چهل و پنج شب میشه که تو خیابونیم؟
فکر کنم آره. نشمردم.
امروز یه بمب دستی تو تهران ترکیده.
خواستم بگم اگه تو خیابون نبودیم، با همین بمبهای داخلیِ دستی، تموم شده بودیم!
من یه معلم هستم؛
یه معلم از تکرارِ درس خسته نمیشه!
اینقدر مسیر رو برای تدریس تغییر میده تا شاید بالاخره اونی که نمیفهمه بفهمه...
از هرکی نفهمیده خسته نشید.
این بمب دستی زیاد خواهد شد... هجده و نوزده دی و هجومِ وحوش اتفاق خواهد افتاد...
اگر ما شبها خیابون نیایم...
باور کنید همین خیابون اومدنهای ما، دفاعه...
پرچم، سلاحه...
وَ فریادهامون، موشک.
پرسید امشب رو به نیابت از کی اومدی تجمع؟
گفتم حکیم ابوالقاسم فردوسی.
هنوز داره با ذوق برای بقیه تعریف میکنه که این دختره امشب رو به نیابت از فردوسی اومده شعار بده و پرچم بگردونه :)
نمیدونم بهش بگم سه شبِ پیش به نیابت از ابوالفضل بیهقی اومدم و شبِ قبلش که مالِ شهید حسن باقری بود هیچی، اما شبِ قبلترش به نیابت از بوعلی سینا اومدم چقدررررررر تعجب کنه :))
فرداشب هم به نیابت از مرحوم امیرحسین فردی قراره بیام :))
من دارم مردمی رو میبینم که با بچه، پیر و جوان، بدون چتر چون نمیدونستن، بدون پلاستیکی که بکشن به سر،
ایستادن زیر بارونِ شدید و کمی سردِ آسمونِ مشهد...
خودم بهوضوح و واقعی دارم میلرزم... پرچمهامون خیس و سنگین شده...
اما هنوز هستیم.
هستیم.
هستیم.
پای خونِ مردی که هنوز تدفین نشده، هستیم.
ما همه حرفامون رو چهل و هفت شبه کفِ خیابون زدیم.
من دیدم.
تو دیدی.
همهْ دنیا دیده.
خدا هم میبینه.
روی تاولِ بخارسوختهام پمادِ آلفا میزنم. با وسواس روی تشکم میخوابم. مبادا پماد به تشک بگیرد و زرد و چرب شود. رفیق پیام میدهد و حالم را میپرسد. مینویسم خوبم. الحمدللّه دستم بهتر است. بعد همان لحظه توی دلم میگویم نکند جای این هم بماند؟! حواسم را از دستم پرت میکنم و از رفیق میپرسم اخبار چطور پیش میرود؟ خبری داری؟
پیام نمینویسد. پیامآوا میفرستد. با صدایی خسته و کلافه میگوید اعصابم نکشید، پی اخبار نرفتم. فتح میخوانم و میخوابم. توی دلم یک کوه رختچرک ریختهاند و بشور و بسابی راه انداختهاند! جای ردِ مذاکره روی تنِ همهمان مانده... از ناچاری آلفا زدیم روی تاولش... واگرنه همه با وسواس روی تشکِ آتشبس دراز کشیدهایم! حواسم را پرت میکنم و فتح میخوانم. درازکشیده و مضطرب که زردی و چربیِ پمادِ روی دستم، به تشک نگیرد! کاش عسل میزدم. عسل به تشک هم بگیرد قابل شستشوست. لک روی پارچه نمیاندازد. کامِ آدم را هم شیرین میکند. آدم را هم یادِ «أحلیٰ مِنَ العسل» میاندازد. بهخدا مرگ برای ما شیرینتر است.
دقت کردید بعد از چهلم، موکبهای ارگانهای دولتی زیاد شده؟!
بعد از چهلم ارگانهای دولتی اومدن تجمعات و پیشنهادِ کمک دادن؟!
دیدن نه، نظام سقوط نکرد، پسفردا عکس و فیلمی از موکب و تجمع ندارن رزومه کنن، چیزی بهشون بماسه، آستین بالا زدن(!)
