آهسته سر به دامن مولا سپرد و رفت
چشمان خود به آبی دریا سپرد و رفت
سبقت گرفت از همه یارانِ سابقش
در راه عشق آبرویش را سپرد و رفت
وقتی که دید خاطر زینب مکدر است
خود را به تیغ تیز؛ دریغا! سپرد و رفت
دل کنده بود از همه دنیا به عشق یار
او هر چه داشت جمله به اعدا سپرد و رفت
هرچند بر حسین علی راه بسته بود
جان را ولی به زاده زهرا سپرد و رفت
یک جان که بیشتر به خدا در کفش نبود!
آن هم به وقت حمله به یغما سپرد و رفت
وقتی که رفت شعلهی آتش به سینه داشت
نامی نکو به خاطر دنیا سپرد و رفت
لب تشنه بود و خسته و در پیش آفتاب
آن پیکرش به غربت صحرا سپرد و رفت...
#محسن_علیخانی
#شب_چهارم
#حر_بن_یزید_ریاحی
💠💠💠💠💠💠
در محفل ما شعر سخن می گوید
👇👇👇
@shaeranehayemahkhaky
(استغاثهی حُرّ بن یزید ریاحی)
#مدح
#محرم
#عاشورایی
#حرّ_بن_یزید_ریاحی
حسین جان این منم حرّ ریاحی
که فارغ گشتم از جهل و تباهی
قبولم میکنی ای شاہ عطشان!
که بیرون آمدم از جمع عدوان؟
قبولم کن که مدیون تو هستم
چنانکه آب، بر روی تو بستم
شنیدم تا که «هل من ناصرت» را
به پای دل، به سویت بی محابا ـ
دویدم تا که باشم در رکابت
قبولم کن که غرقم در انابت
تو که نور دوچشم حیدرستی
گلی، از گلشن پیغمبرستی
تو که آموزگار عالمینی!...
قبولم کن که گردیدم حسینی
فدایت میکنم این جانِ خسته
مکن شرمندهای را ، دلشکسته
اگرچه دلشکستن از تو دور است
سزای مردمان گنگ و کور است
کسیکه حق و باطل را نداند
همان بهْ، در جهالت ها بماند
خود آگاهی که میباشم مسلمان
مسلمانی که دارد بر تو ایمان
چو حقانیتت باشد مسلّم
چرا امضا کنم لوح جهنم ؟
بهشت ایزدی، در چنبر توست
گل باغ محمد(ص) مادر توست
تو ثاراللہ و، سبط مصطفایی
تو نور دیدگان مرتضایی
تو کشتی نجات عالمینی
پناہ بی پناهانی؛ حسینی
چهسان باید کنون با تو بجنگم
حرامی سیرتم، یا اهل ننگم ؟
کسیکه تیغ بر تو میکشاند
تمیز حق و باطل را ، نداند
اگر با تو ستیزد خوار گردد
دچارِ خفّتِ بسیار گردد
نبودم سرسپردہ، نزد دشمن
همین لطف خدا بودهست با من
که اکنون سر نهادم پیش پایت
که تا شاید شود جانم فدایت
قبولم کن قبولم کن حسین جان!
پشیمانم، پشیمانم، پشیمان
به شعر (ساقی) دلخون نظر کن
ز کوتاهی او، صرفِ نظر کن
که دارد از شما چشم شفاعت
دعایش را بفرما ، استجابت.
#سیدمحمدرضا_شمس(ساقی)
🟩 عضو کانال
💠💠💠💠💠💠
در محفل ما شعر سخن می گوید
👇👇👇
@shaeranehayemahkhaky