خیلی تلاش کردم من هم با ادبیاتِ گوگولیِ آقای قالیباف، اکلیلی بشم و بگم آره! صد تا نتانیاهو بند کفش حاج قاسم و رهبرم نمیشن...
ولی متأسفانه یا خوشبختانه اکلیلی نشدم! بلکه دقت کردم در صحبتهاشون و بیشتر به این رسیدم که هر چیزی در حرفاشون هست جز #ادبیات_انتقام !
و راستش خیلی خیلی دوست دارم یکی از عزیزان تیم مذاکرهکننده رو بکشن تا بررسی کنم با قاتل توافق میکنن یا قصاص میخوان!
من هنوز با شعارنوشته میرم تجمع.
هیئتم، تجمعمه.
یعنی کف خیابونم.
و از هر هیئتی که شب باشه و کف خیابون نباشه، برائت میجویم.
و از هر عزاداری که برای زخمهای حسین علیه السلام گریه کنه، اما برای منش حسین علیه السلام تلاش نکنه هم برائت میجویم.
هنوز امام خامنهای پیامی ندادن، وَ این برای من یک معنی میده؛
هنوز فریادهای من
کف خیابون
بر مذاکره
مؤثره.
خدایا تو شاهد باش؛
من دورِ همون میدانی شعارنوشته بالای سرم میگیرم و ایستاده عزاداری میکنم
که حسین حسین گویانش چپیدن داخلِ مسجد و صورتهاشون رو برای ثواب لطمه میزنن!
خدایا تو شاهد باش من از اونها نیستم و با هزاران بغضِ در سینه، ایستادم کنارِ خیابان
پرچمبهدوش و
عَلَمِ شعارنوشته بهدست.
سربهراه
خیلی تلاش کردم من هم با ادبیاتِ گوگولیِ آقای قالیباف، اکلیلی بشم و بگم آره! صد تا نتانیاهو بند کفش
شما پسرِ خوبی هستی آقای قالیباف
ولی گیرِ دوستِ ناباب افتادی!
دل بکن ازشون قبل از عاقبتبهشری.
رفیق گفت خیلی وقته فیلمی ندیدی به دلت بشینه، برات پیدا کردم.
نشستم و دیدم و به دلم نشست و اون آخرش از شدت اضطراب گریه هم کردم! منی که حتی درختِ گردو گریهم و درنیاورد! اینیکی فیلمنامهش هی تعلیق داشت، هی آدم و اضطراب میداد، آفرین به نویسندهش.
البته بی تأثیر نیست که من از بازیِ حجازیفر خوشم میاد، یا رمان ناطورِ دشتِ سلینجر رو دوست دارم که البته هیچ ربطی به موضوع فیلم نداره، یا ابداً بی تأثیر نیست که اسم ناطور دشت رو از سعدی گرفتن:
جهاندیدهپیری بر او برگذشت
چنین گفت خندان به ناطور دشت
ای سعدیِ باکلاس😍❣
سربهراه
«تا ساعاتی دیگر...» درمانِ دردمون میرسه... دوام بیارید❣
دردی نمکآسود...
سربهراه
«بنده علیالاصول، نظر دیگری داشتم...» جمله صریح و روشنه دیگه، درسته؟! منظورم اینه برداشت دیگهای ا
آقا...
بهخدا من صد شبه خیابونم...
به امام حسین علیه السلام خیابون رو رها نکردم...
به فاطمهٔ زهرا سلام الله علیها هیچ بهانهای، هیچ مشکلی، هیچ اتفاقی من رو از خیابون نگه نداشت...
من کار دیگهای بلد نبودم...
حتماً راهی بوده که کسی جرأت نکنه روی حرفتون حرف بزنه...
کمکاری از من بوده...
آقا...
آقا...
آقا حلالم کن...
چطور جبران کنم؟!
چطور؟!
سربهراه
از اینکه خودش تحلیل کرده؛ غبار رو کنار زده؛ اصل رو از فرع تشخیص داده؛ علاقهش رو برای عقیدهش کنار
اینقدر ولایتمدار هستید که وسطبازا رو هم ترک کنید؟!
بعید میدونم...
واگرنه خلافِ نظرِ امام نمیشد...
دیدید کیا ضدوحدت بودن؟! یا نه هنوز... گیجید؟!
سربهراه
خاک بر سرِ دنیایی که خلافِ نظرِ امام باشه...
دارم به آقای پزشکیان فکر میکنم،
وقتی امام
امام
امام
«امام»
امامِشون
فرمودن این نظرِ من نیست...
بعد آقای پزشکیان گفتن مسؤولیتش گردن من...
نمیدونم گرفتین چی شد یا نه؟!
الغاراتخوندهها زودتر میگیرن؛
من دربارهٔ «مسؤولیت» حرف نمیزنم...