میرفتیم اونجا من بازی میکردم ممد و پروانه هم تو ماشین 206 ممد مینشستن حرف میزدن یا بیرون رو صندلی و تاب مینشستن
بعد ممد میومد برام خوراکی میخرید کلی بعد عین پرنسسا منو سوار ماشین میکرد میرفتیم پروانه رو میبردیم خونش
پروانه یه هم خونه داشت یه دختر عینکی بود اگه درست یادم باشه دندوناشم ارتودنسی بود صورت کشیده ای داشت
یه میز فلزی زرشکی گوشهء خونه داشتن روش از این تلفن ثابتا بود که شبیه لب بود و اون زمان هر کس از اونا داشت ملکه ای بود واسه خودش
یادمه یبار یکی از خواهراش که زهرا بود از حموم دراومد دید ما برگشتیم ، منو برد آشپزخونه ازم پرسید من گفتم نمیدونم و خلاصه اطلاعات ندادم بهش