✍ حجتالاسلام دکتر #قربانی_مقدم
🔸 #اتوبوسهای جدیدی که به همت #شهرداری_تهران وارد ناوگان شده از پیشرفتهترین اتوبوسهای موجود است که در کشورهای بسیاری از جمله آمریکا فعال است. این اتوبوسها یگانهسوز است و موتور آن فقط با برق فعالیت میکند. با این وجود این اتوبوسها یک مخزن ۴٠ لیتری گازوئیل (بهاندازه باک یک پراید) دارند که برای صرفاً برای تولید گرما در سرمای بسیار شدید از آن استفاده میشود.
🔸 لازم است بدانید که بیش از ٣٠٠٠ دستگاه اتوبوس دیزلی روزانه در تهران مشغول به کار هستند و هر کدام از آنها ١٣٠ تا ١۵٠ لیتر گازوئیل در روز میسوزانند این در حالی است که #اتوبوسهای_برقی بهازای هر یک ساعت تولید گرما فقط یک لیتر گازوئیل میسوزانند.
🔸 این سیستم گرمایش صرفاً یک آپشن برای دماهای زیر صفر درجه است و جهت افزایش میزان پیمایش اتوبوسها در شرایط خاص پیشبینی شده و در اکثر اوقات در شرایط دمایی شهر تهران کاربردی ندارد.
👈به #آقای_زاکانی خدا قوت میگیم
واقعا میتوان گفت او مانند شهید رئیسی درحال خدمت صادقانه است
🛑 ادعای موساد: اولین محموله پیجرها را چند هفته قبل از ۷ اکتبر وارد لبنان کردیم
رئیس موساد مدعی شد:
🔹محموله نخست دستگاههای پیجر که شامل فقط ۵۰۰ دستگاه بود، چند هفته قبل از حمله هفتم اکتبر وارد لبنان شد.
🔹همه دستگاههای بیسیم و دستگاههای پیجر که منفجر شدند، مواد منفجرهای کمتر از یک مین عادی داشتند.
🔹میتوان مستقیماً بین عملیات پیجر و ترور نصرالله تا توافق آتش بس ارتباط مستقیمی برقرار کرد.
✍ آنچه اسرائیل انجام داد جنگنبود جنایت بود
و یک هزارم این جنایت را اگر کشور دیگری جز اسرائیل انجام میداد آمریکا دنیا را به خط میکرد تا متوقفش کند.
اما باند جنایتکار هر کار دلش خواست کرد و خودش را بی آبروتر کرد تا فضای روایت سازی و روایت پردازی علیه او مهیا شود
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
😏😏کنایه طنز به تعطیلی ممتد مدارس 😂
🌱از همسایهها که همکارش بودند شنیده بودم به همین زودی میشود فرماندهی نیروی زمینی سپاه. چند بار ازش پرسیدم طفره رفت و حرف را عوض کرد.
🌷 شبی که حکمش را از تلویزیون خواندند، بهش گفتم: چرا نگفتی؟ گفت: مگه فرقی میکنه؟ مهم اینه که بتونم خدمت کنم. اینجا و اونجا نداره. این مقامها مثل یه ورق کاغذ زیر پا میمونه. اگه یه روزی برکنارم کنن انگار یه ورق کاغذ رو از زیر پام کشیدند. هیچ احساسی ندارم. فقط باید بتونم بهتر خدمت کنم، همین.
#شهید_احمد_کاظمی🌷
#یادشهداباصلوات🥀
«ریشه رذایل اخلاقی، ضعف در معرفت خدا»
✅آیتالله محمدتقی بهجت:
🔻همۀ رذایل اخلاقی، از ضعف در معرفت خداوند متعال پدید میآیند...! اگر انسان دریابد که خداوند متعال، همیشه و در همه حال از هر زیبایی زیباتر است، از اُنس به او هرگز جدا نخواهد شد!
📚 برگی از دفتر آفتاب، ص ١۴
6.01M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
گاهی یک منبر کوتاه، میتونه اینقدر عمیق هر کسی رو به فکر وادار کنه...
التماس دعا
🎤شیخ اسماعیل رمضانی
7.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
آثار ماندگار مدافعان حرم چه بود؟
♨️ نقش مدافعان حرم در معادلات منطقه!
🔰 برشی از سخنرانی #حجت_الاسلام_راجی
🔸 دریافت نسخه با کیفیت
💠 اندیشکده راهبردی سعداء
🆔 @soada_ir
🔥در جو خانواده غر نزنید و با دست خود بنزین روی آتش مشکلات نریزید.👇
_من گفته بودم اگر ...
_دیدی گفتم چی میشه ...
_حالا فهمیدی چی میگفتم ....
_آخرش همونی شد که می گفتم و حدس می زدم ...
_مگه نگفته بودم ....
_چرا گوش نکردی به حرفم.....
‼️این گونه جملات و تکرار آنها نه تنها مشکل را حل نمیکند بلکه به تشدید مشکل و بسته شدن راه حلهای مشکل نیز منجر میشود.
🔹هنگام مشکلات فقط در خصوص راه حلها و راه های برون رفت از مشکل صحبت کنید و به دنبال مقصر و این که من قبلا فهمیده بودم و این قبیل حرفها نباشید.✖️
#ویژه
#خانواده و #همسرداری براهین
@khanevadeh_hamsardari_barahi
🔺به مابپـــ💕ــــیوندید🔺
#نقل_خاطره_و_دلنوشته_از_شهید_مسعود_عسگری و #شهید_احمد_قنبری
از طرف همه دوستای مسعود که باهم و چنتایی از فلاح(منطقه۱۷، ابوذر) به سمت فرودگاه سپهر می رفتیم
#حس_خوب اینکه وقتی #دلتنگ_رفیقت میشی ، شروع می کنی به مرور خاطرات...
