eitaa logo
ستاره شو7💫
754 دنبال‌کننده
3.1هزار عکس
2هزار ویدیو
51 فایل
یه ستاره💫 کاشتم واسه تو روشن و زیبا یه ستاره تو دلم💖 جا گذاشتم رنگ فردا... ارتباط با موسسه هفت آسمان @haftaaseman ارتباط با ادمین: @admin7aaseman ‎‌‌‌‌‌‎‌‎‌‌‌‌‌‎‌ ‎‎‌‌‌‌‌‎‌‎‌‌‌‌‌‎‌‎‌‌‌‌‌‎‌‎‌‌‌‌‌‎‎‌‌‌‌‌‎‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‎‌‎‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
هر کسی رو که بخوام، با کمک خودم تاییدش میکنم🌱 وَاللَّهُ يُؤَيِّدُ بِنَصْرِهِ مَنْ يَشَاءُ سوره آل عمران آیه ۱۳ •✾💫اینجا ستاره شو 💫✾• 💖@setaresho7💖
8.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🧚🏻‍♂️ آموزش ساخت کاردستی موشک •✾💫اینجا ستاره شو 💫✾• 💖@setaresho7💖
8.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
پشت صحنه تاریخی 😂⛔️ میگه هِم های ... 🤣🙈 •✾💫اینجا ستاره شو 💫✾• 💖@setaresho7💖
ســــــــــــــــــــلام صبح زیباے آخر هفتہ توݩ بخیر باشہ😘 الهے دعاے پدرامام زمان عج همیشہ نوࢪ لحظہ هاتون باشہ🌱 یہ روز دیگه هم شرو؏ شد و قراره به همه دنـیا نشون بدے چقدࢪ باسلیقه ای 😎💪 یه صبحونہ گرم و خوب 🍳 لطفا مقوے باشہ تاجوݩ بگیری 😁 •✾💫اینجا ستاره شو 💫✾• 💖@setaresho7💖
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
علی ظهریباندوران‌ کودکی.mp3
زمان: حجم: 10.6M
┈┅ ❁ـ﷽ـ❁ ┅┈ 🔸مشتی محمد حسین می گفت: به دلم افتاده این بچه از بنده های خوب خدا میشه... 🔹ابراهیم با خدا قهر کرد و گفت: دیگه نماز نمیخونم😤 •✾💫اینجا ستاره شو 💫✾• 💖@setaresho7💖
ستاره شو7💫
‌══━━━⊱✿⊰﷽ ⊱✿⊰━━━══ •¦[📙💠⃟❅]¦• 🔶گردان قاطرچی ها 🔹داوود امیریان ◾️قسمت44 ‌چند‌بار‌بگم،‌میخواهیم‌ب
‌══━━━⊱✿⊰﷽ ⊱✿⊰━━━══ •¦[📙💠⃟❅]¦• 🔶گردان قاطرچی ها 🔹داوود امیریان ◾️قسمت45 همین‌رو‌نگاه‌کن،‌اندازه‌ده‌تا‌قاطر‌بنیه‌داره. ‌دیوار‌راست‌رو‌با‌سیصدکیلو‌بار‌مثل‌قرقی‌ بالا‌می‌ره.‌بهش‌می‌گن‌عقاب! ‌خستگی‌نمی‌فهمه.‌جون‌من‌به دست‌و‌پاش‌نگاه‌کن.ماهیچه‌ها‌رو‌سیر‌کن،‌ تازه‌سه‌سالشه،‌جوون‌جوونه».‌ با‌آن‌که‌یوسف‌هیچ‌سر‌رشته‌ای‌در‌شناخت‌ قاطرها‌نداشت؛‌اما‌کور‌که‌نبود.‌ عقاب‌که‌سیصدکیلو‌بار‌را‌روی‌دیوار‌راست‌ بالا‌میبرد،‌از‌بس‌لاغر‌و‌پیر‌و‌درب‌و‌داغون‌بود،‌ حتی‌حس‌سرپا‌ایستادن‌نداشت. ‌انگار‌از‌اول‌خلقتش‌ هیچ‌غذایی‌ به‌معده‌اش‌نرسیده‌و‌تبدیل‌به‌گوشت‌ نشده‌بود.