eitaa logo
شهید مسعود عسگری
970 دنبال‌کننده
5.5هزار عکس
4.7هزار ویدیو
40 فایل
مدافع حرم حضرت زینب س فدایی سید علی تولد:69/6/8 شهادت: 94/8/21 بهشت زهرا س قطعه 26 ردیف 79 شماره 19 خواهر زاده شهيد مدافع حرم مصطفی نبی لو ارتباط با ادمین👇 @masoud1394
مشاهده در ایتا
دانلود
7.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
آثار ماندگار مدافعان حرم چه بود؟ ♨️ نقش مدافعان حرم در معادلات منطقه! 🔰 برشی از سخنرانی 🔸 دریافت نسخه با کیفیت 💠 اندیشکده راهبردی سعداء 🆔 @soada_ir
‌‌ 🔥در جو خانواده غر نزنید و با دست خود بنزین روی آتش مشکلات نریزید.👇 _من گفته بودم اگر ... _دیدی گفتم چی میشه ... _حالا فهمیدی چی میگفتم .... _آخرش همونی شد که می گفتم و حدس می زدم ... _مگه نگفته بودم .... _چرا گوش نکردی به حرفم..... ‼️این گونه جملات و تکرار آنها نه تنها مشکل را حل نمی‌کند بلکه به تشدید مشکل و بسته شدن راه حلهای مشکل نیز منجر میشود. 🔹هنگام مشکلات فقط در خصوص راه حلها و راه های برون رفت از مشکل صحبت کنید و به دنبال مقصر و این که من قبلا فهمیده بودم و این قبیل حرفها نباشید.✖️ و براهین @khanevadeh_hamsardari_barahi 🔺به مابپـــ💕ــــیوندید🔺 ‌‌‌
خاطره از خلبان شهید مسعود عسگری 👇
و از طرف همه دوستای مسعود که باهم و چنتایی از فلاح(منطقه۱۷، ابوذر) به سمت فرودگاه سپهر می رفتیم اینکه وقتی میشی ، شروع می کنی به مرور خاطرات... یاد اون روزای سرد زمستون می اُفتی که شب قبلش باهم هماهنگ می کردیم برای برنامه پرواز فردا‌. معمولا اطلاع می دادو میگفت که فردا فلانی و فلانی بیان فرودگاه سپهر لحظات شیرین اونموقع ایی بود که رفیقت () ، صبح زود ، سر ساعت اومده جلوی در خونه ، به موبایلت زنگ می زنه: _الو سلام _سلام _کجایی؟ _جلو در خونتون _جلوی در😳 (با اینکه همیشه میگفتم از خونتون را افتادی زنگ بزن که من زودتر بیام پایین ، میومد جلوی در بعد زنگ میزد می گفت من جلوی درم 🙈 مارو شرمنده می کرد) میری پشت پنجره می بینی که موتورو زده روجک ، انقد لباس پوشیده که فقط معلومه. ولی می شد 😊 از فهمید. زود میایی جلو درو ، سلام و علیک و... _تو رانندگی می کنی یا من؟ ... _فرقی نمیکنه... اونی که عقب می نشست ، باید گوشی و هنزفری رو ردیف می کرد. یکیش تو گوش خودت ، یکی دیگش تو گوش . هر چقدر به فرودگاه سپهر نزدیکتر می شدیم سردتر می شد. اون لحظه ای هست که تا باد به صورتت نخوره و البته هنزفری هم از گوشامون در نیاد ...😉 وقتی می رسیدیم فرودگاه ، وارد آشیانه که می شدیم ، رو میدیدم که همیشه با یه سلام و احوال پرسی کوتاه ، و با اون پرستیژ خاص خودش، سریع می گفت: لباساتونو عوض کنید . وسیله پروازی شماره... بزارید بیرون و چکش های قبل پروازو انجام بدین. دفتر پروازو بنویسید.... ما هم می گفتیم: استااااااد یخ😬 زدیم تا اینجا بیاییم . بزار یخمون باز بشه. یادش بخیر تو اون ، قبل از ، همیشه می گرفت... مسعود و بقیه بچه ها هم که ، به بود. هر کدوممون که می رفتیم پرواز ، بقیه کنار دیسپچ یا برج مراقبت روی صندلی می نشستیم و پرواز نگاه می کردیم. یادمه همیشه به کسایی که با جایرو پلن(یه نوع