سفر به دشت جنون
بیا دوباره به دشت جنون سری بزنیم
بیا به عقده ی دل باز نشتری بزنیم
برای یافتن شاهراه رحمت دوست
به عشق باده ی وصلت،بیا پری بزنیم
بیا دوباره بپوشیم خرقه ای خاکی
بیا ز خاک به افلاک معبری بزنیم
بیا به خاطر رفع غبار سینه ی خود
سری به باغ گل یاس و عبهری بزنیم
بیا به حرمت دریادلان چزّابه ،
ز خون به سابله دریای احمری بزنیم
به یاد دارخوئین و هویزه و بستان
سری به خطّه ی نخل تناوری بزنیم
بیا برای شکست حصار آبادان ،
دلی به پهنه ی دریا چو بندری بزنیم
به یاد لاله رخان نبرد فتح مبین ،
ز کرخه نور بیا باز محوری بزنیم
بیا برای عبور سریع از کارون ،
پلی ز تخته و چوب شناوری بزنیم
بیا به حرمت آلاله های خرمشهر ،
همیشه ساز وفاق و برادری بزنیم
بیا برای نشان دادن عیار وجود ،
رویم پاوه و لاف قلندری بزنیم
بیا به فجر چهار،سوی آسمان بین ،تا ،
گلی به ماه رخ گرمک و لَری بزنیم
بیا دوباره پلی خیبری زنیم به هور ،
به غمزه در پد شش باز سنگری بزنیم
بیا به یاد طلائیه و حمید ماه وشش ،
به قلب تیره دلان داغ خیبری بزنیم
بلم سوار بیا تا به نور بدر و مَهَش ،
سری به طعنه به ناهید و مشتری بزنیم
به انتقام شهیدان تشنه ی دجله ،
به قلب خصم بیا ما هم اخگری بزنیم
بیا دوباره به یاد شلمچه و اروند ،
به نام فاطمه ، سربند دیگری بزنیم
بیا برای تماشای زخم آب و عطَش ،
سری به آب زیادیّ و چم سری بزنیم
بیا دوباره ببندیم قامت احرام ،
به قصد حج بیا فکّه ،تا، دری بزنیم
برای کسب شعور و تمتّع از عرفات ،
بیا به عین خوش و شوش مشعری بزنیم
به پاس همت چمران ها و همت ها ،
بیا به گلشن دل عطر و عنبری بزنیم
به یاد کاظمی و باکری و خرّازی ،
بیا منار منیر دلاوری بزنیم
به پاس همت دوران و عزم بابایی ،
به نام نامی عباس ، لشکری بزنیم
به نام نامی شیرودیان جان بر کف ،
تکی به خیمه ی دشمن چو کشوری بزنیم
به یاد باقری و کاوه و بروجردی ،
قبا و قبّه و محراب و منبری بزنیم
به احترام خلوص و صفای زین الدین
بیا به ساحت دل زیب و زیوری بزنیم
بیا به یاد شفیع زاده و تجلّایی ،
به چارسوی وطن بانگ آذری بزنیم
بیا به یاد فکوری و نامجوی دلیر ،
به صحن دیده و دل رنگ حیدری بزنیم
به احترام صفای کلاهدوز ، دلا ،
بیا به کوی وفا ، ساز دلبری بزنیم
به پاس آن همه مردی،مقاومت،ایثار،
بیا ز نور به دزفول سردری بزنیم
بیا به حرمت صیّادها به اهل نفاق ،
تکی چو صاعقه ی خشم تندری بزنیم
به لطف همت جانانه ی مقدم ها ،
سری به ناز به سوسوی اختری بزنیم
بیا به یاد خمینی ، زعیم نهضت عشق ،
تکی به باختری ،هم به خاوری بزنیم
به عشق خامنه ای وارث خُمار غدیر ،
بیا به فرق عدو ، تیغ اشتری بزنیم
سلاح جنگ عوض گشته،جنگمان باقی ست
قلم به دست بیا رطل مهتری بزنیم
