「🌟| #شهیدانه」
به حمید التماس میکردم که مرا هم با ماشین
اداری ببرد به جایی که محل کار هر دویمان بود.
من توی بسیج بودم. خانه ما جایی بود که باید
بیست دقیقه پیاده میرفتیم تا به جاده برسیم!
حمید فقط مرا تا ایستگاه میرساند و خیلی جدی
🧔🏻میگفت: پیاده شو فاطمه با ماشین راه بیا!
🧕🏻میگفتم: من که از بسیج حقوق نمیگیرم؛فکر
کن روزی یک تومان به من حقوق میدهی،این یک
تومان را بگذار به حساب کرایه ماشین.
🧔🏻میگفت:ما نباید باعث شویم مردم به غیبت و
تهمت بیفتند.آدم عاقل هیچ وقت اجازه نمیدهد
کسیبهاوتهمتبزند.ماهم ناسلامتی انسانعاقليم
يگر،نيستيم؟!🙂 ..
به روایتِ: همسربزرگوار #شهیدحمیدباکری🕊
•|🌸 @shahid_dehghan