7.74M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#شهیدحمیدباکری
بر حذر باشید از وسوسه های نفس و مدام به یاد خدا باشید تا از شر نفس و شیطان در امان باشید .
@shahidanbabak_mostafa🕊
#عاشقانه_شهدا
در زمانی ڪه چروڪ بودن
لباسها و نامرتب بودن مـوها
نشـانه بیاعتنـایی به ظواهـر دنیا بود،
حمید خیلی خوشگــل و تمیـز بود.
پوتینهایش واڪس زده و
موهایش مرتب و شانه ڪرده بود.
به چشـمـم خـوشگـلترین
پاسـدار رو؎ زمین میآمد.
روح و جسمش تمیـز بود.
وقتی میخواست برود بیــرون،
میایستــاد جلــو؎ آینـه و
با مــوهایش ور میرفت.
به شوخی میگفتم:
ول ڪن حمـیــد!
خودت را زحمت نده
پسنــدیده ام رفته...-) 🥲♥
همسر#شهیدحمیدباکری
@shahidanbabak_mostafa🕊
#عاشقانه_شهدا🙃🍃
خودم مـوها و ریـش
حمید را ڪوتاه میڪردم و
همیشہ هم خــراب میشد.
مـوهایش آن قــدر
چیــن و چــروڪ داشت
ڪہ چیــز؎ معلــوم نبود😅
بعــد از اصــلاح
جلو؎ آینــہ میایستاد
و دستی در مــوهایش
میڪشید و میگفت:
تو بهتــرین آرایشگر دنیایی😇
همسر#شهیدحمیدباکری
@shahidanbabak_mostafa🕊
از خودمان ڪہ حرف میزدم
چیز؎ نمیگفت
آمده بود بیمارستان
قبل از تولد احسان
بہ شوخی میگفتم: وا؎ حمید!
بچہمان آن قدر زشت است
ڪہ با تو مو نمیزند؛میخندید
اما تا میخواستم حرف دیگران را بزنم
میگفت: برو بند ب
حرف دیگر؎ بزن
از این حساسیتهایش ڪہ
نشانہ سلامت روحش بود
خوشم میآمد🙃♥
همسر#شهیدحمیدباکری
@shahidanbabak_mostafa🕊
2.69M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
صبح زود حمید می خواست بره بیرون،
برایش تخم مرغ آب پز کرده بودم،وقتی
رفتم از روی گاز بردارم احسان اومده بود
پشت سرم وایساده بود،همین که تخم مرغ
هارا برداشتم آب جوش ریخت پشت گردنش،
هم عصبانی بودم که اومده بود تو آشپزخانه
هم ترسیده بودم که نکنه طوریش بشه.حمید
سریع خودشو رسوند تو آشپزخانه وباخونسردی
بهم گفت : آروم باش..!(: تا تو آروم نشی بچهرو
دکتر نمی برم، این قدر با نرمی و خونسردی باهام
حرف زد تا آروم شدم،یه هفته تموم می بردش دکتر
بهم می گفت:دیدی خودتو بیخود ناراحت کردی
دیدی بچه خوب شد..🙃♥️
همسر#شهیدحمیدباکری
#سالگردشهادت
@shahidanbabak_mostafa🕊
«شهید،آنکساستکهدرقنــ🤲🏻ــوتدعا؛
آرزوی#شهادت رامیسرایدوبهگامهایش
رنگیازعشق بهوطنمیبخشد.وقتیپای
درمیدانمیگذارد،نهبهخاطرجنگ،بلکهبرای
صلحوآزادیمیجنگد.اوبادلوجان،جانیفدای
خاکمقدسشمیکند..♥»
#شهیـدحمیـدباکـری🌸
@shahidanbabak_mostafa🕊
از خودمان ڪہ حرف میزدم
چیز؎ نمیگفت آمده بود بیمارستان
قبل از تولد احسان
بہ شوخی میگفتم: وا؎ حمید!
بچہمان آن قدر زشت است
ڪہ با تو مو نمیزند؛میخندید
اما تا میخواستم حرف دیگران
را بزنم میگفت: برو بند ب
حرف دیگری بزن
از این حساسیتهایش ڪہ
نشانہ سلامت روحش بود
خوشم میآمد.... ♥🌱
همسر#شهیدحمیدباکری
@shahidanbabak_mostafa🕊
7.74M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بر حذر باشید از وسوسه های نفس و مدام به یاد خدا باشید تا از شر نفس و شیطان در امان باشید..!
#شهیدحمیدباکری🌸
@shahidanbabak_mostafa🕊