به عزم جزم بیا با بصیرت و بینش ،
شراره ها به دل خصم مفتری بزنیم
بیا به خاطر تنویر ذهن شب زدگان ،
ز توپخانه ی عرفان ، منوّری بزنیم
بیا به حرمت لب تشنگان شرهانی ،
لبان خشک و تَرَک خورده را تری بزنیم
به احترام شهیدان بی مزار ، بیا ،
سری به سینه ی سوزان مادری بزنیم
کنیم یاد شقایق رخان پژمرده ،
سری به بال و پر زخمی کبوتری بزنیم
به یاد غربت آزادگان عشق تبار ،
بیا ز میکده ی صبر ، ساغری بزنیم
بیا به حرمت فهمیده های فهمیده ،
به مهر بر سر ایتام افسری بزنیم
"حمید" سازسفر زن،بس است تنهایی
به شوق وصل بیا باز شهپری بزنیم
بیا ز باب تمنّا بر آستان عزیز ،
نفیر "مسّنی الضّر" مضطری بزنیم
#حمید_مصطفیزاده
جانباز ۷۰درصد دفاع مقدس
🟩 عضو کانال
💠💠💠💠💠💠
در محفل ما شعر سخن می گوید
👇👇👇
@shaeranehayemahkhaky
دلنوشته رسالت قلم
الهی بشکند دستی که ننویسد :
اگر امروز سرپاییم و پابرجا و ایران مستقل و امن هست اینک به لطف حق ،
و جمعی غرق در آرامش خاطر به عیش و نوش مشغولند و سرگرم هوس بازی ،
و غرق ناز و نعمت برده اند از یاد طوفان را ،
همه از دولت ایثار و اخلاص شهیدان است .
اگر امروز ایران صاحب سبک است در نانو و سلولهای بنیادی ،
و کرده جایگاه خویش را در بین قدرتهای دارای توان هسته ای محکم ،
و بومی کرده دیگر دانش ساخت رآکتورهای نیروگاههایش را ،
به یمن خون پاک لاله های سرخ بستان است .
اگر فهمیده های نونهال میهنم برخود نمی بستند نارنجک ،
و زیر چرخهای تانک دشمن له نمی گشتند و راه لشکر کین را نمی بستند ،
ایرانی نبود امروز تا نوبخت ها جفتک بیندازند بر آزاد مردانش ،
و پنبه پهلوانی خون سردار سپاهش را به پای کدخدا ریزد .
اگر شیرودیان و کشوری ها باشکار تانکها و قلع و قمع لشکر اعدا زمینگیرش نمی کردند ،
اگر بابایی و دوران ها در آسمان آبی ایران زمین جولان نمی دادند ،
و دفع شرّ طیارات دشمن را نمی کردند از تبریز و آبادان ،
چه می آمد سر ایران و ایرانی ؟
اگر عزم بسیجی های بی ترمز نبود آن روز ،
قطعا قصرشیرین ها و خرمشهرها از نقشه ما حذف می گشتند چون بحرین ،
و دیگر تنگ می شد عرصه تاراج بیت المال بر آخوندی و یاران ،
و اوضاع نجومی خوارگان آشفته می گردید .
اگر مردان مرد کرد کردستان به خون پیشمرگان رشید خود ؛
نمی شستند ننگ فتنه شوم گروهکهای مزدور اجانب را ز کردستان ،
یقینآ نقشه ایران ما کم نقش تر میشد و دیگر هیچ آقازاده ای پررو نبود این حد ،
ودیگر مرعشی ها سهم خواهی هم نمی کردند، چون سهمی نبود اصلاَ .
اگر غواص های بی ریا با خون خود اروند را رنگین نمی کردند ،
و با آن ننگ گردوخاک پای نحس دشمن را ز خاک ما نمی شستند ،
و بی پروای جان بنیان کین آلود کاخ خصم را ویران نمی کردند ،
قطعآ گربه مان قورباغه می گردید .