یاد اون روزای سرد زمستون می اُفتی که شب قبلش باهم هماهنگ می کردیم برای برنامه پرواز فردا.
معمولا #شهید_قنبری اطلاع می دادو میگفت که فردا فلانی و فلانی بیان فرودگاه سپهر
لحظات شیرین اونموقع ایی بود که رفیقت (#مسعود) ، صبح زود ، سر ساعت اومده جلوی در خونه ، به موبایلت زنگ می زنه:
_الو سلام
_سلام
_کجایی؟
_جلو در خونتون
_جلوی در😳
(با اینکه همیشه میگفتم از خونتون را افتادی زنگ بزن که من زودتر بیام پایین ، میومد جلوی در بعد زنگ میزد می گفت من جلوی درم 🙈 مارو شرمنده می کرد)
میری پشت پنجره می بینی که موتورو زده روجک ، انقد لباس پوشیده که فقط #چشماش معلومه. ولی می شد #لبخندشو😊 از #چشماش فهمید.
زود میایی جلو درو ، سلام و علیک و...
_تو رانندگی می کنی یا من؟ ...
_فرقی نمیکنه...
اونی که عقب می نشست ، باید گوشی و هنزفری رو ردیف می کرد. یکیش تو گوش خودت ، یکی دیگش تو گوش #رفیقت.
هر چقدر به فرودگاه سپهر نزدیکتر می شدیم سردتر می شد.
#بهترین_حس_دنیا اون لحظه ای هست که #سرت_دقیقاً_پشت #سَر_رفیقتِ تا باد به صورتت نخوره و البته هنزفری هم از گوشامون در نیاد ...😉
وقتی می رسیدیم فرودگاه ، وارد آشیانه که می شدیم ، #شهید_قنبری رو میدیدم که همیشه با یه سلام و احوال پرسی کوتاه ، و با اون پرستیژ خاص خودش، سریع می گفت:
لباساتونو عوض کنید . وسیله پروازی شماره... بزارید بیرون و چکش های قبل پروازو انجام بدین. دفتر پروازو بنویسید....
ما هم می گفتیم:
استااااااد یخ😬 زدیم تا اینجا بیاییم . بزار یخمون باز بشه.
یادش بخیر #شهید_قنبری تو اون #سرما ، قبل از #پرواز ، همیشه #وضو می گرفت...
مسعود و بقیه بچه ها هم که #قبل_از_پرواز_وضو_می_گرفتن ، به #تبعیت_از_اخلاق_استاد_قنبری بود.
هر کدوممون که می رفتیم پرواز ، بقیه کنار دیسپچ یا برج مراقبت روی صندلی می نشستیم و پرواز #رفیقمونو نگاه می کردیم.
یادمه #مسعود همیشه به کسایی که با جایرو پلن(یه نوع هواپیمای فوق سبک) پرواز می کردن ، به شوخی اعتراض می کردو می گفت شما همش کار مارو خراب می کنید😕😉😂
آخه مسعود خلبان کایت بود و کایت چون بال ثابت بود، موقع نشستن در باند، اگر قبلش یه جایرو می نشست، vortex (واژگونی هوا ) ایجاد می شد و شرایط برای نشستن کایت سخت می شد.
البته باید بگم که مسعود تو دوره خلبانی بین هم دوره ایی هاش ، در کمترین زمان آموزشی تونست #پرواز_تنهایی(solo) بدون استاد رو انجام بده
پرواز که تموم می شد ، هر چند نفری از بچه ها که تو فرودگاه سپهر بودیم همه باهم موتورامونو سوار می شدیم و میومدیم سمت خونه. البته بعضی وقت ها هم می رفتیم سمت آموزشگاه (مقر #گردان_حیدر_کرار)
هر وقت که قرار بود مسعودو برسونم خونشون ، همیشه از سمت پارک شهدای گمنام میرفتیم و وقتی به کوچه نزدیک می شدیم و تابلوی کوچه معلوم می شد ، به شوخی می گفتم:
واقعا امام زمان (عج) تو این کوچه هست؟(بخاطر اسم کوچشون که بنام صاحب الزمان عج بود)
مسعودم با یه لبخند😊☺️😉 همیشگی میگفت:
والا نمیدونم...
شاید...
خدا کنه...
کاش که همسایه ما می شدی...
با وجود امثال من که امام زمان (عج) این سمت نمیاد...
(#مسعود همیشه #بی_ریا و #بی_ادعا بود)
جلوی در خونشون یه پله هست که همیشه موتورو طوری جلوی در نگه می داشتم که وقتی پیاده می شد #پاش روی #زمین نیاد... و مستقیم روی پله پیاده بشه.
می گفت چیکار می کنی؟
منم می گفتم:
می خوام دیگه زحمت نکشی این پله رو بالا بری ، صاف بری خونه ، اذیت نشی.
عجب...
این#نعمت_بزرگی بود که در مسیر یاد گیری#آموزش_های_تخصصی ، خداوند روزی ما کرد که لحظات اندکی از عمرمونو در کنار #ستاره_هایی_بودیم_که_فکر_می_کردیم_می_شناسیمشون...
اما...
شادی روحشون و برای اینکه الآن کنار امام حسین (ع) مارو هم یاد کنن صلوات
#ارسالی_دوست_شهید
https://eitaa.com/shahid_masoud_asgari