شمیمِ یاس اعلان زده تا تولد شما ۳۲ روز باقی مانده!
اصلا آمادگیشو ندارم...حال و حوصلهی بزرگتر شدن رو ندارم... لجم گرفته میخوام تا اون روز یه داستان جدید بنویسم! درست مثلِ کاراکتر اصلیِ داستانِ قبلیم؛ ولی میتونم؟! منکه شبیه اون نیستم! منکه نمیتونم فراموش کنم..
منکه نمیتونم کسیو بذارم جاش..
نه من هیچوقت از رو لج اینکارو نمیکنم(:!
‹ فَریادِ سكوت ›
شمیمِ یاس اعلان زده تا تولد شما ۳۲ روز باقی مانده! اصلا آمادگیشو ندارم...حال و حوصلهی بزرگتر شدن ر
+اگه یروزی دوسم نداشتی چی؟
_اونوخ یه کاریش میکنیم دیگه
+خودتم میدونی دوس داشتنت تموم میشه(:
_گیر دادیا دوس داشتن همه دائمی نیست اگه میگن دائمیه دروغ میگن از یه جایی به بعد عادته؛
+اره راس میگی!
یه مدت تنهام بذار
میخوام یه مدت تنها باشم
_میدونی بعدش رابطه مون مثه قبل نمیشه..
+همین الانم دیگه مث قبل نیس
عادته دیگه
شاخ و دم نداره!(:
_یه تیکه از داستان
‹ فَریادِ سكوت ›
+اگه یروزی دوسم نداشتی چی؟ _اونوخ یه کاریش میکنیم دیگه +خودتم میدونی دوس داشتنت تموم میشه(: _گیر داد
_راه نداره فراموش کنی؟!
+راه نداره زیاد بمونی؟!مثلا شونزده برابر این شونزده روز..
_مثلا اینجوری دلبری نکنی وسط قضایای تلخ گذشته!
+الان حالم خیلی بده!
_یه ذره بیا بهم اعتماد کنیم؛
+آخه چجوری؟این ترس داره لذت داشتنتو ازم میگیره..!
_یذره بگذره اعتمادت برمیگرده!
+وقتی باهاتم مثل اینه که
یه اسب داره چهار نعل تو قلبم میتازه از ترس
و دوتا کوالا هم قلبمو سفت بغل کردن؛
_همچین احساسِ همزمانی قلبتو متلاشی میکنه.. فک میکنی اعتمادت بهم برگرده؟!
+اگه کل عمرم تو امشب خلاصه میشد آره
ولی من از صبحهایی که تو توش بیدار میشی هراسونم!
_اون سری هم بهم گفتی و من از اینکه یادت بود خندم گرفته بود!
+آدم ترساشو از یاد نمیبره(:
_بیا بغلم دیوونه ی ترسو!
آدم از ترساش بغلِ منبع ترسش میره..
+دوستداشتیترین ترسِ من تویی(:
_اینو یادم میمونه!((:
_یه تیکه از داستان
اعصابِ من بخاطر ِ نمره خرابه!
طبیعیه همه تخصصی ها بیست باشی بعد معدلت بخاطرِ هنر بیاد پایین؟!
واقعاً مسخرست!
اونوقتم میگن درسایی مثلِ هنر تاثیری نداره🚶🏻♀😏