eitaa logo
سربه‌راه
207 دنبال‌کننده
2.2هزار عکس
348 ویدیو
107 فایل
من آوازِ دُهُل هستم؛ از دور خوشم! https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_cypkwxa&btn=سربه‌راه
مشاهده در ایتا
دانلود
سربه‌راه
«بنده علی‌الاصول، نظر دیگری داشتم...» جمله صریح و روشنه دیگه، درسته؟! منظورم اینه برداشت دیگه‌ای ا
آقا... به‌خدا من صد شبه خیابونم... به امام حسین علیه السلام خیابون رو رها نکردم... به فاطمهٔ زهرا سلام الله علیها هیچ بهانه‌ای، هیچ مشکلی، هیچ اتفاقی من رو از خیابون نگه نداشت... من کار دیگه‌ای بلد نبودم... حتماً راهی بوده که کسی جرأت نکنه روی حرف‌تون حرف بزنه... کم‌کاری از من بوده... آقا... آقا... آقا حلال‌م کن... چطور جبران کنم؟! چطور؟!
خاک بر سرِ دنیایی که خلافِ نظرِ امام باشه...
سربه‌راه
از این‌که خودش تحلیل کرده؛ غبار رو کنار زده؛ اصل رو از فرع تشخیص داده؛ علاقه‌ش رو برای عقیده‌ش کنار
این‌قدر ولایت‌مدار هستید که وسط‌بازا رو هم ترک کنید؟! بعید می‌دونم... واگرنه خلافِ نظرِ امام نمی‌شد... دیدید کیا ضدوحدت بودن؟! یا نه هنوز... گیجید؟!
سربه‌راه
خاک بر سرِ دنیایی که خلافِ نظرِ امام باشه...
دارم به آقای پزشکیان فکر می‌کنم، وقتی امام امام امام «امام» امامِ‌شون فرمودن این نظرِ من نیست... بعد آقای پزشکیان گفتن مسؤولیت‌ش گردن من... نمی‌دونم گرفتین چی شد یا نه؟! الغارات‌خونده‌ها زودتر می‌گیرن؛ من دربارهٔ «مسؤولیت» حرف نمی‌زنم...
سربه‌راه
«بنده علی‌الاصول، نظر دیگری داشتم...» جمله صریح و روشنه دیگه، درسته؟! منظورم اینه برداشت دیگه‌ای ا
وسطِ این‌همه تلخی دارم به دوستام می‌گم دقت کردید؟ امامِ جوان رُک هستن😁😂😍
سربه‌راه
من از کلاس و تدریس مجازی بیزارم. این و می‌دونید. چه بخوام درس بدم، چه بخوام چیزی یاد بگیرم. کارگاه‌ه
من معمولاً کارهام و تا انجام ندم در عمومی نمی‌نویسم، اما امشب می‌خوام بنویسم به دلایلی. در راستای عهدی که با خودم بستم، دیروز مصاحبهٔ مدرسه بودم. خودم رزومه فرستادم و خودم تماس گرفتم، چون دبستان‌ها به من شناختی ندارن و من در متوسطه‌های نواحی مشهورم. برای دبستان خودم باید اقدام کنم؛ مثل اولین سالی که معلم شدم و کفش آهنین پوشیدم و از این مدرسه به اون مدرسه رفتم تا یکی بالاخره بهم اعتماد کرد. درواقع اگر بخوام واضح‌تر بنویسم مصاحبهٔ معلمیِ مدرسهٔ پسرانه داشتم😊 نوشته بودم معلمِ خطرناکی هستم. نوشته بودم سالی ۱۴ نفر رو تقدیم ظهور خواهم کرد. نوشته بودم دارم به بالاترین سطوح اجراییِ کشور امام زمان علیه السلام فکر می‌کنم. پای نوشته‌هام همیشه بودم. مصاحبهٔ دیروز رو رد شدم. چون تدریسم عالی نبود؟ مدیر و مؤسس و معاون از روش‌تدریسم طوری به وجد اومدن که بلافاصله تأکید می‌کنم بلافاصله برگهٔ قرارداد رو آوردن وَ مدیر واضح و بلند جلوی همه گفت تدریس‌تون فوق‌العاده است! چطور دوازده سال با بزرگا بودید اما برای کوچیکا هم بلدید چطور تدریس کنید؟! چون حقوقِ بالا گفتم؟ من آدمِ با هیچی زندگی کردنم. این رو فقط خدا می‌دونه و دوستانِ نزدیکم. من بلدم با پنجاه هزار تومان تو همین شرایط زندگی کنم و همه فکر کنن میلیاردرم! شما همین الآن از خانواده‌م سؤال کنید اوضاع مالی دخترتون چطوره؟ می‌گن عالی! می‌گن پولداره! از همکارام. از دوستان حلقهٔ دوم به بعدم. از همسایه‌ها. اما خب... نوشته بودم فعلاً مقوا خریدن هم برام سخته! این یعنی من بلدم با صفر زندگی کنم. اصلاً همین‌که بلدم با هرچی تو یخچاله روی گاز توی قابلمه کیک و پنکیک بپزم و عالی شه یعنی تفکر جهادی دارم. (به‌قول رفیق زن زندگی‌ام😂) پس چرا حقوق دبیرستان رو سخت می‌گیرم؟ اونم به‌خاطر اهدافم! چون در دبیرستان من مشهورم. نواحی من رو می‌شناسن و اگر سر نمره کوتاه میومدم رو هوا من رو می‌بردن. باید بین تلاش‌گر و بدون تلاش فرق باشه! من با این سبک تدریس اگر همونی رو بگیرم که همکارِ بی‌‌عرضه‌م می‌گیره، خیانت کردم به مسیر درستی که باید علم امیر بر ثروت باشه. اما تو دبستان هنوز شهره نیستم. باید اول فرصت بدم من رو تجربه کنن. بعد قیمت رو طوری بگیرم که ذائقهٔ تاریخ و نسل رو عوض نکنم. پس حقوق پایین و افتضاحی که گفتن هم باعث نشد شل کنم. پذیرفتم. اجازه دادم تصور کنن اونا گرگن و منِ شاگرداولِ فردوسی با کلی تندیس توی کتابخونه‌م، یه برهٔ خنگ و محتاج(!) همون‌طور که ۱۲ سال پیش با جلسه‌ای چهار هزار تومان شروع کردم... اما رسوندم به حقوقی که امسال گرفتم و حتی دبیرهای فیزیک هم اندازهٔ من نگرفتن😎 پس چرا ردم کردن؟ درواقع باید بنویسم پس چرا مدیر و مؤسس و معاون با حسرت با ناراحتی با دلخوری با اصرار با صحبت با اجبار بر تغییر نظرم ردم کردن؟! چون مؤسس وقتی داشت قرارداد رو می‌نوشت گفت راستی خانم سربه‌راه؛ ما این‌جا تکرار پایه نداریم. هرطوری شده بچه باید بره پایهٔ بالاتر. این یادتون نره. خانواده‌ها میارن غیرانتفاعی که از این دردسرا نجات پیدا کنن. من اول متوجه نشدم. چون ابتدایی که نداشتم‌. تو دبیرستان هم تکرار پایه نداریم. دوباره آزمون می‌دن تو هر پایه‌ای باشن. با تردید پرسیدم منظورتون نمره کم آوردنه؟! مؤسس گفت آها شما دبستان نداشتید. منظورم همون مردوده و دوباره پایه رو تکرار کردن. من گفتم ندارید؟! گفت نه! گفتم خب اگر دانش‌آموز به حد درستِ آموزش نرسیده باشه چی؟! گفت تقصیر معلمه(!) گفتم یعنی هرکس در رانندگی رد می‌شه تقصیر افسره؟! برگشت نگاهم کرد و گفت خانواده‌ها نمی‌پذیرن... گفتم مهم نیست! مهم کارِ درسته! وَ بحث شروع شد و در نهایت قرارداد امضا نشد! باید اینم شل می‌کردم؟! نـــــــــــــه! این دیگه با کاشت ناخن و مژه نماز خوندنه(!) دین‌مدار از راه باطل پی هدف حق نمی‌ره! درواقع هدف وسیله رو توجیه نمی‌کنه! معلمی که بترسه و ناحق کنه نمی‌تونه خداترس تربیت کنه! بلند شدم و خداحافظی کردم. هفتهٔ پیش رو هم یه دبستان پسرانهٔ دیگه مصاحبه دارم. خودم زنگ زدم. خودم درخواست دادم. تا ببینم این چی می‌شه... یا رئیس‌جمهورِ خداترس تربیت می‌کنم، یا رأی‌دهندهٔ خداترس. نوشته بودم یه انتخاب تا کجاهای سرنوشت رو تغییر می‌ده... هنوز زنده‌ام. پس می‌تونم.
یکی به حرفم رسید و تجربه کرد که دوره‌های مطالعاتی چی هستن... خدا رو شکر قبل از مسخ شدن و وقایعِ بعدش، متوجه شد و خودش رو نجات داد... الحمدلله. حتی اگر قدرت تفکیک هم داشته باشه، خطرناکه..............
سربه‌راه
یکی به حرفم رسید و تجربه کرد که دوره‌های مطالعاتی چی هستن... خدا رو شکر قبل از مسخ شدن و وقایعِ بعدش
پیامِ دیشبِ امام خامنه‌ای کوتاه بود و روشن و واضح! مسخ شدید اگر پی تحلیل این و اونید! قیامت می‌گید سربه‌راه گفت هااااااا :) اونی هم که امام خامنه‌ای به دهنش نمی‌چرخه رو ترک کنید! از من گفتن بود! مثل همیشه... گوش‌ ندید و تجربه کنید! فقط برخی تجربه‌ها به قیمت عاقبت‌تون ممکنه تموم شه! اینم از من گفتن بود😊