🔹یکی از تکهکلامهایش این بود که: #نماز رو ول کن! خــ♥️ـدا رو بچسب. همیشه برایم #عجیب بود این حرفش..🤔
🔸روزی از او پرسیدم معنی این حرفت چیست؟! خندید و گفت: داداش! یعنی اینکه همهٔ نمازات📿 باید #برای_خدا باشه و همش به فکرِ خدا باشی👌
🌼نامِ جهادی: سیدابراهیم
#شهید_مصطفی_صدرزاده🌷
الگو برداری از شهدا🌷
🔰 آقا مصطفی همیشه سر به زیر بود که مبادا چشمش به نامحرم بیافتد.
🔻همسر شهید:
🔸 یک روز مادرم اومد پیش من گفت این آقا مصطفی تو خیابون از بغلش که رد میشم حتی سلام هم نمیکنه😕 ولی تو خونه دست و پای منو می بوسه!
🔹 وقتی آقا مصطفی اومد خونه ازش پرسیدم چرا این کارو میکنی؟؟
گفت: تو که می دونی من تو خیابون به کسی نگاه نمیکنم.
#شهید_مصطفی_صدرزاده
#شهید_مدافع_حرم
#خاطرات_شهید ❤️🌸
اوایل سال ۱۳۹۴ با تعدادی از رفقا از جمله شهید سیدابراهیم (مصطفی صدرزاده) رفته بودیم برا شناسایی قبل از عملیات (تو منطقه ی درعا)
حین برگشت، با توجه به فصل بهار و کشتزارهای گسترده ی تو منطقه، حاشیه ی راه بوته های بلندی که انتهای ساقه هاشون، خارهای توپی شکل( اندازه ی یه گردوی بزرگ) رشد کرده بود و من رو وسوسه میکرد که با پوتین بزنم زیرشون 😝
بالاخره شروع کردم و اولیش رو با پوتینم هدف گرفتم و با دورخیزی، محکم زدم زیرش .
که بعد از کنده شدن به هوا پرتاب شد. با خودم گفتم عجب کیفی داد...😋
بعدش شروع کردم، دومی و سومی....
تا اینکه سیدابراهیم صدام کرد...ابووووعلی...😐
گفتم جانم...😕
با همون لحن شیرین و قشنگش گفت: قربونت بشم😉....آخه اینا هم موجود زنده ان و همین کارت باعث میشه شهادتت عقب بیافته....
بعد از این حرفش کلی تو فکر رفتم و با خودم گفتم: بابا این سید تا کجاهاشو میبینه !!!
و نفهمیدم کی رسیدیم به مقر...😢
✍ #شهید_مرتضی_عطایی
#شهید_مصطفی_صدرزاده