eitaa logo
روایتگری شهدا
23.7هزار دنبال‌کننده
12.5هزار عکس
5.7هزار ویدیو
84 فایل
🔰 #مقام_معظم_رهبری: 🌷 #شهدا را برجسته کنید،سیمای #منوّر اینها را درست در مقابل چشم جوانها نگه دارید. 🛑لطفا برای نشر مطالب با #مدیر_کانال هماهنگ باشید.🛑 📥مدیر کانال(شاکری کرمانی،راوی موسسه روایت شهدا،قم) 📤 @majnon313
مشاهده در ایتا
دانلود
💚فقط براي خدا❤️ص ۱۲۲ ✔يكي از دوستان شهيد 🌙رفته بودم ديدن دوستم. او در عملياتي در منطقه غرب مجروح شد. پاي او شــديدًا آســيب ديده بود. به محض اينكه مرا ديد خوشــحال شد و خيلي از من تشكر كرد. اما علت تشكر كردن او را نمي فهميدم! 🍁@shahidabad313 🌙دوســتم گفت: ســيد جون، خيلــي زحمت كشــيدي، اگه تــو مرا عقب نمي آوردي حتمًا اسير مي شدم! گفتم: معلوم هست چي ميگي!؟ 🌙من زودتر از بقيه با خودرو مهمات آمدم عقب و به مرخصي رفتم. دوستم با تعجب گفت: نه بابا، خودت بودي، كمكم كردي و زخم پاي مرا هم بستي! اما من هر چه مي گفتم: اين كار را نكرده ام بي فايده بود. 🌙مدتي گذشت. دوباره به حرفهاي دوستم فكر كردم. يك دفعه چيزي به ذهنم رسيد. رفتم سراغ ابراهيم! او هم در اين عمليات حضور داشت و به مرخصي آمد. 🍁@shahidabad313 🌙با ابراهيم به خانه دوستم رفتيم. به او گفتم: كسي را كه بايد از او تشكر كني، آقا ابراهيم است نه من! چون من اصلا ً آدمي نبودم که بتوانم کسي را هشت کيلومتر آن هم در کوه با خودم عقب بياورم. براي همين فهميدم بايد کار چه کسي باشد! 🌙يك آدم کم حرف، كه هم هيکل من باشــد و قدرت بدني بالائي داشــته باشد. من را هم بشناسد. فهميدم کار خودش است!امــا ابراهيم چيزي نمي َ گفــت. گفتم: آقا ابرام به جــدم اگه حرف نزني از دستت ناراحت مي شم. 🍁@shahidabad313 🌙اما ابراهيم از كار من خيلي عصباني شده بود.گفت: سيد چي بگم؟! بعد مكثي كرد و با آرامش ادامه داد: من دست خالي مي آمدم عقب. ايشان در گوشه اي افتاده بود. پشت سر من هم کسي نبود. 🌙من تقريبًا آخرين نفر بودم. درآن تاريکي خون ريزي پايش را با بند پوتين بستم و حركت كرديم. در راه به من مي گفت سيد، من هم فهميدم که بايد از رفقاي شما باشد. 🌙براي همين چيزي نگفتم. تا رسيديم به بچه هاي امدادگر. بعد از آن ابراهيم از دست من خيلي عصباني شد. چند روزي با من حرف نمي زد! 🍁@pmsh313 💥علتش را مي دانستم. او هميشه مي گفت كاري كه براي خداست، گفتن ندارد... ┏⊰✾✿✾⊱━━━─━━┓ ❖ @shahidabad313 ❖ ┗━━─━━━⊰✾✿✾⊱┛
✫⇠ ✫⇠ ✍نویسنده:آزاده میکاییل احمد زاده ⬅️انتشارات سازمان عقیدتی سیاسی ارتش 💛عتبات عاليات 🔹️پس از مدتي، اتوبوسها از كنار شهر كربلا گذشتند. به نگهبانان فهمانديم كه زيارت چي شد؟ ولي خبري از نبود و همه با چشماني اشك آلود، به مناره هاي طلايي رنگ حرمين نگاه مي كرديم. 🔸️ديدار اين پاك، آرزوي ديرين جوانان مخلص و مؤمني بود كه در حسرت زيارت اين ضريح مطهر، در بيابانهاي تفتيدة جنوب و كوههاي سر به فلك كشيدة كردستان به شهادت رسيدند. 🔸️صداي گريه و زاري چنان شد كه محافظان عراقي احساس خطر كردند و باوجود خواهش و تمنا براي زيارت، ما را با سرعت زياد از كربلا خارج كردند. 🔹️همگي ناراحت بوديم. اسرا همديگر را دلداري مي دادند كه به اميد خدا زيارت خواهيم رفت. انسجام خود را از دست ندهيد و روحيه داشته باشيد. 🔸️ما راه طولاني و سختي در پيش داريم؛ بنابراين با جان و دل آماده و استوار باشيد. با اين سخنان كمي آرام گرفتيم. اتوبوسها از كمربندي شهرهاي مقدس نجف، كاظمين و سامرا مي گذشتند و ما با ديدن مناره هاي اين عتبات عاليات، بي اختيار اشك مي ريختيم... ☀️  @shahidabad313 ╰━━🌷🕊🌼🕊🌷━━╯