شَقَف .
قبل از حرف زدن فکر کنید ، کلمات میتوانند آسیب بزنند.
امشب قابلیت اینو دارم که این جملهرو صد بار اینجا ارسال کنم
شَقَف .
・・ دیروز یه زنگ نگارش داشتیم کار جالبی که معلممون کرد این بود که چند تا کلمه غیر مرتبط بهم رو ، ر
〃پنکه - پنجره زیرشیروانی - پادری - برگه A4 - پتو - شعر حافظ
・・
روزهای پایانی تابستان سال ۶۵ بود. هوا کم کم رو به خنکی میرفت و باد ملایمی از پنجره زیرشیروانی خانه مادربزرگ به داخل میوزید. مادربزرگ روی پتوی زیر پنجره نشسته بود و پادری جدیدی، برای درب ورودی خانهاش میبافت. پدربزرگ گوشهای نشسته بود و سرش را با پنکهی خرابی که در تابستان تمام تلاشش را کرده بود که خانه را خنک کند، گرم کرده بود. روی طاقچه خانه مادربزرگ دیوان حافظی بود که پدربزرگ به آن علاقه زیادی داشت و هرگاه شروع به خواندن شعر حافظ میکرد، شعرهایی که او را به یاد قدیم و روزهای بچگیاش میانداخت، روی برگه A4 مینوشت و آن را بین صفحههای دیوان پنهان میکرد؛ من چندباری بازیگوشی کردم و آن ابیات نوشته شده را از بین صفحات دیوان برداشتم و خواندم. الحق که اشعار زیبایی بود.
#خودنوشت ؛
امروز یه عالمه کار و درس دارم و خیلی هم خستهام و اصن هیچی دیگه
دعا کنید به همه کارام برسم لطفا 🙏🏻