هواپیمای فوق سبک) پرواز می کردن ، به شوخی اعتراض می کردو می گفت شما همش کار مارو خراب می کنید😕😉😂 آخه مسعود خلبان کایت بود و کایت چون بال ثابت بود، موقع نشستن در باند، اگر قبلش یه جایرو می نشست، vortex (واژگونی هوا ) ایجاد می شد و شرایط برای نشستن کایت سخت می شد. البته باید بگم که مسعود تو دوره خلبانی بین هم دوره ایی هاش ، در کمترین زمان آموزشی تونست (solo) بدون استاد رو انجام بده پرواز که تموم می شد ، هر چند نفری از بچه ها که تو فرودگاه سپهر بودیم همه باهم موتورامونو سوار می شدیم و میومدیم سمت خونه. البته بعضی وقت ها هم می رفتیم سمت آموزشگاه (مقر ) هر وقت که قرار بود مسعودو برسونم خونشون ، همیشه از سمت پارک شهدای گمنام میرفتیم و وقتی به کوچه نزدیک می شدیم و تابلوی کوچه معلوم می شد ، به شوخی می گفتم: واقعا امام زمان (عج) تو این کوچه هست؟(بخاطر اسم کوچشون که بنام صاحب الزمان عج بود) مسعودم با یه لبخند😊☺️😉 همیشگی میگفت: والا نمیدونم... شاید... خدا کنه... کاش که همسایه ما می شدی... با وجود امثال من که امام زمان (عج) این سمت نمیاد... ( همیشه و بود) جلوی در خونشون یه پله هست که همیشه موتورو طوری جلوی در نگه می داشتم که وقتی پیاده می شد روی نیاد... و مستقیم روی پله پیاده بشه. می گفت چیکار می کنی؟ منم می گفتم: می خوام دیگه زحمت نکشی این پله رو بالا بری ، صاف بری خونه ، اذیت نشی. عجب... این بود که در مسیر یاد گیری ، خداوند روزی ما کرد که لحظات اندکی از عمرمونو در کنار ... اما... شادی روحشون و برای اینکه الآن کنار امام حسین (ع) مارو هم یاد کنن صلوات https://eitaa.com/shahid_masoud_asgari
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
🔹آیت الله حائری شیرازی🔹 🔸قضاوت مردم را برای بچه‌ها پررنگ نکنیم🔸 ما شخصیت بچه‌هایمان را طوری بار می‌آوریم که مردم معبودشان هستند؛ می‌گوییم: بد است، جلوی مردم زشت است، مردم بد می‌گویند، پیش مردم آبرویت می‌رود؛ اصلاً خدا مطرح نیست. هر وقت هم کسی می‌خواهد به کسی نصیحت کند، ده تا از مردم می‌گوید و یک بار کلامش را با ((بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ)) شروع می‌کند. اینکه می‌گویند: کارهایتان با بسم الله شروع کنید، به این معنا نیست که فقط بگویید: بسم الله؛ یعنی با نیت خدایی کار کنید؛ یعنی از خوف خدا بگو، از امید به خدا بگو، از دین بگو، نه از مردم؛ کاری کن که خوف از خدا برای طرف مطرح باشد؛ این می‌شود ((قولوا لا اله الا الله تفلحوا)). لا اله الا الله یعنی من حساب و کتابم با خداست، حالا اینکه مردم چیزی گفتند یا نگفتند، پذیرفتند یا نپذیرفتند، پسندیدند یا نپسندیدند، مهم نیست. شما نگاه کن همه ما «لا اله الا الله» می‌گوییم؛ بعد می‌پرسیم: ازدواج موقت پیش خدا قبیح است یا حسن است؟ می‌گوییم: پیش خدا حسن است. بعد می‌پرسیم: پیش مردم قبیح است یا حسن است؟ می‌گوییم: مردم روی آن حرف دارند؛ یعنی چیزی که خدا روی آن حرف ندارد، مردم روی آن حرف دارند! این ریشه در کجا دارد؟ یعنی مردم ما مشرک هستند؟ نه، مردم ما شخصیتشان درست شکل نگرفته. 📖 راه رشد، جلد چهار، صفحه ۴۵ @haerishirazi