بیماریش انقدر طولانی شد که اطرافیانش به مریضیش عادت کردند و از یاد بردند که اون دارد عذاب میکشد و یک روزی میمیرد. حقیقت این است گاهی هرچیزی که مربوط به ماست برای اطرافیانمان تبدیل به عادت
میشود؛ درد و رنجهامان، بیماریهامان ، حتی عشق و محبتمان نسبت به آدم ها برایشان تبدیل به عادت میشود و دیگر به چشم نمیآید. گاهی حضور دائمی ما ، عشق ِ بی قید و شرط ما باعث میشود حتی دیده نشویم.
- آلبر کامو | مرگ خوش
دُر.
[دومین کتاب امسال] غرور و تعصب: همین چند روز پیش رفتم یه نمایشگاه کتابی داخل پارک که پنجاه درصد تخ
[سومین کتاب امسال] یکی پس از دیگری
این کتاب داداشمه و چند ماه پیش گرفتمش تا بخونم اما خب هیچوقت سراغش نرفتم. این چند روز هم تو یه حالتی بودم که نمیتونستم سراغ کتاب برم، هم به خاطر درسها و هم خودم رغبتی نداشتم و از طرفی هم خیلی وقت بود کتاب جنایی معمایی نخونده بودم. امشب ساعت 12 در رندوم ترین حالت ممکنه ورش داشتم و شروع کردم به خوندنش و خب تا همین الان که ساعت 5:16 صبح هست منو غرق خودش کرد.
این کتاب اثر فریدا مک فادن هست که من قبلا هم چند کتاب ازش خونده بودم و خب رماناش کشش و موضوعات خیلی جالبی دارن
روند داستان خیلی سریع بود و اصلا حوصله سر بر نبود طوری که من هیچ کتابی رو انقدر زود تموم نکرده بودم. برای کسایی هم که تازه میخوان از ژانر جنایی بخونن میتونه انتخاب درستی باشه. راستش داستانش من رو یاد سنگ کاغذ قیچیِ آلیس فینی و همکارِ فریدا مک فادن انداخت.
داستان راجب سه زوج بود که برای یک هفته میرن مسافرت و هتلی نزدیکی های جنگل رزرو میکنن که البته قبلش بچه یکی از این زوج ها خواب بدی میبینه درمورد این سفر و کلا حس بدی داره. یکسری اتفاقات میفته که کرک براتون نمیمونه.
حتما پیشنهادش میکنم. این کتابو از دست ندید