با یک سری از آدمها که قطع ارتباط میکنی باید یک عمرم بهشون بفهمونی نوشتههام به تو ربطی نداره تو تموم شدی!
این اعتراف ساده ام را خط خطی کن
من دوستت .. نه حرف پایانی مهم نیست :)))
‹ فَریادِ سكوت ›
تو شبیه هیچکس نیستی، اما من..وقتی نیستی همه را شبیه تو می بینم باید چای بخورم تا سر حال بیایم، باید
کلا از قهوه خوشم نمیومد
ولی امشب جرعه جرعه میخوردم تا تلخیش رو با همه وجودم حس کنم..
میبینی؟! تو حتی کاری کردی من قهوه رو با لذت بخورم..میبینی چیکارم کردی؟!
قهوه میخورم چشمات یادم میاد
قهوه تلخه آره
ولی از اون تلخ تر مزه کوفتیِ دلتنگیه که تو وجودم میپیچه..
کاش بود
کاش بغلش میگرفتم میگفتم ببین منو؟! ببین چیشدم؟! ببین..
ببین من قبلِ تو این نبودم((:
این دختر جرعه جرعه جون میده و بهت فکر میکنه..حتی وقتی نیستی!
از وقتی چش وا میکنه تا وقتی میخواد چشاشو ببنده با کلی چالش رو به رو میشه و آخر شب میاد مثلِ همیشه بگه چیشده تا توهم با لحنِ قشنگت تسکینش بدی یا ذوق کنی پا خنده هاش اما میبینه نیستی همونجا اشکاش چکه میکنه رو صفحه چتتون..(:
میبینی اینارو..یا بازم خوابی؟!
_به وقتِ 15 شهریور،2:10 بامداد.
مخاطب؟! نداره.
#دستنوشتهٔشمارهٔ141.
#نویسندهجان
باشه ولی تمومِ لحظه هایی که بهم خوش میگذره یادش میوفتم و جونم غمگین میشه و تهش با یه خنده تلخ میگم کاش اونم بود..(:
‹ فَریادِ سكوت ›
کلا از قهوه خوشم نمیومد ولی امشب جرعه جرعه میخوردم تا تلخیش رو با همه وجودم حس کنم.. میبینی؟! تو حتی
دلم برات تنگ شده،نقطه؟!
نه نقطه نه..
آدما تهِ چیزایی که تموم میشن نقطه میزارن!
ولی دلتنگیِ تو که تموم نمیشه(:
بیا آخر دلتنگیم برا تو نقطه نزاریم
چون نقطه جاش تهِ این جمله نیست
دلتنگی همیشگیه
نمیره
هر روز تشدید میشه..!
پس مجبورم تهِ جمله ام یه ویرگول نقطه بزارم تا بدونی این دلتنگیه تموم نمیشه ولی مجبورم تمومش کنم،ینی دلم اینو نمیخواد ولی محکومم بهش(:
پس
دلم برات تنگ شده؛
مخاطب؟!نداره
#دستنوشتهٔشمارهٔ142.
#نویسندهجان
وای بچه ها
وای بچه ها
اشتباهی یه کاری کردم از استرس قلبم مالِ خودم نیست
قابلیتشو دارم صد بار بگم وای.
- برای همهی ما همهی روزها فراموش میشوند . .
به جز همان یک روز که نشانی آن را به هیچکس نگفتیم :))!
به زمین میزنی و میشکنی، عاقبت شیشۀ اُمیدی را.
سخت مغروری و میسازی سرد، در دلی، آتشِ جاویدی را.
دیدمت، وای چه دیداری، وای.
این چه دیدارِ دلازاری بود؟
بیگمان بردهای از یاد آن عهد، که مرا با تو سروکاری بود.
این چه عشقیست که در دل دارم؟ من از این عشق چه حاصل دارم؟ میگریزی زِ من و در طلبت، بازهم کوششِ باطل دارم.
- میانِ اشعارِ فروغِ جان، دیدارِ تلخ.