02_Zamine_HengameZiarat.mp3
1.64M
🔘 هنگامهی زیارت - ۲
📝یوسف رحیمی
کاش منو نذاری یکلحظه به حال خودم
خیلی از تو خوندم، اما مثل تو نشدم
نه رفتار من عطری از شما گرفت
نه حرفای من بوی نینوا گرفت
نه دنیای من رنگ کربلا گرفت
چقدر از تو دورم
چقدر از تو دورم
چرا دل من، فقط به اسم نوکری خوشه
چقدر از تو دورم
دعا کن آقا که زندگیمون مثل تو بشه
«سفینة النجاتم حسین یا حسین»
.
از تو میخونم تا مثل تو بشه لحظههام
پای روضههات با امید یه نگا میام
چی میشه منم اهل نینوا بشم
چی میشه که از غیر تو جدا بشم
منم دمبهدم با تو همصدا بشم
میخوام با تو باشم
میخوام با تو باشم
حسینی باشم، تا که حسینی زندگی کنم
میخوام با تو باشم
میخوام آقاجون، به عشق تو خوب بندگی کنم
«سفینة النجاتم حسین یا حسین»
#یوسف_رحیمی
🆔 @setayeshgaran_ashuraee
🔘 حضرت زینب سلاماللهعلیها
📝سیدرضا مؤید
دست در عالم ایجاد تو داری زینب
خبر از مبداء و میعاد، تو داری زینب
کلماتی که خداوند به قرآن فرمود
آن معانی همه را یاد، تو داری زینب
چون حسین و حسن و احمد و زهرا و علی
خوبتر از همه استاد، تو داری زینب
پسر کعبه علی بود و تویی دختر او
خون آن مرد حَرمزاد، تو داری زینب
طینتی فاطمهپرور چوحسین است تو را
همّتی عاطفهبنیاد، تو داری زینب
چون علی منطق کوبنده و علمی سرشار
چون حسن صبر خداداد، تو داری زینب
همه اجداد تو آقای دو عالم هستند
ارث آقایی اجداد، تو داری زینب
پر شد از عطر تو امشب همه عالم گویا
باغ گل در گذر باد، تو داری زینب
چون گل صبح که شبنم چکد از هر برگش
خنده درگریۀ میلاد، تو داری زینب
گشتی از گریه تو خاموش در آغوش حسین
که به او اُنس خداداد، تو داری زینب
پنج معصوم به میلاد تو حاضر بودند
اینچنین لیلۀ میلاد، تو داری زینب
ای وفادارترین خواهر عاشورایی
مکتب زنده و آزاد، تو داری زینب
علم و حلم و ادب و عصمت و ایثار و وفا
فضل و بذل و کرم و داد، تو داری زینب
سخن عالمۀ غیر معلّم شرفی است
که ز فرموده سجّاد، تو داری زینب
ز عبادات چنانی که خدا خواسته است
برتری بر همه عبّاد، تو داری زینب
شام تسخیر تو شد، ای مه ویرانه نشین!
تا ابد دولت آباد، تو داری زینب
در اسارت، طلبِ خون شهیدان کردی
در سکوت، اینهمه فریاد، تو داری زینب
شعله زد اشک تو در هستی غارتگر شام
خطبه چون خطبۀ سجّاد، تو داری زینب
راز خود را به تو بسپرد چو دانست حسین
دل سرکوبی بیداد، تو داری زینب
از درا زنگ شترها ز نهیب تو فتاد
که به کف رشتۀ اجساد، تو داری زینب
ذرّهای کاش ببخشند «مؤید» را هم
ز جلالی که به میعاد، تو داری زینب
#سیدرضا_مؤید
🆔 @setayeshgaran_ashuraee
🔘 حضرت زینب سلاماللهعلیها
📝ولیالله کلامی زنجانی
زینب اگر نبود حدیث وفا نبود
با رمز و راز عشق کسی آشنا نبود
زینب اگر نهیب نمیزد علیه کفر
نطق مدافعان ولایت رسا نبود
زینب اگر اسیر نمیشد به راه دوست
دین خدا ز قید اسارت رها نبود
زینب اگر طلسم ستم را نمیشکست
امروز صحبت از شرف اولیا نبود..
