سربهراه
برنامه که تموم شد، همه بلند شدن برن که خادما صدا زدن بشینید، بشینید، به صف و صبور خارج شید. منم رفتم
تولدتون مبارک خانومی که نگفته، به عزّت، کرامت کردید❣
سربهراه
یه #دختر میتونه به چه مقامی برسه که تو حیاطِ حرمش، کلی مرد به پاش افتادن و نگاهِ کریمش رو تمنّا می
ای قمیهای خوشبخت؛
«به ستارهها
به باران
برسان سلامِ» این مشهدیِ خوشبختتر را...
میدونین از قم چی داره یادم میاد؟
اینکه چقدر پایه بودید و جاهای خوب بهم گفتید رفتم😍 (فکر کنم فقط یه تئاتر و نرفتم چون شب بود و تا ده و یازده که تموم میشد، نمیتونستم اعتماد کنم اتوبوسی تا حرم هست یا نه)،
ولی حتی یک قمی بلد نبود شهر رو آدرس بده😂
حالا من قم رو چطور برای بقیه توصیف میکنم؟
یه کفِ دست!😁
قشنگ یه کفِ دسته که دورترین نقطه به حرم، چهل دقیقه راهه! ولی شهرشون رو بلد نیستن آدرس بدن😂😂😂
اما اینقدر بهم خوش گذشت که برنامهٔ دومِ نوروزم، ده روز موندن تو قم بود که قاتلِ اپستینی زهرم کرد...
این بمونه برای کِی؟...
سربهراه
یک. از دیدِ «جهانی»، با توجه به «شرایطِ جنگی»، طرحِ خوبی بود.
دنیا دید عه! دختران و زنانِ ایران هم از هر سنّی، پایهٔ جنگ و مبارزه با آمریکا و اسرائیل هستن!
شما باید از نگاهِ یک زن یا دخترِ اسرائیلی به این ماجرا نگاه کنید. اونها بهوقتِ حملاتِ ما، تو پناهگاه بودن(!) بله، البته که تصویری از ما بهشون صادر شد که ما بهوقتِ جنگ در خیابان بودیم. این تصویر لازمه، ولی تصویرِ صادره از جمعه هم لازمه؛ زنان و دخترانِ ایران، «بهوقتش»، زنِ جنگیدن هم هستن!
این تصویر در دنیا، یعنی ایرانی که یکپارچه پای مبارزه با آمریکا و اسرائیله.
دو. اگر بهش نقد دارید، پیشنهادتون برای جایگزینش «با همین سطحِ دیده شدنِ جهانی» چیه؟! هر نقدی یعنی من «جایگزین بهتری» براش دارم. پس بسم اللّه. به طراحانِ برنامه «نقد و پیشنهاد»تون رو بفرستید! حرف که بادِ هواست(!)
سه. من اگر کارهای بودم، «اصلاحاتی» انجام میدادم:
الف- ادواتِ جنگی رو صورتی نمیکردم. به همون رنگِ خودشون میبودن. چون میخوام پای کار بودنِ همه رو «بهوقتش» نشون بدم. صورتی بودنِ فضا، اذهانِ داخلی رو بدبین به اهداف کرده و بیشتر سمتوسوی کارناوالی داده و تبلیغاتی شده کار.
ب- بههیچ عنوان، تحت هیچ شرایطی، از دخترانِ بیحجاب و بدحجاب در این «رزمایش» استفاده نمیکردم. اگر هدف، نمایشِ «مبارزه تا آخرین نفر» هست، یعنی مبارزه با کفر، این سمت باید ایمان باشه. تصویری که از دختر و زن ایرانی هم مخابره میشه باید تصویر یک مؤمن شجاع باشه. یکی از دلایلی که دل برخی مؤمنین رو بهدرد آورده، اختلاط بیحجابها و بدحجابها در این برنامه است و ابزار شدنِ زن بهجای متعالی شدنِ جنگ با حضورِ زنان که طبعشون خلافِ جنگه. که دردِ مؤمنین کاملاً بهجاست. امیدوارم همونطور که دخترای بیحجاب شجاعت به خرج دادن و با همون وضع وارد برنامههای ما شدن، این مؤمنین هم شجاعت به خرج بدن و مطالبه کنن، واگرنه در پستو نق زدن، کارِ پسر همسایه است(!)