اگر آزاد مردان رشید ارتشی با خون خود اسناد آزادی دیوان درّه را امضا نمی کردند،
و بوکان و مهاباد همچنان می ماند در دست دموکرات ها و پاوه در حصار اهرمن می ماند همواره ،
و طومار کمین ( دره قاسملو ) به خون پاسداران وطن در هم نمی پیچید ،
امنیت کجا می بود و مجلس چند کرسی داشت ؟
نبود عزم بلا جویان غیرتمند کرمانشاه در مرصاد اگر آن روز ،
و یا صیاد هم مثل دو شیخ مدعی از دور میدان را رصد می کرد ،
و دریای بسیجی ها به فرمان امام خود به پای سر نمی رفتند ،
یقینا حذف می شد نام کرمانشاه و دالاهو دگر از نقشه ایران .
اگر تنها کمی تاخیر می کردند در پرواز عقابان هوانیروز عاشق دل ،
و کرمانشاه می گردید جولانگاه اهریمن و پیمان حناچی شهردار بیستون می شد ،
و بانگ انکر زاغ فروغ جاودان در شهر می پیچید ،
مگر معصومه می ماند ابتکار سبز رو دیگر ؟
نمی شد در هجوم کوسه در اروند غرق خون اگر دریا دلی مجنون ،
نمی گردید اگر در قعر دجله غرق جسم باکری های بلند آئین ،
نمی زد یخ اگر سرباز جانباز وطن در قله آسوس ،
خوزستان نیز چون بحرین و آذربایجان از ما جدا می شد .
جدا می گشت خوزستان اگر از پیکر مجروح ایران عزیز ما ،
و بر خال لبی .همچون سمرقند و بخارا پیشکش می گشت آبادان ،
و خرمشهر هم . چون نخجوان و گنجه از میهن جدا می شد ،
چه می ماند از وطن دیگر ؟
اگر پوشیده گرگی جامه جوپان و هر دم می برد زین گله قوچی را ،
و در خوابند گویا اهل ابادی و کنج عافیت بگزیده پیرانش ،
و ملت مست و مدهوشند و انبان ها پر از موش است ،
دلیلش رخنه روباه در اقلیم شیران است .
فریدونی شده ضحّاک و مار آستین گردیده ایران را اگر اینک ،
و زین کرده ست اسب سرکشش را از برای غارت میهن ،
و با خود کرده همره آشنا یان اجانب را ،
مقصر انتخابی اشتباهی بود .
اگر مرمر نشینی می کند غوغا به پا با انتخاب شهرداری قاتل و جانی ،
اگر شهرام ها و بابکان هم رهرو کرباسچی هایند در دزدی ،
و ژنرال نفتخواری پاسبان نفت ایران گشته دزدانه ،
یقیناَ روبهان را شیر کرده انتخابی بد ،
بلی صاحب قلم بایست بنویسد :
اگر سوریه خاکریز دفاع از مرز ایمان شد ،
اگر لبنان و افغان و عراق و شام ویران شد ،
اگر زلف عروسان یمن از کین پریشان شد،
هدف اشغال ایران بود و محو نام ایرانی .
بلی صاحب قلم بایست بنویسد :
بیا ای هم وطن همت کنیم و با بصیرت یار بگزینیم
بیا ای هم نفس دقت کنیم و رهروی رهوار بگزینیم
مبادا بار دیگر بر وطن شهمار بگزینیم
و آنگه دین خود سازیم ادا بر حاج قاسم ها
چه شیرین است شهد انتظار منجی دوران و ماندن بر سر پیمان و مردن در رکاب خسرو خوبان .
هدف وقتی خدا باشد چه فرقی بین فکّه ، غزّه ، خان طومان ، حلب ، جولان ؟
هدف وقتی خدا باشد چه فرقی بین بغداد است و قدس و کابل و تهران ؟
حمید ، آماده پیکار باید بود در هر آن و هر میدان .
#حمید_مصطفیزاده
🟩 عضو کانال
💠💠💠💠💠💠
در محفل ما شعر سخن می گوید
👇👇👇
@shaeranehayemahkhaky
عقده خیبر
جنگ ما با سپه کفر ، برادر . باقی ست
گر چه مرحب سپر انداخته . خیبر . باقی ست
به سلامت بگذشتید گر از بدر و احد ،
نهروان و جمل و فتنه اکبر باقی ست
گرچه رستید ز صدام و ز صد دام بلا
هان . دو صد دام دگر باز به معبر باقی ست
راه هموار شده گرچه پس از فتح مبین
لیک صد گردنه تا منزل دلبر باقی ست
دین و فرهنگ تو را کرده نشان خصم دنی
جنگ در عرصه ای از وهم فراتر باقی ست
سنگر جنگ دگر کیسه شن نیست . دلا .