در شام و کوفه باز نمیکرد اگر زبان
نام رسول بر سر گلدستهها نبود
اُمّ الکتاب اوست «کلامی» به یک کلام
زینب اگر نبود کتاب خدا نبود
#ولی_الله_کلامی_زنجانی
🆔 @setayeshgaran_ashuraee
🔘 حضرت زینب سلاماللهعلیها
📝وفایی شوشتری
نمیدانم چه بر سر خامه عنبر فشان دارد
که خواهد سری از اسرار پنهانی نهان دارد
بمدح دختر زهرا مگر خواهد سخن گوید
که با نغمات منصوری اناالحق بر زبان دارد
به آهنگ حسین مدح خاتون حجازی را
بصد شور و نوا خواهد به عالم رایگان دارد
چه خاتون آنکه او را نور حق در آستین باشد
چه خاتون آنکه جبریلش سر اندر آستان دارد
حیا بند نقاب او بود عفت حجاب او
زعصمت آفتاب او مکان در لامکان دارد
بیا عصمت تماشا کن که از بهر خریداری
درین بازار یوسف هم کلاف و ریسمان دارد
نبوت شأن پیمغبر ولایت در خور حیدر
نه این دارد نه آن امانشان از این و آن دارد
تکلم کردنش را هر که دیدی فاش میگفتی
بسان حیدری گویا که در طی لسان دارد
بود ناموس حق آن عصمت مطلق که از رفعت
کمینه چاکر او پا بفرق فرقدان دارد
بود نه کرسی افلاک کمتر پایه قدرش
اگر گویم که قصر قدر و جاهش نردبان دارد
زشرم روی او باشد که این مهر درخشان را
بدامان زمینش آسمان هر شب نهان دارد
به جرم آنکه نرگس دیدهاش باز است در گلشن
زشرمش تا قیامت رخ برنگ زعفران دارد
نیفتد تا نظر بر سایهاش خورشید تابان را
به چشم خویش از خط شعاعی صدسنان دارد
زنی با اینهمه حشمت ندیده دیدة گردون
زنی با اینهمه سطوت بعالم کی نشان دارد
چرا با اینهمه جاه و جلال و عصمتش دوران
میان کوچه و بازار هر سویش مکان دارد
خرد گفتا خموش ای بیخرد از سرّ این معنی
که هر کس قربش افزونتر فزونتر امتحان دارد
ندارم باور ار گویند دیدش دیدة مردم
که دود آه خویشش مخفی از نامحرمان دارد
اگر مستورة ایجاد چون خورشید رخشنده
نه بر سر چادر و نه ساتر و نه سایبان دارد
در این محفل بود زهرای اطهر حاضر و ناظر
وگرنه گفتمی زینب چه آذرها بجان دارد
حیا از روی زهرا می نمایم ورنه میگفتم
که زینب سر برهنه رو ببزم شامیان دارد
سخن آهسته تر باید که شاید نشنود زهرا
وگرنه سوز آهش صد خطر بر حاضران دارد
صبا رو در نجف بر گو توبآن شیر یزدانی
که زینب در دمشق و کوفه چشم خونفشان دارد
بگو از داغ مرگ نوجوانان پیر شد زینب
بزیر بار محنت سرو قدش چون کمان دارد
خصوص از مرگ اکبر تا قیامت داغ چون قمری
بپای سر و قدش ز اشگ خود جوی روان دارد
بود بهر شفاعت هر کسی را حجّتی بر کف
وفائی حجتی قاطع ازین تیغ زبان دارد
#وفایی_شوشتری
🆔 @setayeshgaran_ashuraee
01_Sorood_MiladHazratZainab.mp3
5.22M
🔘 حضرت زینب سلاماللهعلیها
📝محمدحسین مکارم
انجمن ادبی تکیه نوکری
طلوع کرد دوباره خورشید از خونه حیدر
طلوع کرد ستاره توی آسمون مادر
طلوع کرد که باشه ماه شبهای برادر
پیغمبر خدیجه ی کبری رو میبینه تو نگاهش
با لبخند میگه به علی رفته چقدر صورت ماهش
اومد از بهشت زینب بابا
زینت نبی زینت مولا
اینه ی تمام قد حضرت زهرا
زینب مددی زینب مددی
.
