماشینی. خب تا اون موقع چه کنیم؟
درس میخونیم😍 تا ۹ شب بکوب درس میخونیم به یادِ گریههای مهندسِ پل B1 که گفت «بهترش و میسازه»،
منم درس میخونم و آیندهای بهتر و خفنتر از همین حالای خفنمون برای «دنیای در ظهور» میسازم😎✊🇮🇷
هی دختر؛
بازم از پسش برمیای.
زانو زدن و نشستن و آروم گرفتن
باشه برای سیزده مرداد.
حنّانه توام بیا بشین پای درست.
بکوب سختت بود فقط میتونی سه بار تا ساعت ۹ پاشی و هر بار ده دقیقه (غیر از نماز مغرب). جز این باشه شب سهیمت نمیکنم😂
مسجدمون نماهنگاش و شروع کرده پخش کردن تا ساعت هشت شه و برنامه بهطور رسمی شروع شه.
دارم وسط نماهنگ و اللّه اکبر و لا اله الا اللّه درس میخونم😍 انگار وسطِ مشّایه است و مثل روزهایی که دانشجوی ارشد بودم و با جزوه میرفتم اربعین، دارم تو جاده و موکب درس میخونم... 😍😍😍😍 چشیدین؟
چند رکعت شکر بخونم بهازای روزهایی که در مشّایه چشیدم؟!
از مشّایه برمیگشتم بازم بیستِ کلاس من بودم و بازم همکلاسیهای پهلویچیم علیل و افلیجِ جزوهها و توضیحات من😍
از برکتِ مشّایه...
از برکتِ مشّایه...
سربهراه
دوستام با تانک اومدن دنبالم😂😂😂😂😂😂😂 پیش به سوی جبهه😍😍😍
هرکی هرچی داشته چسبونده و آویزون کرده و برافراشته😂😂😂😂
ماشین نیست که؛ سیستم شوک و فشاره به وطنفروش😍😍😍😍
سربهراه
بعد مدیره زمان داد که میتونیم بریم زیارت و حتما نماز ظهر و عصرمون و با نماز اول بخونیم و بلافاصله ر
واااااااااااای بیاین بگم چی دیدم امشب😂😂😂
تعزّ من تشاء و تذلّ من تشاء!
دو تا پفیوزی که نیمهشعبان ۴۰۳ تو صف بازرسی حرم سامرّا بلندبلند به هم میگفتن واسه شوهر گرفتن تنها پا شدن اومدن کشور غریب رو یادتونه؟
هر کسی از ظنّ خود شد یارِ من!
خودش اینکاره بوده که ما رو هم به چشمِ خودش دیده!
یه موکبی آش میداد. صف داشت و من نرفتم تو صف. ایستادم کنار.
مسؤول بسیجیهای آقا داشت توضیحاتی به نیروهاش میداد.
بعد اونا اومدن توضیحات و به نیروهای خانم دادن. یکی از این نیروهای خانم، یکی از همون پفیوزای سامرّا بود.
همه رفتن پی کارشون، این رفت تو صف آش، آش گرفت برد برای مسؤول آقا(!)
مسؤول آقاهه اینقدر باحیا بود که مُرد از خجالت یه دختر جوان براش آش آورده... فرستههام دربارهٔ گروه خواهران مذهبی در هر ارگانی رو که یادتونه؟ خدا مرگت بده که امثال تو باعث میشن بخش زنانهٔ اردوهای جهادی تعطیل شه... بخش خواهران بسیج رو در امور دخالت ندن و آدم حساب نکنن و تو هیچ مسجد و هیئتی نشه کارگروه حقیقی دختران زد...
پفیوز با نیش بااااااااز رفت که توهم بزنه شوهر پیدا کرده(!) مسؤول آقاهه آش و داد به یکی از مردم و خودش نخورد.
آیا گذشت کردم و بهروی پفیوز نیاوردم؟!
سخت در اشتباهید😊
اینجا دیگه قولی به مدیر کاروان ندادم!
نشون دادم کافر همه را به کیش خود پندارد!
دو سال گذشت و خدا دنیا رو گردوند و گردوند و گردوند و پفیوز و سر جاش نشوند😍😎
اونم چطوری...😁
ای بگردمت نعم المولی و نعم الوکیل❣
خدا رو شکر از شاگردام فحشای مادرپدرسوز یاد گرفتم😇
یکی از واجباتِ حضور در کاروان ماشینیه وقتی از مناطقِ خاصِ شهر که جانورانِ وطنفروش داره عبور میکنی😎
البته تا این لحظه هدیه به ذبیحِ پاکدامنم که محترم و مؤدب، ابرقدرتِ دنیا رو از هم فروپاشید، از دونستههام استفاده نکردم که پیش بهشتیها خجالتزده نشن از امّتی که من باشم😭
دارم با «خوب کردیم»، «جگرش و داریم»، «عُرضه داری بسم اللّه»، «النگوهات قُر نشه»، «بسوز که خووووووووب میسوزی» وَ
مُشتِ گرهکردهم
که از سانروف (معادل فارسیِ فرهنگستان چی بود؟) میبرم بیرون، پاسخگویی میکنم😒
#عالِم_بیعمل
سربهراه
مسعودِ وجودم فقطططططط تو معلمی و کار فرهنگی و امربهمعروفه،
مابقیِ زندگیم کمالم و الآن دوستام دستوپام و گرفتن که پسره موتوریِ وطنفروش رو مثلِ خیارِ سالاد، نامتقارن ریز نکنم!