همینقدر لجن :))
سربهراه
دقت کردید بعد از چهلم، موکبهای ارگانهای دولتی زیاد شده؟! بعد از چهلم ارگانهای دولتی اومدن تجمعات
اینکه فقط بگم میشه نِق زدن و بیهودهگویی و کارِ بزدلان.
اینکه بنویسم یا بگم و راهکار بدم و باتفاوت باشم، میشه نقد و کارِ شجاعان.
لذا همین👆 رو نوشتم انداختم تو صندوق نذوراتشون☺️
سربهراه
2⃣سؤال: چرا ابوبکر و عمر پیروز شدن و با رضایتِ جامعه قشنگ و راحت خلافت کردن، اما امیرالمؤمنین علی عل
ما هیمنهٔ آمریکا رو فرو ریختیم؛
اُبُهّتِ ترامپ رو حتی در تصورِ کودکانمون شکستیم؛
اسرائیل رو شخم زدیم؛
علم و ایمانمون رو به رخ کشیدیم؛
دنیا رو واردِ نظمِ نوینی کردیم؛
من ارشد رفتم آموزش زبان فارسی یاد گرفتم چون آقاجانم فرموده بودن که کمتر از پنجاه سالِ آینده، این دنیاست که رو میاره به فارسی یاد گرفتن؛
فقط نمیدونم/ نمیدونیم با «ریا» چه کنیم؟!
با کارتهای بسیجِ تازهصادرشده... با تشویقیهای سازمانی... با طلبدارها و باد به گلوانداختهها برابر جمهوری اسلامی... برابرِ «مردم»...
من اگر حوزویِ حقیقی و میراثدارِ خمینی بودم؛
اگر بسیجیِ حقیقی و پیروِ مصطفی چمران بودم؛
اگر ستادِ نمازِ واقعی، امام جماعتِ راستکی، مسجددارِ حقیقی بودم؛
اگر فرهنگی و معلمِ راستین و دنبالهروِ رجایی و مطهری باشم؛
از همین حالا
برای مسألهٔ «ریا»
در لایههای فردی و اجتماعی
برای بعد از این جنگ و پیروزی
برنامهریزی میکنم!
چون «الغارات»خوندهها میدونن
هرچه نظامی، اسلامیتر باشه
ریا
در اون نظام
شدددددت میگیره!
از من گفتن بود!
سربهراه
ما هیمنهٔ آمریکا رو فرو ریختیم؛ اُبُهّتِ ترامپ رو حتی در تصورِ کودکانمون شکستیم؛ اسرائیل رو شخم زدی
رفتم سراغِ سرچشمه؛
گفتم ببینم امام خمینیِ عزیزم چه راهکاری برای حل ریا دادن؟
باید حدیثِ دومِ «شرح چهل حدیث» رو بازخوانی کنم.
سربهراه
ما هیمنهٔ آمریکا رو فرو ریختیم؛ اُبُهّتِ ترامپ رو حتی در تصورِ کودکانمون شکستیم؛ اسرائیل رو شخم زدی
«شهید صیاد شیرازی:
به آیتالله دستغیب گفتم: من را نصیحتی کن.
بعد از اصرار فراوان فرمودند:
اگر خود را بدهکار انقلاب و مردم بدانی، در صراط مستقیمی و اگر از انقلاب طلبکار شدی در مسیر هلاکتی»!
#شاهدمثال
سربهراه
طلب داشتن
جدای از مطالبه است.
مطالبه
کارِ بهفکرها و دلسوزهاست.
همینی که شبها در بینِ «مردم» میبینید.
همین دستنوشتههای سادهٔ روی کارتن و برگهٔ دفترنقاشیِ بچههاشون.
همینکه در کمالِ اعتماد و احترام به مسؤولینِ کشور، یادآوری میکنن آمریکا قابلِ اعتماد نیست.
همینکه کار و بارشون خوابیده، تو خیلی از شهرا خونه و زندگیشون هوا رفته، شهید دادن، سلامتی دادن، ولی با ادامهٔ جنگ پایهترن تا مذاکره.
اینا میشه مطالبه.
طلب داشتن ولی شکلِ همین فرستههاییه که گذاشتم!
به «باید»های اولِ جملاتش نگاه کنید!
به منّتی که پشتِ هر جمله است دقت کنید!
به ماهیهایی که از آبِ گلآلود گرفته توجه کنید!
