eitaa logo
♪ دنیایی برای سایه ها ♪
89 دنبال‌کننده
468 عکس
961 ویدیو
5 فایل
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_1dbcqqw&btn=Sebastian می دانم نیاز به صحبت با همچین پادشاه مغروری ندارید ولی باز هم اگر دردسری درست کردید یا گیر افتاده بودید من هستم . https://abzarek.ir/service-p/msg/4470490
مشاهده در ایتا
دانلود
https://eitaa.com/ocean_gaia/2846 بد نیستم مشاور ، تو چطور ؟
هدایت شده از سکوت‌نوشته_
آدم‌ها دوست دارند اتفاقاتِ مقابل چشمانشان، همانطوری تفسیر شود که آنها می‌خواهند. اگر برایشان از غم‌هایت بگویی، شروع می‌کنند به نصیحت کردن و روایت گذشته‌شان. دلشان می‌خواهد به همه نشان دهند که چیزهای زیادی می‌دانند و تجربه کرده‌اند که هیچ کس دیگری از آنها سر در نمی‌آورد. آدم‌ها از حقیقت می‌گریزند. از هر آن چیزی که به کامشان تلخ بیاید و یا باعث شود منافعشان در معرض خطر قرار بگیرد، می‌گریزند. من اما ترجیح می‌دهم تلخی یک حقیقت آزارم بدهد، اما معتاد شیرینی یک دروغ بی‌ارزش نشونم. ترجیح می‌دهم حقیقت بر صورتم کوبانده شود، اما یک دروغ صورتم را نوازش نکند. من شاید از زندگی و واقعیت‌ها فرار کنم؛ اما مقابل حقایق می‌ایستم و می‌گذارم ردشان چون یک سیلی بر صورتم بر جای بماند... _سکوت
هدایت شده از Amir Empire
و این هم دومین تقدیمی امپراتوری من.😼 این پیام رو فور بزنید چنلتون و لینکش رو این‌جا برام بفرستید تا صحنه کشته شدنتون در یک جنگ قرون وسطی رو بنویسم.🔥🗡 (لطفا فور بزنید ممبر می‌خوام)
هدایت شده از ~°Arora’s World 🪞꩜
──────── ⋆⋅☆⋅⋆ ──────── 𓂃 ࣪˖ ִֶָ یه سورپرایز کوچیک برای دنیای قصه‌هات! قراره به هر چنل ، یه عکس رندوم تقدیم کنیم؛ شاید همون تصویری باشه که به دنیای داستانت تعلق داره. 🕯️ اگه دوست داری توی این تقدیمی شرکت کنی، کافیه عضو چنل بشی،این پیام رو داخل چنلت فوروارد کنی و لینک چنلت رو داخل ناشناس بذاری. ──────── ⋆⋅☆⋅⋆ ────────
باشد که میان لحاف سیاهی زده ی نیمه شب اشکانت را به آغوش کشم و بر غم چشمان سرخت بوسه زنم. گمانم لبخندی شود که اندوه‌هایت را بر دوش کشد و جلایی بر قلب تپنده‌ات پهن کند. شاید به افتخار آن‌روز که فریادت هم‌بازی نشاط باشد نه غم‌بار مروارید های اشک‌هایت.
هدایت شده از  دست به قلم
اسکلت خشک و ترسناکی بر روی پاهایش مانده بود. مال که بود؟ نمیدانستیم.. ولی.. پرندگان کوچکی که هر روز صبح میان استخوان های قدیمی و شکننده بدن بی جان جا میگرفتند و تا شب میان گرمای بدن کسی که دیگر نمیتوانست گرم بشوند میماندند میگفتند اسکلت ترسناک مال آدمی مهربان بود.. آدمی که از اولین دقایق زندگی اش تا آخرین لحظه اش تنها اهمیت احمقانه ای به دیگران میداد. پرندگان میگفتند او تنها بود.. میگفتند تنها همدمان اسکلت خودشان بودند و اسکلت بی جان برایشان داستان میگفت. میگفتند این استخوان ها مال انسانی بودند که در تمام زندگی اش تنها زمین خورد. شکست.. درد کشید.. نتوانست تحمل کند و فرو پاشید. و شاید برای همین هم هست که حالا.. استوار بر جای خود ایستاده و روز هایش را با پرندگان میگذراند.. شاید فهمیده که هرچقدر عشق به آدم ها دهد هیچ نمیگیرد.. و حالا؟.. آن عشق را به موجوداتی میدهد که لیاقت دارند و همدمش هستند.
هدایت شده از سکوت‌نوشته_
1.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
فرار می‌کنم. همیشه. در تمام وقت‌هایی که مردم، مرا از وجودشان می‌ترسانند. در تمام زمان‌هایی که آدم‌ها باعث می‌شوند دلم بخواهد کره زمین را ترک کنم. و کاش واقعاً می‌توانستم فرار کنم. اصلا برای همیشه کره زمین را ترک کنم... آدم فضایی‌ها ترسناکند؟ من فکر می‌کنم که خطرناک‌ترین و ترسناک‌ترین موجود در خلقت، آدم‌ها هستند. آدم‌ها شبیه هیولا هستند. نه. از هیولا هم ترسناک‌ترند. آنها همیشه مرا می‌ترسانند. از زندگی، از بشریت، از وجود داشتن... آنها امید را از تو سلب می‌کنند و بعد تو را بابت بی‌انگیزه بودن سرزنش می‌کنند. چرا انسان‌ها مرا نجات نمی‌دهند؟ چرا نمی‌توانم خودم را نجات بدهم؟ چرا هیچکس اهمیت نمی‌دهد؟ _سکوت