ولی من اگه به کسی مشورت میدم،
معنیش این نیست که بیشتر
میفهمم یا میخوام نصیحت کنم
حتی مخاطبِ صحبتایِ عاجزانه ام طرفم نیست،منِ گذشته است ك بهش توجهی نکردم..
معنیِ حرفام اینه که بیشتر اشتباه/تجربه کردم و دلم نمیخواد تو اون اشتباه و تجربه ای که من کردم رو داشته باشی(:❤️🩹
برای درمانِ این شکل از دلتنگی که من به آن مبتلا هستم،فقط میشود خوابید و در رؤیای آن فرو رفت..!(:
این روزها شاهدِ دیدن و شنیدنِ یك سری چیزها هستم که در برابرشان تنها میتوانم پلك بزنم و سکوت کنم و تلاش کنم که حسِ حسرت در وجودم برافروخته نشود..
گاهی سعی میکنم که بر بغضم غلبه کنم و آن را درگیر نکنم که البته چندان موفق نیستم و همیشه تارهایِ بغضِ آویخته به گلویم آماده اند برای از هم گسیختن و این را دوست ندارم،چون یك جورهایی ضعفم را آشکار میسازد.
گاهی میگویم:
ای کاش مغازه ای باز میکردم به نامِ ‹قصّابیِ دلتنگیهایتان› و آن گاه در ابتدا همه دلتنگی های خویش را گردن میزدم و قطعه قطعه میکردم و سپس دلتنگی هایِ دیگران را.
اما افسوس که امکانش را ندارم و از نظرِ مردم مسخره به نظر میرسد.
-آرام؛ ¹⁶ ژوئیهٔ ²⁰²⁵
چشماشو بسته و میخونه:
«ما گر ز سر بریده میترسیدیم
در محفل عاشقان نمی..
میپرم وسطِ شعرش و میگم که صبر کن!
صبر کن آقا جون.
من میترسم...
من از مجنون شدنی که مویز تو صفحه آخرِ کتابش در وصفش مینویسه:
"گذشت از من ولی آخر نگفتی
که بعد از من،به امیدِ که ماندی؟" میترسم.