من یکی از رسالتهام برابرِ «ریا» رو این میدونم که با پشتِ دست بکوبم دهانِ این طلبکارها و بگم:
عزیزان بیحجاب یا ضد نظامی که این روزها لطف میکنن در تجمعات شرکت میکنن،
دوستانی که همچنان منتقد شدید یا حتی مخالف جمهوری اسلامی هستن و مخالفتشون عمیق هم هست اما بهخاطر منافع مشترک (وطن)
رو اختلافات چشم پوشیدن و میان به میدون
این عزیزان به هیچ عنوان
هیچگونه منتی بر سر خواهران محجبه و دوستداران جمهوری اسلامی و قشر حزب اللّهی ندارن!
گرونی کشیدی؟ منم کشیدم!
فساد و رانت و بیعدالتی دیدی؟ منم دیدم!
برخی ناکارآمدیها اعصابت رو خرد کرده؟ اعصاب من رو هم !
افراد ریاکار آزارت دادن؟ من رو بیشتر!
نمیخوای کشورت در وضع موجود باقی بمونه؟ منم نمیخوام!
با وجود تمام سختیها و مشکلات و... باز پای وطنت موندی و دشمنان ایران رو محکوم میکنی؟ آفرین به شعورت، مرحبا به هوشیاری و هوشمندیت، به افتخارت ایستاده کف میزنم اما منتی بر سر من نداری!
وطنمه، وطنته.
خاکمه، خاکته.
خونهمه، خونهته.
بحث تمامیتِ ارضی کشورمه، بحث تمامیت ارضی کشورته.
حمایت از ایران همونقدر که وظیفهٔ منه وظیفهٔ تو هم هست. همونقدر که من صاحبخونهام، تو هم هستی. هیچکس مدیونتر نیست نسبت به اون یکی!
این مدل گفتگو که «آخ من زده شدم از تجمع، دیگه نمیام» رو نمیتونم تحمل کنم!
با عرض معذرت از جمع و عذرخواهی فراوان، در جواب اینطور زدهشدنها باید بگم
«به درک!
برای وطنفروش نبودن نیاز داشتی همهچیز باب میلت پیش بره؟
شرمنده!
ایرانیِ واقعی برای حمایت از ایران اما و اگر و تبصره نمیاره!
نیازی هم نداره کسی به خیابون جذبش کنه!»
هرچه برای دیگران میپسندم برای خودم هم میپسندم؛
من هم بر سر برگزارکنندگانِ مراسم خیابانی منتی ندارم که ببینید اومدم مراسمتون پرشور شد، باید برنامهٔ خوب برگزار کنید تا من زده نشم(!)
بر سر جمهوری اسلامی منّتی ندارم که بگم ببین من ازت محافظت کردم(!)
دست اندرکاران مراسم منتی بر دیگران ندارن که ببینید ما برنامهٔ پرشور برگزار کردیم(!)
مداح و سخنرانی که این شبها میکروفون دست میگیرن منتی ندارن که بگن ما جذابیت دادیم به خیابون
یا یا یا...
این شبها هیچکس ذرهای حق منت گذاشتن بر سر هیچکس رو نداره.
هیچکس ذرهای مسؤولتر نیست.
هیچکس نمیتونه بگه کاری که دیگران میکنن وظیفهشونه و کار من نه. هیچکس موظفتر از بقیه نیست. همه به یک اندازه مسؤولن. همه به یک مقدار باید پاسخگو باشن.
سربهراه
طلب داشتن جدای از مطالبه است. مطالبه کارِ بهفکرها و دلسوزهاست. همینی که شبها در بینِ «مردم» میب
این هم که در تجمعات امربهمعروف میکنن و به مذاقِ برخی خوش نیومده، باید عرض کنم بزرگواران!
بیشترِ افرادی که در تجمعات هستن، مسلماناند و امربهمعروف جزو احکامشونه!
جزوِ؟
احکامشون!
یعنی مثلِ نماز خوندن و روزه گرفتن و حج رفتن نیازی به اجازه یا خوشآیندِ کسی ندارن☺️
شما دوست نداری؟ اوکی. انتخاب کن با همینایی که کفِ خیابون رو محکم نگه داشتن ولی امربهمعروف هم میکنن باشی
یا با سربازای آمریکایی و اسرائیلی و داعش... .