شروع شد بهار دلهای عاشق بی تاب
شروع شد از امشب فصل عاشقی مهتاب
شروع شد با خندش روزای قشنگ ارباب
خوشحاله حسین واسه که اومده یار و نگارش
تا چشماش به چشمای زینب میخوره میره قرارش
اومد اونی که محشر دنیاس
یاور حسین خواهر عباس
سومین گل یاس ام ابیهاس
زینب مددی زینب مددی
.
رسیده به دنیا از مدینه خبر عشق
رسیده به این باغ طوبای پر ثمر عشق
رسیده که یک عمر سایش باشه رو سر عشق
امشب رو تموم ملائک سر سفرش مهمونن
همراه، حسین و حسن واسه زینب میخونن
ای شفیعه ی روز قیامت
ای شریکه ی علم امامت
ای تجلی مهر و صبر و شهامت
زینب مددی زینب مددی
#محمد_حسین_مکارم
🆔 @setayeshgaran_ashuraee
🔘 هنگامهی زیارت - ۳
📝زهرا بشری موحد
من کیستم مگر ، که بگویم تو کیستی
بسیار از تو گفته ام اما تو نیستی
من هرچه گریه می کنم آدم نمی شوم
ای کاش تو، به حال دلم می گریستی
باید چگونه روی دو پایم بایستم
وقتی به نیزه تکیه زدی تا بایستی
ای هرچه آب در به در ِ خاک ِ پای تو
در این زمین خشک به دنبال چیستی؟
باید بمیرم از غم این زندگانی ام
وقتی که جز برای شهادت نزیستی
#زهرا_بشری_موحد
🆔 @setayeshgaran_ashuraee
03_Zamine_HengameZiarat.mp3
757.8K
🔘 هنگامهی زیارت - ۳
📝حسام سلیمانی
منم خاک کویت اسیر گیسویت
مه به روی نی پریشان
به روضهت مأنوسم فراقت کابوسم
زغیرتو شدم گریزان
حسین
نظری کن آقا
به دل سیاهم
دستمو بگیر ای
همه ی پناهم
تو افسونگر دلهایی
صاحب حرم اللهی
مرده زنده کند نامت
ای ذکر تو مسیحایی
اربابم ابی عبدالله ۲
.
ز عشقت در شورم بخیزم از گورم گذرکنی اگرزخاکم
اگرچه من پستم غلام تو هستم به وادی غمت هلاکم
حسین
ناله ی زهرا و
اشک یتیمانت
مانده بین گودال
پیکر بی جانت
زینب توشده بی تاب
دخترت پریده از خواب
با ناله ی عمو جانم
خیز از جا حرمو دریاب
«خواهرت شده بیچاره
اهل خیمه ها آواره
از بابا بردند انگشتر
از دختر گوش و گوشواره»
یامظلوم ابی عبدالله ۲
#حسام_سلیمانی
🆔 @setayeshgaran_ashuraee
🔘 صدیقه کبری سلاماللهعلیها
📝حسن بیاتانی
و قصه خواست ببیند یکی نبودش را
بنا کند پس از آن گنبد کبودش را
خدای قصه یکی بود و سخت تنها بود
یکی نبود و خدا در دلش سخنها بود
یکی نبود که جانی به داستان بدهد
و مثل آینه او را به او نشان بدهد
یکی که مثل خودش تا همیشه نور دهد
یکی که نور خودش را از او عبور دهد
یکی که مَطلع پیدایش ازل بشود
و قصه خواست که این مثنوی غزل بشود
نوشت آینه و خواست برملا باشد
نخواست غیر خودش هیچکس خدا باشد
نوشت آینه و محو او شد آیینه
نخواست آینهاش از خودش جدا باشد
شکفت آینه با یک نگاه؛ کوثر شد
که انعکاس خداوندی خدا باشد
شکفت آینه و شد دوازده چشمه
و خواست تا که در این چشمهها فنا باشد
و چشمهها همه رفتند تا به او برسند
به او که خواست خدا چشمۀ بقا باشد
نگاه کرد، و آیینه را به بند کشید
که اصلاً از همۀ قیدها رها باشد
خدا، خدای جلالت خدای غیرت بود
که خواست، آینه ناموس کبریا باشد
نشست؛ بر رخ آیینهاش نقاب انداخت
و نرم سایۀ خود را بر آفتاب انداخت
در این حجاب، جلال و جمال «او» پیداست
«هزار نکتۀ باریکتر ز مو اینجاست»
نشاند پیش خودش یاس آفرینش را
و داد دستۀ دستاس آفرینش را،
به دست او که دو عالم، غبار معجر او
و داد دست خدا را به دست دیگر او
به قصه گفت ببیند یکی نبودش را
بنا کند پس از این گنبد کبودش را...
