eitaa logo
ستاره شو7💫
753 دنبال‌کننده
3.1هزار عکس
2هزار ویدیو
51 فایل
یه ستاره💫 کاشتم واسه تو روشن و زیبا یه ستاره تو دلم💖 جا گذاشتم رنگ فردا... ارتباط با موسسه هفت آسمان @haftaaseman ارتباط با ادمین: @admin7aaseman ‎‌‌‌‌‌‎‌‎‌‌‌‌‌‎‌ ‎‎‌‌‌‌‌‎‌‎‌‌‌‌‌‎‌‎‌‌‌‌‌‎‌‎‌‌‌‌‌‎‎‌‌‌‌‌‎‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‎‌‎‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌
مشاهده در ایتا
دانلود
🍃 •[صدای پای بهار رو میشنوید؟؟]🕊• •✾💫اینجا ستاره شو 💫✾• 💖@setaresho7💖 ══❀━━☆◇☆━━━❀══
سبد آرامش😌 •✾💫اینجا ستاره شو 💫✾• 💖@setaresho7💖
تو پاساژ راه ميرفتم که يهوخوردم به يه نفرو افتاد زمين.. سريع رفتم بلندش کردم و گفتم: واقعا عذرخواهى ميکنم! وقتى دستشو گرفتم ديدم طرف مانکن جلوى مغازه است.. اطرافمو که نگاه کردم ديدم يه يارو داره بهم نگاه ميکنه و يه لبخند تمسخر هم رو لباشه! بهش گفتم:خنده داره؟خب من فکر کردم آدمه! اما يارو چيزى نگفت! خوب که دقت کردم ديدم اونم يه مانکن ديگست! خیلی حالم بده... 😂😂😂 ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ . •✾💫اینجا ستاره شو 💫✾• 💖@setaresho7💖
•✾💫اینجا ستاره شو 💫✾• 💖@setaresho7💖
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
•✾💫اینجا ستاره شو 💫✾• 💖@setaresho7💖
4.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌺 ولادت با سعادت امام حسن ع) مبارک باد •✾💫اینجا ستاره شو 💫✾• 💖@setaresho7💖
ستاره شو7💫
══━━━⊱✿⊰﷽ ⊱✿⊰━━━══ •¦[📙💠⃟❅]¦• 🔶گردان قاطرچی ها 🔹داوود امیریان ◾️قسمت34 ‌سوت‌بلند‌و‌کشدار‌قطار‌بل
══━━━⊱✿⊰﷽ ⊱✿⊰━━━══ •¦[📙💠⃟❅]¦• 🔶گردان قاطرچی ها 🔹داوود امیریان ◾️قسمت35 ‌سیاوش‌و‌علی‌و‌حسین‌و‌مش‌برزو‌و‌کربلایی‌و‌اکبر‌خراسانی‌هم‌سوار‌واگن‌شدند. ‌یکی‌از‌کارگر‌میخواست‌در‌کشویی‌را‌ببندد‌که‌یوسف‌پایش‌را‌جلو‌گذاشت‌و‌گفت:‌«چه‌کار‌م ‌یکنی‌عموجان؟‌درو‌نبند!» ‌درو‌نبندم‌که‌نصف‌شب‌می‌افتید‌بیرون.‌فکر‌قاطرها‌باشید.‌می‌پرند‌بیرون‌ناکار‌می‌شن! ‌حواسمون‌هست.‌اگه‌در‌بسته‌باشه‌از‌بوی‌قاطرها‌خفه‌می‌شیم.‌ ‌خود‌دانید.‌از‌من‌گفتن؛‌اما‌هرچی‌جلو‌برید‌هوا‌سردتر‌می‌شه.‌حواستون‌باشه‌نچایید‌و‌سینه‌پهلو‌نکنید».