پ- جز مسئولینِ ادواتِ نظامی، اجازهٔ اختلاطِ هیچ مردی رو در برنامه نمیدادم. مسؤولیتِ همهٔ امور، صفر تا صد باید دست خانمها میبود و روبهروی دخترها هیچ مرد و پسر جوانی نمیبود. (عکاس، فیلمبردار، رسانه، صوت، هماهنگی،... )
شماها که از قدیم با من هستید میدونید این خط قرمز منه و همونقدر که تو اردوی جهادیِ ساده، اجازه نمیدم دختری به تیم پسرها نزدیک شه و اگر بشه بدون شنیدن هیچ توضیحی، برش میگردونم شهر، در ابعاد بزرگتر هم همین هستم.
«اختلاطِ نامحرم، یعنی کار برای رضای خدا نیست.»
ت- بهنظرم طراحانِ این ایده، از موشکِ صورتیِ سپاه ایده گرفتن و سرِ ذوق و هولهولی وسایل رو صورتی کردن و دخترا رو ریختن تو قیمهها(!)
من بودم طرح رو پخته میکردم.
براش سناریو مینوشتم.
طرح رو اینطور شروع میکردم که گوشهای از میدان، شهری نمادین میساختم. دختران و زنان رو در «جایگاههای حقیقیشون» میذاشتم. مدرسه. دانشگاه. پزشکیِ زنان. معلمی. وکالتِ زنان. فروشندگی زنان. خانوادهداری و مادری. ... .
بخش دیگهای از میدان رو جنگ میکردم و مردان رو در معرکه نشون میدادم.
سناریو رو اوج میدادم که مردان تا آخرین نفر شهید شدن. یک قدم مونده تا دشمن پای ناپاکش رو به خاکِ مقدسم بذاره. تمامِ صحنه رو متوقف میکردم و هرکس جز زنان و دختران رو صامت و بیحرکت. بعد زنان رو از «جایگاههای حقیقیشون» پرواز میدادم به «ضرورت»ِ معرکه و میدان. وَ بعد طرح رو با ادوات نظامی و زنان ادامه میدادم.
دوست داشتم دنیا چنین چیزی از کشورم ببینه... ولی خب... انشاءاللّه نیتهای خیری پشت این طرح بوده که به برکتِ همون نیت، خلأها و خطاها به چشم نیاد.
چهار. اگر مادر بودم، دخترم رو به طرحِ جمعهٔ تهران «نمیبردم». وَ اگر دوستانی داشت که به این طرح رفتن، حتماً کمک میکردم در همراهی با دوستانش تجدید نظر کنه.
دوستانِ وبلاگی شمارهم رو دارن، پیامرسان نذاشتم. گفتم از این پیامک، باز وقت نذارید پیاش بگردید. پیامرسانِ باب میلم رو پیدا نکردم هنوز.
این در رو آستان مقدسِ حضرت معصومه سلام اللّه علیها به حرم هدیه کرده.
هر وقت دلتنگِ قم میشم میام این در رو ببوسم و ببویم و بغل بگیرم.
از دارالولایه به سمتِ ضریح که بیاین میبینیدش.
یه درِ کاااااااااااملاً دخترونه با کلی جزئیاتِ حکّاکی و نقّاشیه که شبیه معماریِ آستان قدس نیست، قشنگ معلومه از یه حرمِ دخترونه اومده❣
چشمتون روشن امام رضاجانم❣
دلتون همیشه شاد دورتون بگردم❣
صدقهسریِ خواهرتون، عباتون و روی سرِ کشورم، رهبرم وَ مردمم بتکونید و برای عاقبت بهخیریمون دعا کنید❣
پینوشت: شعری که روی دره، شعر آقاجانه...
امروز عروس زیاد تو حرم بود. من اگه ثروتمند بودم تو حرم عروس و دوماد میدیدم، دست میکردم جیبم و دو تا تراول هدیه میدادم. البته از ده تا عروس و دومادی که امروز دیدم فقط به یکیشون هدیه میدادم. ۹ تای دیگه آرایش داشتن و با چادرِ سفید و تو چشمشون تو صحن میگشتن(!)
فقط یه عروس و دوماد بودن که عروسه چادرسفیدِ عروس نداشت، آرایش نداشت، دوماد کراوات نداشت، حتی جفتشون کتونی پاشون بود و کولهپشتی داشتن😂 خودشون دو تا، کولهپشتیها رو گذاشتن زمین، یه گوشهٔ خلوت و دور از چشمهای نامحرم، ایستادن که سلفی بگیرن😂 حتی سلفیشون ساده بود و اداییِ عروس و دومادا نبود😂 انگار من و رفیقیم که ایستادیم حالا یه عکسی بگیریم بمونه برامون😂😂😂 حتی عروس، چادرش از این چادرعروسای اداییِ این روزا نبود، قدیم چادررنگه میبردن برای عروس یادتونه؟ از اونا بود. ساده. ساده. هرچی بگم از سادگیشون کم گفتم.
