چند بار حس کردی دیگه نمیتونی این زندگی کوفتیو ادامه بدی و حالت ازش بهم میخوره ولی با این وجود تحملش کردی و با تک تک استخون هات درد و غمشو حس کردی و ازش گذشتی؟ و وقتی گذشتی به چی رسیدی؟
_
نمیدونم
شبگرد
چند بار حس کردی دیگه نمیتونی این زندگی کوفتیو ادامه بدی و حالت ازش بهم میخوره ولی با این وجود تحملش
چیزهای خوبی به دست آوردم. همه چیزهایی که از دست دادم اومده بودن تا برن، تا یه چیز بهتر بیاد.
من هر بار گذشتم شخصیتم عمیق تر شد به شناخت بیشتری از خودم و دنیا و حقیقت رسیدم عقلم پخته تر شد درد و غم عقل آدم و پخته میکنه یه پختگی که باکار های عادی مثل فکر و کتاب خوندن به دست نمیاد... البته به شرطی که تحملش کنه آدم و درونکاوی کنه
_
خیلی هم عالی
شبگرد
من هر بار گذشتم شخصیتم عمیق تر شد به شناخت بیشتری از خودم و دنیا و حقیقت رسیدم عقلم پخته تر شد درد و
با اونی که گفتید به دست نمیاد، به شدت مخالفم
شبگرد
با اونی که گفتید به دست نمیاد، به شدت مخالفم
اولاً اینکه فکر کردن و کتاب خوندن کار آسونی نیستش، و هرکسی از پسش برنمیاد.
هرکسی نمیتونه وارد عمق بشه.
دوماً، نباید همیشه رنج کشید تا فهمید.
گاهی شادیها بزرگترین درس هارو دارن.
سوماً، کسی که کتاب میخونه با شخصیت های کتابها همذاتپنداری میکنه؛ حتی اگه اون فرد نباشه.
برای اینکه درک کنی سوختن یکی دیگه چه حسی داره، به این نیاز نیست حتماً خودت هم بسوزی.
https://eitaa.com/shabghardd3/616 خیلی خوبه هر چی کمتر به این جماعت مد پرست و عاشقان کلیشه شبیه باشید بهتره
_
مچکرم.
شبگرد
اولاً اینکه فکر کردن و کتاب خوندن کار آسونی نیستش، و هرکسی از پسش برنمیاد. هرکسی نمیتونه وارد عمق
اینکه گفتم شادیها گاهی بزرگترین درس هارو دارن، این رو همگی بادقت بخونید میفهمید.
https://eitaa.com/shabghardd3/593