🍃🌷
#خاطره
راوی:حجه الاسلام رضایی
سال ۱۳۶۲ من از قم، و او از مشهد به مکه رفته بودیم😇
روزی هنگام طواف، کفشهایم را گم کردم،👞 با پای برهنه برای خرید کفش به بیرون مسجدالحرام رفتم🙁
در مغازه کفش فروشی برونسی را دیدم اوهم همانجا کفشهایش را گم کرده بود😄 بعد از خریدن کفش، متوجه چیزی در دستش شدم
پرسیدم : اینها چیه؟🤔
گفت: کفن برای بابام، مادرم و برادرم
پرسیدم: خودت چی؟
لبخندی زد و با نگاه معناداری گفت:
مگه من به مرگ طبیعی میمیرم که کفن بخرم؟😉
خندید و گفت:بایدلباس رزمم کفن من باشه!😊🌷
#شهیدعبدالحسین_برونسی🌹🍃
#یـادشهدابـاذڪـرصـلـوات🌸🍃
@shahid_sajad_zebarjady