فقط‌پوست‌و‌استخوان‌بود. ‌حتی‌بنیه‌تکان‌دادن‌گوش‌ها‌ و‌دمش‌را‌هم‌نداشت‌تا‌حشرات‌سمج‌ و‌مزاحم‌را‌از‌خود‌دور‌کند.‌تکه‌های‌سرگین‌ زیر‌دم‌اش‌چسبیده‌و‌مایع‌لزج‌و‌قهو‌ه‌ای‌از‌پوزه‌اش‌تا‌زمین‌کش‌آمده‌بود.‌ نفس‌نفس‌می‌زد‌و‌با‌چشم های بیمار‌ و‌بی‌حالت‌به‌‌اینور‌و‌آن‌ور‌نگاه‌میکرد.‌ کربلایی‌دست‌یوسف‌را‌فشرد‌ و‌علامت‌داد‌که‌بیا‌برویم.یوسف‌راه‌افتاد. اما‌اوس‌جلال‌راه‌یوسف‌را‌بست‌و‌الکی‌خندید‌ و‌دندان‌های‌طلایش‌را‌نشان‌داد.‌ ‌کجا‌پهلوون؟‌مگه‌دنبال‌حیوون‌خوب‌نمیگردی،‌ چی‌از‌این‌بهتر؟‌مش‌برزو‌به‌قاطري‌که‌هر‌آن‌ در‌شرف‌رخت‌بر‌بستن‌از‌این‌دنیا‌بود،‌ اشاره‌کرد‌و‌گفت:‌ «اگه‌حیوون‌سرحال‌و‌کار‌درستت‌این‌باشه،‌ پس‌وای‌به‌حال‌حیوونای‌دیگه‌ات». ‌تو‌چرا‌پیرمرد؟‌ تو‌که‌معلومه‌دنیادیده‌ای.‌ این‌بیچاره‌کمی‌‌چاییده.‌خوب‌‌میشه. ‌حق‌با‌شماست.‌حالا‌یه‌دوری‌می‌زنیم‌قسمت‌شد‌می‌آئیم‌خدمتت!‌ 🔳🔳🔳 سیاوش‌و‌دانیال‌شیفته ی دو‌توله‌ خرس‌شده‌بودند. ‌توله‌خر‌سهای‌خوشگل‌و‌بامزه‌قلاده‌ به‌گردن،‌کنار‌مادر‌اسیر‌و‌در‌زنجیر‌گرفتار‌ پشتک‌وارو‌میزدند‌ و‌ شیرین‌کاری‌ميکردند.‌ به‌سر‌وصورت‌همه‌پنجول‌میکشیدید ‌و‌روی‌مادرشان‌میپریدند‌و‌بعد‌غلت‌میزدند.‌ نفس‌سیاوش‌بند‌آمده‌بود.‌ با‌دهان‌باز،‌خیره‌به‌خوشمزه‌بازی‌توله خر ‌س ها‌شده‌بود.‌ دانیال‌هم‌که‌به‌عمرش‌خرس‌و‌توله اش‌ را‌از‌نزدیک‌ندیده‌بود،‌ مثل‌سیاوش،‌شیفته ي‌توله‌خرسها‌ شده‌بود.‌ سیاوش‌دشمنی‌و‌لجبازی‌با‌دانیال‌را‌از‌یاد‌برد.‌آه‌سوزناکی‌کشید‌و‌ زمزمه‌کرد:‌ «حاضرم‌دار‌و‌ندارم رو‌بدم‌و‌اینا‌مال‌من‌بشه».‌ دانیال‌هم‌بدون‌چشم‌برداشتن‌از‌توله خرس‌ها‌گفت:‌ «حرف‌دل‌من‌رو‌‌میزنی».‌ چند‌نفر‌ دیگر‌هم‌ کنار‌سیاوش‌ و‌دانیال‌ایستاده‌و‌به‌توله‌خرسها‌ خیره‌مانده‌بودند.‌ سیاوش‌از‌مرد‌سبیلوی‌بداخلاقی‌که‌صاحب‌ خرس‌ و‌توله‌هایش‌بود،‌پرسید: «اینا‌مال‌شماست‌آقا؟» مرد‌سبیلو‌نگاهی‌بی‌اعتنا‌به‌ سیاوش‌کرد‌و‌به‌سیگارش‌پک‌زد‌و‌گفت:‌ «فروشی‌نیستن».‌ به نظرتون مرد سیبیلو چه در سرش، میگذشت؟ ایا واقعیت را میگفت؟ 🤔 ادامه دارد... •✾💫اینجا ستاره شو 💫✾• 💖@setaresho7💖
•✾💫اینجا ستاره شو 💫✾• 💖@setaresho7💖