eitaa logo
شهید امیر حاج امینی🌷
321 دنبال‌کننده
1.1هزار عکس
1.4هزار ویدیو
6 فایل
به نام #اللّه #پاسدار #خون‌ #شهدا قسمتی از #وصیت‌نامه #آقا_امیر #خدایا‌عاشقم‌کن #شهید‌عزیز چه #زیبا #عشق را معنا کرد #و‌پایانش‌چه‌زیباست‌الحمدالله #خدای‌مهربان‌به‌احترام‌حضرت‌مادر‌سلام‌الله‌علیها #اللهم‌عجل‌لولیک‌الفرج #صلوات @shahid_amir_haj_amini
مشاهده در ایتا
دانلود
. ❤️فاصله‌ی سه روزه‌ی "ماه‌عسل" تا "بهشت" اول اردیبهشت ماه برای آغاز زندگی مشترک به مدت 10 روز راهی مشهد مقدس شدیم. روز دوم سفرمان، طی تماس تلفنی با خانواده‌اش مطلع شد که گردان قصد شرکت در عملیاتی برای آزادسازی خرمشهر را دارد. روز بعد به تهران برگشتیم. غسل شهادت کرد و رفت.... تصمیم گرفتیم در مدت حضورش در جبهه، من جهیزیه‌ام را در خانه بچینم ....😍 چند روزی بی‌خبر بودیم که خبر شهادتش آمد. امیرحسین را با لباس مقدس سپاه، به خاک سپردند. ساعت و انگشترش همچنان بر دستش بود. ساعت را برای یادگاری برداشتیم اما انگشتر از دستش خارج نشد. در آن لحظه به یاد قول همسرم در هنگام عقد افتادم که گفت: «انگشتر ازدواج‌مان را هرگز از دستم خارج نمی‌کنم.» زندگی مشترک ما سه روز طول کشید.💞 🎙راوی 🕊 ✦‎‌‌‌࿐჻ᭂ🌺 🇮🇷 🌺჻ᭂ࿐✦ @shahid_amir_haj_amini ✦‎‌‌‌࿐჻ᭂ🌺 🇮🇷 🌺჻ᭂ࿐✦
✅محبت و زیارت اهلبیت (علیه‌السلام)❤️ 🔰امام رضا (علیه‌السلام) فرمودند: از مواردی که به زیارت زائرم می‌آیم شب اول قبرست. 💬پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: محبت به من و اهلبیتم در هفت موقف بسیار هولناک، نجات بخش است: 1⃣هنگام مرگ و حضور فرشته مامور قبض روح. 2⃣هنگام بازجویی در برابر فرشتگان مسئول برزخ در شب اول قبر. 3⃣هنگام زنده شدن مردگان در قیامت. 4⃣هنگام باز شدن پرونده عمل در برابر انسان در قیامت و یا زمانی که پرونده عمل هر شخصی را به دستش می‌دهند. 5⃣هنگام حساب و حضور در دادگاه عدل الهی. 6⃣هنگام سنجش افکار و اعمال انسان با معیارهای حق و الگوهایی که در آن روز است. 7⃣هنگام عبور از صراط و پلی که بر روی دوزخ نهاده شده است. 📗بحار، ج ۷، ص ۲۴۷. ❤️السلام‌علیک‌یا‌علی‌بن‌موسی‌ الرضا‌المرتضی(علیه‌السلام)🤲 ✦‎‌‌‌࿐჻ᭂ🌺 🇮🇷 🌺჻ᭂ࿐✦ @shahid_amir_haj_amini ✦‎‌‌‌࿐჻ᭂ🌺 🇮🇷 🌺჻ᭂ࿐✦
🟢شهیدی که خواب شهادت خود را دیده بود... 🌸شهید عرفان بیات یک دهه هشتادی که در عنفوان جوانی به رسید، او که در دوران کودکی آرزوی پلیس شدن داشت عرفان قبل از آخرین مأموریتش خواب شهادتش را دیده و این موضوع را با مادرش هم در میان گذاشته بود، مادر هم برایش دعای شهادت می‌کرد، اما هرگز نمی‌دانست افتخار مادر شدن به این زودی‌ها نصیبش شود. 🌸عرفان بیات اهل ورزش بود، در کشتی چند مدال گرفت و تکواندوکار بود، زمان کرونا، در مسجد کمک‌های مردمی و مؤمنانه را جمع می‌کرد و آن را به دست افراد نیازمند می‌رساند. وی در کار‌های خیر پیشقدم بود و حتی حقوقش را که می‌گرفت، بخش عمده‌ای از آن را به کسانی که نیاز داشتند، می‌بخشید. 🕊 ✦‎‌‌‌࿐჻ᭂ🌺 🇮🇷 🌺჻ᭂ࿐✦ @shahid_amir_haj_amini ✦‎‌‌‌࿐჻ᭂ🌺 🇮🇷 🌺჻ᭂ࿐✦
🪴ساعتْ دو را نشان می‌داد که آمد. سرخیِ چشم‌هایش را که دیدم، با خودم گفتم اگر چای بیاورم هم خستگی‌اش در نمی‌رود. صدایش انگار از ته چاه می‌آمد: «خیلی خسته‌ام!» نمی‌دانستم شام خورده یا نه، پرسیدم: «شام می‌خوری...؟» گفت: «از خستگی نمی‌تونم چیزی بخورم!» و آرام‌تر، مثل کسی که دارد حرصِ جور کردن پول طلب‌کار را می‌خورد، گفت: «اگه بخوابم برای نماز بیدار نمی‌شم...» خیالش را راحت کردم: «ناراحت نباش، هر ساعتی بگی بیدارت می‌کنم.» باشه‌ای گفت و خواست یک ساعت دیگر بیدارش کنم. می‌دانستم اگر بخوابم ممکن است خودم هم خواب بمانم. زدم به کارهای خانه. پُشتی‌ها را الکی جا به جا کردم. طاقچه‌ها را دوباره دستمال کشیدم. گلدان‌های روی راه‌پله را چرخاندم تا نمای بهتری پیدا کنند... نمی‌دانم چقدر گذشت که دیدم جلویم ایستاده. خندید : «اینقدر به فکر کارهای دنیا نباش!» و با همان چهره‌ای که هنوز خستگی از آن می‌بارید، آستین‌ها را داد بالا و رفت سمت شیر آب...😍 کی خواب رفتم را نفهمیدم اما وقتی بیدار شدم نزدیک اذان صبح بود. و عبدالمهدی سر سجاده دعا می‌کرد و اشک می‌ریخت...💞 🎙 راوی 🕊 ✦‎‌‌‌࿐჻ᭂ🌺 🇮🇷 🌺჻ᭂ࿐✦ @shahid_amir_haj_amini ✦‎‌‌‌࿐჻ᭂ🌺 🇮🇷 🌺჻ᭂ࿐✦