متأسفانه پلاکش ثبت شد تا به گونی هدایت شه و روزیِ من نبود...
اللّهم اغْفر لیَ الذّنوبَ الّتی تُغیِّرُ النِّعَم!
با اینکه در روبیکا کلاس دارم و ترافیک شاد رو نداره، امروز ویدئوهام برای دخترا باز نمیشد.
هفتصد بار ذخیره کردم تو گالریم و باز هفتصدباره ارسال کردم تا مشکل حل شد.
حالا هر ویدئویی که میفرستم ازشون میپرسم باز میشه براتون؟
بعد دونه دونه میان شخصی بهم میگن آره خانوم، اینقدر نگران نباشید🥲
دوازدهمام خیلی خانومن❣
وسطِ کلاسام به آدرسی که برام فرستادن بررسی کنم سر میزنم. تا جایی که دیدم مختصر، مفید و مستند پاسخ میده. خدا خیرش بده هرکی هست. چقدر خوب که داره به بیش از هشتاد درصد سؤالاتِ بدیهی و خندهدار، پاسخِ صبورانه و محترمانه میده. درسته که از اساس برای همین کانال زده و صبر و احترام و صحتِ پاسخ باید از ویژگیهاش باشه،
اما چون غالبِ سؤالات بدیهیه واقعاً آستانهٔ پاسخگویی نداشته باشی، طرف رو شرحهشرحه میکنی!
همینطور که تندخوانی کردم و سؤالات رو بررسی، داشتم فکر میکردم واقعاً این افراد در چه گفتمانی زندگی میکنن؟ تغذیهٔ مادی و معنویشون چیه؟ عمرشون رو کجا، با کی و چطور گذروندن؟ از موبایلِ دستشون چطور استفاده کردن؟ اینترنت رو کجا صرف کردن؟ کدوم مدرسه و زیردستِ کدوم معلمها بزرگ شدن؟ خانواده چقدر برای تربیتشون وقت گذاشته؟
واقعاً اگر وسط کلاسام نبود و شیطنتِ دهمام ذهنم رو رها و خندان نمیکرد، به حالِ برخیشون شاید اشک میریختم... که چطور آدم میتونه که برای خودش وقت نذاره تا خودش رو تربیت کنه؟! چرا برای بدیهیترین سؤالات تا حالا نرفتن کتابخونه؟ کتابی رو امانت نگرفتن؟ نخریدن؟ چرا سراغِ متخصص نرفتن؟ اگر در خودشون لجاجت و تعصب دیدن چرا پی درمان نبودن؟
چطور بگم؟
ما در عصر حجر نیستیم و صد تای ترامپ هم نمیتونن یه تمدنِ ۲۵۰۰ ساله رو که طب و ریاضی و نجوم و ادبیات و اختراعات و اکتشافات دنیا دستاوردشه به عصر حجر برگردونه(!)
ما نسل فناوری و تکنولوژی و اطلاعاتیم... این سطح از سؤالات و شبهات که حداقل ده سال پیش پاسخ داده شده چطور هنوز تو سر اینهاست؟
این مسخشدگی... از حراملقمه بودنه یا...
أستغفرالله...
برای من درکِ اینکه آدمها برای زیبا دیده شدن خرج میکنن، قرض میکنن، خودشون و بقیه رو آزار میدن، عمرشون رو وقف میکنن،
همیشه هم کمبود دارن و تحت فشارن
اما هیچچیز رو وقفِ «انسان» دیده شدن و شخصیت و شعور و آگاهی نمیکنن، خیلی سخته!
وقتی همهجای دنیا
همهٔ انسانها
حقیقتاً و واقعاً
برای باشخصیتها
احترام قائلند
چرا دم دستی بودن و
مضحک بودن و
احمق بودن انتخاب میشه؟!
سطح سؤالات افتضاحه و این یعنی سطح آدمها...
بچهها
کتاب بخونید؛ نه هر کتابی دستتون رسید! کتابِ خوب بخونید...
به متخصص رجوع کنید؛ نه هر ننهقمری...
عمرتون رو بفهمید پای چی میذارید...
مضحک نگذرونید... دم دستی نباشید و دم دستی انتخاب نکنید...
به دوست داشتم، دلم خواست بها ندید،
به اینکه امروز ساعت پنج افتادیم مردیم چی از خانواده و دوست و همکار و دنیا کم خواهد شد بها بدید!
به خودتون نه،
به خواست خدا بها بدید...
نمیدونم سؤالاتشون برای شما هم بدیهی و مضحکه یا فقط من اینطوریام؟!
سربهراه
وسطِ کلاسام به آدرسی که برام فرستادن بررسی کنم سر میزنم. تا جایی که دیدم مختصر، مفید و مستند پاسخ م
خودتون رو تربیت کنید؛
هرچه بیشتر پی خواستِ خدا باشید
باشخصیتتر و کاریزماتیکتر خواهید بود.
نمونه؟
آقاجانمون...