جنگ در مدرسه و مسجد و منبر باقی ست
نیستند اسلحه جنگ دگر توپ و تفنگ
جنگ با اسلحه غیرت و باور باقی ست
غافل ای دل مشو از توطئه خصم . که چون ،
عقده خیبری خصم بد اختر باقی ست
خفته هرچند مغیره به دل خاک سیه
فتنه جعل احادیث پیامبر باقی ست
دولت آل امیه شده هرچند فنا
نسل آن فرقه گمراه ستمگر باقی ست
شد به لعن ابدی گرچه معاویّه دچار
عَلَم فرقه آن تفرقه گستر باقی ست
عمرو عاص آمده واصل به درک گر چه ، ولی
اثر فتنه آن رذل فسونگر باقی ست
گرچه باری حکمیت شد و بوموسی مرد
ننگ کج فهمی آن احمق اشعر باقی ست
شد خوارج متلاشی و نشد فتنه خموش
همچنان ننگ خروج از صف لشکر باقی ست
کاخ سبز ستم هرچند که ویرانه شده
کیش سفیانی و فریاد ابوذر باقی ست
پشتگرم است به تزویر و زر و زور . عدو
در رگ شیعه ولی غیرت صفدر باقی ست
گوی با خصم که بر قدرت خود غره مشو
که نه فرعون و نه نمرود و نه آذر باقی ست
عاقبت هیتلر و چنگیز و نُرُن هم مردند
نه ز کسری اثری هست . نه قیصر باقی ست
خشکد آن رود که از بحر جدا افتاده
وصل دریا شد اگر قطره چو گوهر باقی ست
آل سفیان همگی ابتر و بی نسل شدند ،
لیک تا روز جزا میوه کوثر باقی ست
خبری نیست کنون هیچ ز بوجهل و لهب
سطوت حمزه و آوازه جعفر باقی ست
شد نگون قصر ابو عامر ، همان کفر و ضرار
لیک فوز و شرف حنظله یکسر باقی ست
غاصبین را نبوَد هیچ به دوران اثری
عجبا . خدمت با عزت قنبر باقی ست
نام نیکی دگر از طلحه نمانده ست و زبیر
هیبت شیروش مالک اشتر باقی ست
سالها گرچه گذشته ست ز صفین و جمل
یاد عمّار بلاجوی دلاور باقی ست
اثری نیست نه از شمر و نه اشعث . نه شبث
عزّت حرّ و حبیب بن مُظاهُر باقی ست
دیده تاریخ سفیران بسی . لیک فقط ،
شهرت مسلم و قیس بن مسهّر باقی ست
کوفه هرچند پشیمان شده از غدر و جفا
ناله و چاه و غم غربت حیدر باقی ست
کربلا گرچه زیارتگه احرار شده ،
داغ تنهایی آن سرور بی سر باقی ست
شد خرابه اگر آباد و شب شام سیه
قصّه بی کسی زینب مضطر بافی ست
ای که از همت تو گشته عدو خوار و زبون ،
خیز تا صبح ظفر یک تک دیگر باقی ست
کاروان شهدا رفت و به مقصود رسید
آی جامانده ، بپا ! فرصت آخر باقی ست
گوی بیهوده و بیخود نزند لاف عدو ،
تا ابد منطق حق . منطق برتر باقی ست
نیست از سیل بلا هبچ غمی ما را ، چون ،
دست حق بر سر ما ؛ سایه رهبر باقی ست
گرچه صد زخم ز بیداد فتن برتن ماست ،
سر ما را رمق دشنه و خنجر باقی ست
دل قوی دار حمید ، از بد ایّام مرنج
نطر مرحمت شافع محشر باقی ست
#حمید_مصطفیزاده
🟩 عضو کانال
💠💠💠💠💠💠
در محفل ما شعر سخن می گوید
👇👇👇
@shaeranehayemahkhaky