::
رسید قصه به اینجا که زیر چرخ کبود
زنی، ملازم دستاس، خیره بر در بود
چرا که دست خداوند، رفته بود از فرش
انار تازه بچیند برای او در عرش
کمی بلندتر از گریههای کودکشان
درختهای جهان در حیاط کوچکشان
کنار باغچه، زن داشت ربنا میکاشت
برای تکتک همسایهها دعا میکاشت
و بیقرارتر از کودکی که در بر داشت
غروب میشد و زن فکر شام در سر داشت
چه خانهایست که حتی نسیم در میزد
فدای قلب تو وقتی یتیم در میزد
صدای پا که میآمد تو پشت در بودی
به یاد در زدن هر شب پدر بودی
فقیر دیشب از امشب اسیر آمده بود
اسیر لقمۀ نانت فقیر آمده بود
صدای پا که میآید... علیست شاید... نه...
همیشه پشت در اما... کسی که باید... نه...
نسیمی از خم کوچه، بهار میآورد
علی برای حبیبش انار میآورد
خبر دهان به دهان شد انار را بردند
و سهم یک زن چشم انتظار را خوردند
ز باغ سبز تو هیزم به بار آوردند
انار را همه بردند و نار آوردند
قرار بود نرنجی ز خار هم... اما...
به چادرت ننشیند غبار هم... اما...
قرار بود که تنها تو کارِخانه کنی
نه این که سینه سپر، پیش تازیانه کنی
فدای نافلهات! از خدا چه میخواهی؟
رمق نمانده برایت... شفا نمیخواهی؟
::
صدای گریۀ مردی غریب میآید
تو میروی همه جا بوی سیب میآید
تو رفته بودی و شب بود و آسمان، بیماه
به عزت و شرف لا اله لا الله
::
خدای قصه یکی بود و سخت تنها بود
یکی نبود و خدا در دلش سخنها بود
و قصه رفت بگرید، یکی نبودش را
سیاهپوش کند گنبد کبودش را
#حسن_بیاتانی
🆔 @setayeshgaran_ashuraee
🔘 صدیقه کبری سلاماللهعلیها
📝محسن رضوانی
نقل زَمَخشَری ست كه روزی ابولهب
یك سنگریزه جانب احمد روانه كرد
ریگی - به طول و عرض نخود- در كَفَش گرفت
از روی كین، نبی خدا را نشانه كرد
تبّت یدا أبی لهب از آسمان رسید
فوراً لهیب خشم الهی زبانه كرد
فرمود: هر دو دست وی از تن بریده باد
نفرین بر آنكه این عمل ظالمانه كرد
یك دست او فقط به كمین نبی نشست
خشم خدا به دست دگر هم كمانه كرد
با این حساب، كیفر اهل سقیفه چیست؟؟
حق كسی كه حمله بر این آستانه كرد؟
قرآن اگر هنوز می آمد چه می نوشت؟
در وصف آنكه خون به دل " اهل خانه" كرد
با مصطفى نكرد در آنجا ابولهب
با فاطمه هرآنچه كه اهل زمانه كرد
دشمن ، تقاص لات و هبل را ازو گرفت
كار علی و باغ فدك را بهانه كرد
با هر دو دست، بست و شكست و كشید و كشت
جان بتول را هدف تازیانه كرد
"آتش به آشیانه ی مرغی نمی زنند"
نفرین بر آن كه شعله در این آشیانه كرد
#محسن_رضوانی
🆔 @setayeshgaran_ashuraee
🔘 سوگنامهی سردار حماسه
📝مهدی احمدلو
جاری شد از این حماسه، چون رود دشت و دمن هم
پیچید بوی شهادت، دل باخت مشک ختن هم
یکدست شد جمع یاران، صنعاء و کشمیر و کرمان
بغداد و بیروت و تهران، غزه، دمشق و عدن هم
هرجا هر آزادمردی در سینهاش داشت دردی
نجوای پَستوییاش را فریاد زد در علن هم
گفتم به دامان بگیرم سر را که سامان بگیرم
دیدم ندارد علمدار دیگر سری در بدن هم
کرمان سلیمانیاش را... بصره ابومهدیاش را...
