- من باید دلیلِ همه خندیدنات باشم . . .
من باید اونی باشم که همه دوستت دارماتو میشنوه . . .
من باید اونی باشم که برای زودتر رسیدن بهش و زودتر بغل گرفتنش،پا تند میکنی . . .
اونی که گوشیش پر از عکسای بهم ریخته و شلختته . . .
من باید اونی باشم که تو حرفاتو بهش ؛
با آهنگ میزنی . . .
اونی که جلوش خودتی و از دیوونه بازی نمیترسی . . .
ببین من باید اونی باشم که تو برای دیدنش
عجولترین آدمِ رو زمینی . . .
اونی که شبِ قبل از دیدنش از استرس ؛
تا دم دمایِ صبح خوابت نمیبره . . .
من باید اونی باشم که تو برایِ داشتنش،
حاضر شدی خیلی چیزا رو نداشته باشی..
میدونی من دوست دارم مخاطب تمامِ حسای خوب و کارایِ عاشقانت فقط خودم باشم . . .
اونی که شبِ تولدت رأس دوازده به دنیا اومدنتو به تو و خودش تبریک میگه . . .
من دوست دارم اونی باشم که حتی تو حالِ بدممدلم راضی نباشه به حالِ بدت . . .
اونی که تب داره و میدونه تبش با بودنت ؛
میاد پایین و باز دلش نمیاد خودش خوب شه ؛
به قیمت مریض شدن تو . . .
‹ ببین من دلم میخواد منِ تو باشم . . .
تو چی ؟!
دلت مالِ من بودنو نمیخواد ؟!
اصلا بگو ببینم
دلت میاد مالِ من نباشی . . .؟!
"ما مالِ هم که باشیم خیلی خوشگل تریمااااا" . . . ›:)))!❤️🩹'
گاهی میخندید و گاه در چنان غمی فرو میرفت
که انگار
سنگینترین غم جهان را بر شانه اش حمل میکند..
‹ فَریادِ سكوت ›
یک سالِ دیگه گذشت
درست مثلِ تمومِ این سال ها که هنوز چشامونو باز و بسته نکرده بودیم مثلِ تیک تاکِ عقربه های ساعت دیواری موقعِ تموم شدن تایمِ مورد علاقمون گذشت..
این سال هم قَوی موندم ولی یه جاهایی شکستم،وجهِ شبهِ تمومِ این سالا که گذشت هم این بود که نه هیچکس فهمید چیشده و نه هیچکس پرسید چیشده؛
شکستم اما شکستِ بعدِ تلاش خودش یه لذتِ دیگه تو قلبِ آدم ایجاد میکنه..
به هر صورت گذشت،همه این سختیا گذشت که الان من اینجام
با کلی تجاربِ جدید و باور نکردنی
اتفاقایی که شاید فقط من ازشون باخبرم و مثلِ همیشه نه کسی شرحش رو خواست و نه من شرح دادم..
شیرینی هاش هم مزه خوبی داشت
ولی تهِ همه این فراز و نشیبهای گذشته و البته پیشِ رو،یه دخترِ قوی و دل نازک وایساده سینه سپر کرده و با وجودِ همه این مشکلات و اذیت شدناش منتظرِ فصلِ جدیدِ زندگیشه؛
برایِ اون دختر خوشحالم
که هنوز پا برجاست اگرچه پا بر جانش بود اما از نفس نیوفتاد
ادامه داد و میخواد ادامه بده
گرچه حتی اگر نخواد هم چاره ای جز ادامه دادنِ این راه نیست!
اون دختر بی صبرانه منتظره ببینه تهِ داستانش چی میشه
اصلا ختم داره این داستانش؟!
آره که داره،همیشه به من میگفت صبر کن و آروم باش که قلم رو دست گرفتم برات بنویسم،بنویسم تهِ داستانتو یه خوشیِ بزرگ که قد و قواره تلاشات باشه؛فقط نباید بشینی و تماشا کنی که دارن سرنوشتت رو مینویسن،باید یه یاعلی بگی بلند شی خودت بنویسی
بی تلاش که نمیشه..میشه؟!
تلاش نکنی هرچند داستانت قشنگ باشه اما تهش میشه مثلِ شیرین و فرهاد،لیلی و مجنون..
تهش قشنگ نمیشه!
میدونین دختره الان کجاست؟!
با زخمایِ روحش که حالا جوونه زده داره ادامه میده و با لبخند خیره به ماه نشسته و تویِ دفترِ این فصلِ زندگیش همه چیزو مینویسه؛دیوونست و دوست دارم این دیوونه بودناش رو(:
گرچه میدونم همین دیوونه بودناش کار دستش داد..!
و حالا
یك¹ دو² سه³
شمعها خاموش میشه وَ...
تولدت مبارك منِ عزیز و اُستوارم(:❤️🩹🌱
_به وقتِ بامدادِ ¹⁴⁰³٫⁴٫³¹
"نویسندهجان"
راستی بچه ها
امروز تولدِ ادمین جانمم هستااا😁💗
تولدِ منو ادمینم تو یه روزه(:🎂
‹ فَریادِ سكوت ›
راستی بچه ها امروز تولدِ ادمین جانمم هستااا😁💗 تولدِ منو ادمینم تو یه روزه(:🎂
تولدمونمبارکدوستِخوبم(:🤍🫂
‹ فَریادِ سكوت ›
تولدمونمبارکدوستِخوبم(:🤍🫂
زندگیت قشنگ بمونه عزیزِ من(:❤️🩹
تولدت مبارك باشه؛
فقط کافیه یکبار با تموم وجودت چیزی رو بخوای و همون اتفاق نیوفته، نیمی از قلبت برای همیشه خاموش میشه!
https://eitaa.com/55126508/232
https://eitaa.com/Anjoman_makhfi/1636
ممنونممم💙
از تهِ قلبم براتون لبخندهایِ عمیق و شادی هایِ از تهِ دل آرزو میکنم(:🫀
امروز تولدمه ...
باز هم ۳۶۵ روز از من گذشت ،
تو این یک سالی که گذشت ،
لحظات خیلی سخت و تلخی رو گذروندم ،
ولی بازم سرپا موندم ؛
روزایی هم داشتم که از ته دل قهقهه زدم ،
و خندیدم و خندوندم ؛
روزایی که دلم شکست و دل شکوندم ؛
روزایی که دویدم تا برسم .
و شبایی که خوابیدمو بیخیال شدم از رسیدن ؛
بعضی روزا با خودم رفیق بودم و ...
بعضی وقتا دشمنی قوی تر از خودم نداشتم .
روزایی که سعی کردم به اطرافیانم
امید بدم و آرومشون کنم ولی ،
خودم تو تنهاییِ خودم بارها و بارها شکستم
و قوی تر شدم ؛
من ِعزیزم ، مرسی که قوی بودی و جا نزدی!...
تولدت مبارک(:❤️🩹✨
« برایِ شروعی دوباره¹⁴⁰³٫⁴٫³¹ »
_عاقلیدیوانه(:_