‌ قطار‌با‌چند‌بوق‌کشدار‌راه‌افتاد. ‌مردم‌با‌هیاهو‌دست‌تکان‌م ‌یدادند. ‌سیاوش‌با‌ذوق‌و‌شوق‌برای‌همه‌دست‌تکان‌میداد. ‌قاطرها‌گوشه‌واگن‌به‌هم‌چسبیده‌بودند‌و‌نفس‌نفس‌می‌زدند. ‌مش‌برزو‌یک‌عدل‌کاه‌را‌باز‌کرد‌و‌جلوی‌قاطرها‌ریخت‌تا‌مشغول‌باشند.‌ یوسف‌همراه‌علی‌و‌اکبر‌خراسانی‌چند‌پتو‌را‌چسبیده‌به‌دیواره‌چوبی‌پهن‌کردند‌تا‌روی‌آن‌استراحت‌کنند. ‌مش‌برزو‌پوتین‌هایش‌را‌کند‌و‌کنار‌یوسف‌نشست.‌ بوی‌گربه‌مرده‌به‌سرعت‌بلند‌شد.‌همه‌دماغشان‌را‌گرفتند ‌مش‌برزو‌با‌خجالت‌گفت: ‌«این‌پا‌های‌وامونده‌شده‌بلای‌جونم.‌هر‌دوا‌درمونی‌که‌بگید‌کردم؛‌اما‌بوش‌نمی‌ره‌که‌نمی‌ره».‌ ‌بهتر‌نیست‌دوباره‌مشما‌بکشی‌به‌پاهات؟‌ مش‌برزو‌پا‌هایش‌را‌در‌دو‌کیسه‌ي‌پلاستیکی کرد‌و‌لبه‌اش‌را‌گره‌زد. ‌سیاوش‌با‌ناراحتی‌گفت: ‌«حسین‌آقا‌جفتک‌آتشین‌داره‌خراب‌کاري‌می‌کنه!» ‌هنوز‌جفتک‌آتشین‌کارش‌را‌تمام‌نکرده‌بود‌که‌عقاب‌و‌کوسه‌و‌رئیس‌بزرگ‌هم‌بدون‌خجالت‌به‌او‌پیوستند‌ حسین‌آه‌کشید‌و‌گفت: ‌«خدا‌به‌دادمون‌برسه.‌هنوز‌کار‌اصلی‌شون‌رو‌نکردن!» یوسف‌تا‌آن‌زمان‌فکر‌میکرد‌بدترین‌خاطره‌ي‌زندگیش‌18ماه‌دوران‌بیمارستان‌پس‌از‌مجروحیتش‌است؛ اما‌آن‌18ساعتی‌که‌با‌قاطرها‌سوار‌قطار‌شد‌تا‌به‌مقصد‌برسند،‌بدتری ‌نخاطره‌و‌کابوس‌زندگیش‌شد! هنوز‌چند‌ساعت‌از‌حرکتشان‌نگذشته‌بود‌که‌قاطرها‌شروع‌کردند‌به‌سروصدا‌و‌خالی‌کردن‌شکم‌شان. ‌چنان‌بوی‌گندی‌بلند‌شد‌که‌بوی‌پا‌های‌مش‌برزو‌در‌برابر‌آن‌مانند‌نسیمی‌کم‌جاني‌در‌برابر‌طوفان‌کمر‌شکن‌به‌حساب‌می‌آمد. ‌سیاوش‌که‌تا‌آن‌زمان‌این‌چیزها‌را‌ندیده‌بود،‌پشت‌سر‌هم‌عق‌می‌زد‌و‌بالا‌می‌آورد. ‌وقتی‌آخرین‌قاطر‌صدای‌ناجوری‌از‌خودش‌درآورد‌و‌سرگین‌گنده‌و‌بدبویی‌بر‌کف‌واگن‌انداخت،‌ سیاوش‌در‌اوج‌بدبختی‌و‌یاس‌جیغ‌زد:‌ «این‌بی‌پدر‌و‌مادرها‌انگار‌با‌هم‌مسابقه‌گذاشتن.‌انگار‌به‌عمرشون‌دستشویی‌نرفتن‌و‌صبر‌کردن‌بیان‌ای ‌نجا‌خودشون‌رو‌راحت‌کنن». ‌حتی‌حسین‌بداخم‌و‌عصبانی‌هم‌از‌این‌حرف‌سیاوش‌به‌خنده‌افتاد. ‌قاطرها‌هم‌با‌خیال‌راحت‌سروصدا‌میکردند‌و‌فضای‌عطرآگین‌را‌معطر‌و‌خوشبوتر‌میکردند... ادامه دارد.... •✾💫اینجا ستاره شو 💫✾• 💖@setaresho7💖
23.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🧚🏻‍♂️ساخت سبد خلاقانه وزیبا با کاغذ😍😍 •✾💫اینجا ستاره شو 💫✾• 💖@setaresho7💖
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
•✾💫اینجا ستاره شو 💫✾• 💖@setaresho7💖