صِراط ؛
میدونیم نباید موقع عصبانیت هر حرفی رو به زبون بیاریم، ولی حرفمون رو میزنیم و بعدش پشیمون میشیم.
میدونیم باید درس بخونیم، یه مهارتی یاد بگیریم، رابطمون رو با خدا بهتر کنیم یا بالاخره یه عادت بد رو کنار بذاریم! ولی هی عقب میندازیم.
بعد هم آخر شب، وقتی با خودمون خلوت میکنیم هی میگیم من که میدونم این کار اشتباهه پس چرا باز انجامش دادم؟ ولی واقعاً چرا؟
صِراط ؛
بعد هم آخر شب، وقتی با خودمون خلوت میکنیم هی میگیم من که میدونم این کار اشتباهه پس چرا باز انجامش دا
مگه نه اینکه وقتی آدم چیزی رو میفهمه، باید رفتارش هم تغییر کنه؟
صِراط ؛
مگه نه اینکه وقتی آدم چیزی رو میفهمه، باید رفتارش هم تغییر کنه؟
پس چرا خیلی وقت ها بین چیزی که میدونیم درسته و کاری که واقعاً انجام میدیم، این همه فاصله وجود داره؟
بیا یکم جدی تر بهش نگاه کنیم.
۱. شاید مشکل این نیست که نمیدونیم! شاید نمی خوایم سختیِ دونسته هامون رو بپذیریم!
صِراط ؛
بیا یکم جدی تر بهش نگاه کنیم. ۱. شاید مشکل این نیست که نمیدونیم! شاید نمی خوایم سختیِ دونسته هامون ر
بذار یه مثال بزنم.
فرض کن میدونی برای موفق شدن توی رشتهت باید منظم درس بخونی. این رو هم بارها شنیدی که هیچکس یک شبه به جایی نمیرسه.
اما درس خوندن یعنی چی؟
یعنی بعضی وقت ها گوشی رو کنار بذاری، از تفریحی که دوست داری بگذری، با خستگیت کنار بیای و حتی روزهایی که هیچ انگیزهای نداری، کارت رو انجام بدی.
صِراط ؛
حالا تماشای ویدئوهای انگیزشی چقدر سخته؟ تقریباً هیچ!
چند تا ویدئو میبینی، یه حس خوب میگیری، با خودت میگی از فردا دیگه جدی شروع میکنم و برای چند دقیقه احساس میکنی یک قدم به هدفت نزدیک شدی.
صِراط ؛
چند تا ویدئو میبینی، یه حس خوب میگیری، با خودت میگی از فردا دیگه جدی شروع میکنم و برای چند دقیقه احس
اما واقعاً نزدیک شدی؟
نه لزوماً.
گاهی ما به جای انجام دادن کاری که لازمه، فقط از تصورِ آدمی که قراره بشیم لذت میبریم.
تصور می کنیم آدم منظمی هستیم، موفق میشیم، تغییر می کنیم و زندگی بهتری میسازیم! اما وقتی نوبت عمل میرسه، حاضر نیستیم هزینهش رو بدیم.
صِراط ؛
تصور می کنیم آدم منظمی هستیم، موفق میشیم، تغییر می کنیم و زندگی بهتری میسازیم! اما وقتی نوبت عمل میر
چون تغییر کردن فقط خواستن نیست، یه جاهایی یعنی تحمل کردن چیزی که الان دوست نداریم، برای رسیدن به چیزی که در آینده برامون مهمه.