دختره و کتونی و کولهپشتیش که قشنگ خودم بودم😂 انگار معلمیه که بین دو کلاسش اومده عقد کرده و بره کلاس بعدی😂 دومادم انگار از تهرون و آوابرداری برگشته، کت پوشیده، عقد کرده که برگرده بقیهٔ کارش رو بکنه😂
جای تراولی که ندارم بهشون هدیه بدم، جامعهٔ کبیره براشون خوندم و هدیه کردم به آقاجانِ شهیدم که سادگی رو در ازدواج میپسندیدن❣
خدا بهپای هم پیرشون کنه و همسرِ دو دنیای هم باشن و ذرّیهای امام حسینی نصیبشون بشه و هر دو از فرماندهانِ سپاه امام زمان علیه السلام باشن😍
ماشاءاللّه و لا حول و لا قوة الا باللّه.
ماشاءاللّه و لا حول و لا قوة الا باللّه.
ماشاءاللّه و لا حول و لا قوة الا باللّه.
بریم پی مهماتِ امشب و خیابون.
امشب میخوام روی حفظ اورانیوم مشهدمون رو پر کنم. چرا؟ ساده است! چون دشمن دو تا چیز از دهنش نمیفته:
تنگه
اورانیوم
یعنی روی اینا حساسه! یعنی عمرش وصله به این دو تا. یعنی مثل سگ از این دو تا میترسه!
تنگه رو با مطالبه بستیم،
اورانیوم رو هم باید با مطالبه چو جانِ خویشتن حفظ کنیم!
بی اونکه بهش دست بخوره!
بی اونکه رقیق بشه!
شده سر به سر تن به کشتن دهیم
دریغ است اورانیوم به دشمن دهیم!
سربهراه
بریم پی مهماتِ امشب و خیابون. امشب میخوام روی حفظ اورانیوم مشهدمون رو پر کنم. چرا؟ ساده است! چون دش
یهورِ شعارنوشتهم هم از آقای قالیباف تشکر میکنم که توضیح دادن و مطالبه میکنم اخبار مهم رو تا جایی که اسرار جنگی نیست، سریع و دقیق به مردم بگن.
این مهمه.
این خیلی مهمه.
خصوصاً حالا که گوگل بازه.
سربهراه
بریم پی مهماتِ امشب و خیابون. امشب میخوام روی حفظ اورانیوم مشهدمون رو پر کنم. چرا؟ ساده است! چون دش
چیزی که دشمن ازش میترسه
یعنی ضامن امنیتِ ماست.
بدیم بره
یعنی دیگه چیزی نیست که دشمن ازش بترسه!
البته من به این خاطر نمیخوام اورانیوم برامون بمونه. این «حداقلیترین دلیل اهمیت اورانیومه».
ما خدا رو داریم. این ضامن پیروزی و امنیت ماست.
ولی چون طول روز دارم مدام پاسخ میدم که حالا مگه اورانیوم چیه؟ این حداقلیترین پاسخ، مردم رو یهو متوقف میکنه(!) که عه... پس برای همین بمب اتمی و هستهای نزد! پس تا این و داریم زندهایم!
اینا مردم رو قانع میکنه نه دلایلِ شخصیِ من برای حفظ اورانیوم که یکیش همون توئیت معروفه که شما بگو چهارصد کیلو پیاز! به زورگوجماعت هیچی نمیدیم!
یکیش علم و زحمتِ جوانهای کشورمه که این اورانیوم رو به خون دل و تو تحریم به اینجا رسوندن... بدیم بره؟! دوست دارم مردم با این دلیل اورانیوم رو حفظ کنن... سمتِ من نبود... انشاءاللّه سمت شما باشه...
من حاضرم سینهم رو بشکافن و قلبم رو تازهتازه بدن ترامپ، اما نگاهش حتی به اورانیوممون نیفته!
به حاجآقاهای مساجدی که شمارههاشون و این شبا گرفتم هم پیام دادم. باید مطالبه شه. باید مسؤولین بدونن ما هیچی رو نباید از دست بدیم.
پیروز میدان و خیابان ماییم.
پس ماییم که شرط تعیین میکنیم.
ماییم که باید ناز کنیم.
ما.
مسؤولین باید ببینن ما هستیم.
هیچکدوم نباید بترسن. نباید تو دلشون خالی شه.
باید ببینن ما جوری پای کشوریم که هرجا دلشون خواست بزنن زیر میز و موشکا رو پرتاب کنن. مرگ یه بار، شیون یه بار!
طرف و جوری زدیم که صدای سگِ تازهزایمانکرده میده، بعد اون برامون تعیینتکلیف کنه؟!
باعش(!)