eitaa logo
دُر.
91 دنبال‌کننده
1.9هزار عکس
220 ویدیو
4 فایل
غم اگر به کوه گویم بگریزد و بریزد که دگر بدین گرانی نتوان کشید باری *ابتهاج . کپی؟ اَخه
مشاهده در ایتا
دانلود
و مهمتر از همه امتحان ادبیات استانی که پوخ شد
یعنی تنها چیزی که از عربستان و عراق میرسه گرد و خاکه
دُر.
نمیشه امتحان کشوری رو لغو کنن؟ لطفا، لطفا، لطفا!! ما هنوز کارنامه نوبت اول نگرفتیم
جدی اگه فقط یه درس و فایده داشته باشن این امتحان کشوری ها اینه که بدونی هیچوقت نباید براشون بخونی. لعنتی ها امتحان میگیرن و بعد بای بای ما رفتیم. اصلا دیگه معلوم نیست اون امتحان چیشد و حتی من معتقدم بررسی و چک هم نمیشن
بعضی وقتا حتی اسم و فامیل خودمم برام غریبه. جوری که شادی کیه؟ چه اسم عجیبی
هدایت شده از خیآلِ‌خوش.
خاک، لای پلک‌هایم لانه کرده. دختری می‌گوید: «مادر، چشم‌هایم کور شده.» مَردی سرفه می‌کند، انگار ریه‌اش پر از خاک است. شیر آب را باز می‌کنم؛ گِل فرو می‌ریزد. بوی ماهی مرده هم می‌دهد. برق نیست، صدا نیست، نور نیست. فقط خوزستان غبارآلود است که نفس نمی‌کشد، و هیچ‌کس، حتی سرفه‌هایش را نمی‌شنود!
هر صباحی غمی از دور زمان پیش آید گویم این نیز نهم بر سرِ غم‌ هایِ دگر - سعدی
فریدالدین ابوحامد محمد بن ابوبکر ابراهیم عطار نیشابوری معروف به عطار نیشابوری در حدود ۵۳۷ هجری قمری (۱۱۴۲ میلادی)، در نیشابور، خراسان بزرگ متولد شد عطار در خانواده‌ای مذهبی و داروفروش (عطار) به دنیا آمد. او در جوانی شغل پدر را ادامه داد و داروخانه‌ای داشت و همزمان به طبابت نیز می‌پرداخت. برخورد با بیماران و افراد دردمند باعث شد که به مسائل روحی و عرفانی توجه پیدا کند و بعدها دنیا را ترک کرده، به سیر و سلوک عرفانی روی آورد. در بسیاری از منابع گفته شده که عطار پس از دیدار با یکی از درویشان یا عارفان، دگرگون شد و مسیر زندگی‌اش تغییر کرد. آثار مهم این مرد بزرگ اکثرا منظوم اند و سرشار از نماد های عرفانی، نمونه هایی از آنها: منطق‌الطیر تذکرةالاولیاء الهی‌نامه مصیبت‌نامه اسرارنامه خسرو نامه دیوان اشعار عطار در حمله‌ی مغولان به نیشابور حدود ۶۱۸ قمری (۱۲۲۱میلادی) کشته شد. داستان‌های زیادی درباره‌ی چگونگی کشته شدن او وجود دارد، که برخی‌شان افسانه‌گونه‌اند. مولوی: "عطار روح بود و سنایی دو چشم او، / ما از پی عطار آمدیم به وجود." * از عطار نیشابوری هیچ عکس و تصویری موجود نیست و فقط برخی نقاشان او رو به تصویر کشیده اند. برای مثال این نقاشی توسط نادر لنجانی کشیده شده است ۲۵ فروردین، بزرگداشت عطار نیشابوری
دُر.
و ای عزیزِ من! و ای عزیز کردهٔ من! ای کاش می‌توانستم بروم. کوله بار نه چندان سنگین ام را جمع کنم، طوری که خودت هم متوجه نشوی بروم. همانگونه که تو از دستام لیز خوردی و قل خوردی و ناپدید شدی. بروم تا به یاد بیاوری روز هایی که نگاهت میکردم و تو خیره به لبخند دیگران لبخند می‌زدی. عیبی ندارد، سرزنشت نمی‌کنم ولی من هم کمی، فقط کمی از تو محبت میخواستم و تو رفتی. و حالا اسیرت شدم، اسیر و مطیع تو. نمیتوانم بروم هرچند که این بزرگ ترین خواسته من است. " شادی "
عمرا اگه دیگه بهش پیام بدم