پروانه یه هم خونه داشت یه دختر عینکی بود اگه درست یادم باشه دندوناشم ارتودنسی بود صورت کشیده ای داشت
یه میز فلزی زرشکی گوشهء خونه داشتن روش از این تلفن ثابتا بود که شبیه لب بود و اون زمان هر کس از اونا داشت ملکه ای بود واسه خودش
یادمه یبار یکی از خواهراش که زهرا بود از حموم دراومد دید ما برگشتیم ، منو برد آشپزخونه ازم پرسید من گفتم نمیدونم و خلاصه اطلاعات ندادم بهش
بعد پاشد برام توت فرنگی و خیار آورد ، تا توت فرنگی رو دیدم تا دی ان ای خون پروانه رو ریختم براش رو میز 🤣
و یکم بعد ممد اومد گفت نامرد لااقل به یه چیز با ارزش تر میفروختی منو آخه به خیارررر و توت فرنگیییی فروختی 🤣؟