eitaa logo
♪ دنیایی برای سایه ها ♪
75 دنبال‌کننده
309 عکس
815 ویدیو
3 فایل
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_1dbcqqw&btn=Sebastian می دانم نیاز به صحبت با همچین پادشاه مغروری ندارید ولی باز هم اگر دردسری درست کردید یا گیر افتاده بودید من هستم . https://abzarek.ir/service-p/msg/4470490
مشاهده در ایتا
دانلود
فرمانروا دارم از لنگرگاه کوچکی که برای خودم دست و پا کردم برایتان این را‌‌‌می‌نویسم، امیدوارم که بطری‌ حمل کننده نامه به دست سایه ها برسد و آنها پذیرای این نامه باشند و در نهایت به دست شما برسد.عالیجناب خیلی وقت است که صدای برخورد امواج تبدیل به تمام من شده است ، با اینکه هنوز موفق به نوشتن کتابم نشدم که آن را پیشکش شما کنم ، اما امیدوارم که بدون کتاب هم بتوانم جزو سایه های در خدمت شما باشم و بالا تر از همه ی آن ها شما را مهمان لنگرگاهم کنم تا اقیانوس این‌بار برای شما بنوازد https://eitaa.com/joinchat/443877010Cb47ef2bbda ~~~~~~ از پادشاه سایه ها سباستین مک کویین به فرستنده نامه . نامه ات به دستم رسید ، امیدوارم در سلامت کامل باشی . می دانم که یکی شدن با امواج یعنی به آرامش رسیده اید ، چیزی که من هرگز آن را نیافتم . امیدوارم زود تر کتابت را بنویسی و این را بدان که شما کسانی که در این سرزمین همراه من هستید همه سایه های ابدی من هستید . اقیانوس سال ها پیش لطفی به من کرده که مایلم اکنون آن را جبران کنم . بدین وسیله از سایه هایم میخواهم که آنجا را شلوغ و پر سر و صدا کنند تا من هم بتوانم بدهی ام را پرداخت کنم . با تشکر . سباستین مک کویین .
https://eitaa.com/110238325/306 منم قرار نبود گوگولی باشم ولی ممنون . ( خیر سرم قاتلم )
https://eitaa.com/satsojen/4669 رولان با دست پاچگی وسایلشو برمیداره و بعد تعظیمی میکنه و از اتاق خارج میشه. امیلی با نفرت بهش نگاه میکنه که خارج میشه و بعد زیر لب زمزمه میکنه:«عوضی. اگه یه روز با دستای خودم نکشمت امیلی نیستم.» بعد بت سمت سباستین که حالا در کما عه و روی تخت درازکشیده نگاه میکنه. کمی به تخت نزدیک میشه و بعد میگه:«سباستین، بعد از اینکه بیدار شدی بلایی سرت میارم که تا عمر داری از اسم سیانور بترسی.»بعد ناسزایی میده و میگه:«که لجبازی میکنی و سیانور میخوری دیگه؟باشه.» ~~~~~~~~~~~~~~ سباستین یهو توی حالت کما نفس نفس میزنه برای چند ثانیه و بعد بدنش آروم میگیره . همون چند ثانیه باعث میشه زهره امیلی بترکه ، امیلی با خشم توی اتاق راه می‌ره و چیزای نامفهومی رو زمزمه می‌کنه . از عصبانیت مشتی به دیوار میزنه که قسمتی از دیوار فرو می‌ره و گچ خاش می‌ریزه . بعد از اتاق می‌ره بیرون تا ویکتور رو ببینه . ویکتور توی راهرو در حال سیگار کشیدن عه که با دیدن امیلی سیگار رو پشت سرش میگیره و سرش رو پایین میندازه و تعظیم کوتاهی می‌کنه . امیلی با خشم کنار میکشدش و میگه :« از وضعیت سباستین خبر داری ؟» _ مگه چی شده بانوی من ؟ _ اون عوضی سیانور خورده ، یکی توش سودش سیانور با غلظت ۸۶ ریخته می‌خوام اون عوضی رو پیدا کنی . _ بله بانوی من . _ یه نشونی دیگه هم ازش دارم ، ظرف من فقط قاشقش سیانور داشت اما خیلی غلظت ش کم بود .
هدایت شده از انجمن قاتلان کارلوس و رولان(+ویکتور؟)
animation.gif
حجم: 27.6K
یوهاهاها
https://eitaa.com/satsojen/4694 _که اینطور رئیس. من نهایت تلاشمو برای پیدا کزدن اون شخص میکنم. _امیدوارم نا امیدم نکنی ویکتور. _من هم همینطور بانوی من. _میتونی از همین الان کارتو شروع کنی و بری. _چشم بانوی من. ویکتور تعظیمی میکنه و میره. امیلی شقیقه هاش رو ماساژ میده و به سمت اتاق سباستین میره.داخل نمیره و فقط از پنجره به سباستین نگاه میکنه.بعد به چند تا از پرستارا میسپاره که خوب مراقبش باشن و اگه به هوش اومد زود خبرش کنن.همچنین به پرستار ها اطمینان میده اگه کارشونو درست انجام ندن میمیرن. ~~~~~~~~~~ امیلی می‌ره توی دفتر کارش و از اون جا به کل سازمان نظارت می‌کنه تا فرد مقصر رو پیدا کنه ، بعد از بررسی دوربین ها گیرش میندازه همون پرستاری بود که بهش شک کرده بود . به ویکتور دستور میده بیاردش پیش امیلی . ویکتور دختر رو با دستای بسته پیش امیلی در دفتر کارش می‌بره و اول تعظیم می‌کنه و بعد میخواد که خارج بشه که امیلی میگه :« بمون . » امیلی نگاهی بیروح و خصمانه به دختر میندازه دستاشو زیر چونه اش قفل می‌کنه و میگه :« چرا ؟» دختر با ترس و لرز میگه :« ب.. بانوی من ... من هیچ کاری ... نکردم ...» امیلی که می‌دونه حرفاش دروغه و ترس و لرزش هم نمادینه ، حرفشو قطع می‌کنه و میگه :« بهم دروغ نگو . »