ای کاش یک روز هم قم... ای کاش یک روز من هم...
#مهدی_احمدلو
🆔 @setayeshgaran_ashuraee
🔘 سوگنامهی سردار حماسه
📝شهره انجمشعاع
در درندشت کوه پیچیده، نالههای مداوم بوران
شب، شبِ سوزی استخوانسوزست، مشت بر سینه میزند طوفان
مانده در گوش دشت انگاری ردّ سُمکوبههای شبدیزی
باز زین کرده رخش را رستم، میرود تا حوالی توران
با کمانی به دوش میآید بر تنش زخمِ سالیان مانده
آرش است و کنایههای مسیر، آرش است و ستیغ کوهستان
از تب لهجهی کویری مرد یخِ دلهای مرده میشکند
بوی آلاله میدهد دستش، بس که گل کاشته در این گلدان
عطر بابونههای وحشی را با خودش از کویر آورده
میبرد بوی لاله را از فاو تا گذرگاه مرزی لبنان
آشنای غم دهاتیهاست، دل، صدها کَپَر به او قرص است
نام او جاری است از اروند، نام او جاری است تا جولان
او کتاب مصور جنگ است، شرح تاریخ جانفشانیهاست
بومی خاک عشق و ایثار است آبروی همیشهی کرمان
شعلههای چراغ بغدادی با نفسهای باد میمیرد
شب، شبِ سوزی استخوانسوزست، مشت بر سینه میزند طوفان
تا که این سوز کارگر نشود، پیکرش دشت را بغل کرده
و زمین پر شد از تن مردی که از او خالی است دست زمان
در افق خون داغ پاشیده، شرق آبستن است صبحی را
بوی بابونه میوزد با باد، میپرد خواب از سر دوران
#شهره_انجمشعاع
🆔 @setayeshgaran_ashuraee
🔘 سوگنامهی سردار حماسه
📝ریحانه کاردانی
از کشتهاش هم بترسید، این مرد پایان ندارد
مُلکی که او دارد امروز، حتی سلیمان ندارد
دلهای ما مُلک او شد، جانهای ما سرزمینش
این سرزمینِ بهار است، اینجا زمستان ندارد
ما التیام از که جوییم؟ ما از که مرهم بخواهیم؟
جز روضهی فاطمیه، این درد درمان ندارد
ای اکبرِ ارباً ارباً! ای دستِ عباسگونه!
حزنی که در رفتن توست، صد بیت الاحزان ندارد
صدها سلیمانی اینجا میجوشد از خون پاکت
دشمن چرا فکر کردهست خون تو تاوان ندارد؟
ما غرق خشمیم و کینه، آتشفشانهای دردیم
ایمن نباشد از این خشم، هرکس که ایمان ندارد
خون ابوالمهدی امروز آمیخت با خون سردار
یعنی که اسلام اصل است، بغداد و تهران ندارد
#ریحانه_کاردانی
🆔 @setayeshgaran_ashuraee