eitaa logo
✔ عکس نوشت شهدا | سامانه ملی شهدا
1.2هزار دنبال‌کننده
3هزار عکس
306 ویدیو
2 فایل
©️ عکس نوشت شهدا | استوری شهدا | برای شهدا | جهت عضویت در کانال روی گزینه پیوستن کلیک کنید. پشتیبانی کانال: @birangi
مشاهده در ایتا
دانلود
| من شاهد بودم که برخی از دوستانِ مسجدیِ ما به دنبال استخدام دولتی و پشت میز نشینی بودند و می‌گفتند تا کار دولتی برای ما فراهم نشود، سراغ کار دیگری نمی‌رویم. آن ها شخصیت های کاذب برای خودشان درست کرده بودند و می‌گفتند خیلی از کار ها در شأن ما نیست! اما هادی این گونه نبود ... شخصیت کاذب برای خودش نمی‌ساخت. او برای رهایی از بیکاری، کار های زیادی انجام داد. مدت ها با موتور، کار پیک انجام می‌داد. در بازار آهن مشغول بود و ... . می‌گفت: در روایات اسلامی، بیکاری بدترین حالت یک جوان به حساب می‌آید. بیکاری هزاران مشکل و گناه و ... را در پی خود دارد. 🆔️ @shahidemeli
چند تا فنّ کاراته و چند تا فحشِ حسابی نثارش کردم. یکی از آن عراقی های گُنده بود. دلم گرفته بود. اولین بار بود که جنازه ی یکی از بچه ها را می‌فرستادیم عقب. یکهو یک مشت خورد توی پهلوم و پرت شدم آن طرف. مصطفی بود. گفت: باید یاد بگیری با اسیر چطور حرف بزنی... 🆔️ @shahidemeli
| دفتردار کارنامه را که به دست احمد‌رضا داد، او با نگاهی سریع آن را به دست دوستش داد. دوستش تا کارنامه را دید، گل از گلش شکفت. با شادی گفت: احمد‌رضا دیدی چقدر رتبه ات خوب شده؟ ببین اول شدی! تو گل کاشتی احمد‌رضا! بریم زودتر به بابات بگیم! احمد‌رضا به آرامی گفت: مهدی! من کاری نکردم که! باید درس می‌خوندم که خوندم. تازه اینها هم حساب نیست، دعا کن اون ور قبول شیم... 🆔️ @shahidemeli
خانواده ی آن ها نسبتا ثروتمند بود. پدرش از خارج از کشور برای او یک کتانی بسیار زیبا آورده بود. آن موقع این چیز ها اصلا نبود. احمد همان شب کتانی را به مسجد آورد و به من نشان داد. می‌دانست که خانواده ی ما بضاعت مالی چندانی ندارد. برای همین اصرار داشت که من آن کتانی را بردارم. می‌گفت: من یک کتانی دیگر دارم. 🆔️ @shahidemeli
| یکی از دموکرات ها را اعدام کرده بودند. خانواده اش آمده بودند توی سپاه، داد و فریاد می‌کردند. رفته بود گفته بود: چی می‌گین شما؟ حرف هایشان را شنیده بود. جوابشان را هم داده بود. آمده بودند بیرون، گفته بودند: با اینکه دشمن ماست، ولی هر چی فکر می‌کنیم، نمی‌تونیم بگیم آدم بدیه. وقتی می‌آییم پیشش، نمی‌تونیم حرف نامربوط بزنیم. 🆔️ @shahidemeli
24.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔺 سلام فرمانده ۲ رسید سرودی با ۱۰ هزار دهه‌هشتادی 🆔 @shahidemeli
اهل رفاقت بود. با آدم های زیادی رفیق بود. هوای رفقایش را داشت. تا جایی که می‌توانست کمکشان می‌کرد و نسبت به حرمتی که بین رفقایش بود، حساسیت نشان می‌داد و با‌ معرفت بود. حتی نسبت به دوستان دوستانش ارزش و احترام قائل بود. 🆔️ @shahidemeli
| تکه کلامش بود، "ردیف میشه." خورده بودیم به مشکل. فرمول نازل موشک را پیدا نمی‌کردیم. داشتیم نا امید می‌شدیم. یک نوع سیمان خاص بود. آن‌قدر مصطفی به این در و آن در زد تا بالاخره از استاد های دانشکده فرمولش را گرفت. شش ماه نشد که موشک را ساختیم. همه چیز همان طوری بود که سفارش داده بودند. بردیم جاده ی قم تستش کردیم. جواب داد. فیلم هم گرفتیم. 🆔️ @shahidemeli
لباس هاش را که می‌شستم، جلوی در حمام می‌ایستاد و عذرخواهی می‌کرد که وقت نکرده بشوید. وظیفه ی خودش می‌دانست. مخصوصا ماه رمضان راضی نمی‌شد من با زبان روزه این کار را بکنم. 🆔️ @shahidemeli
ما خواهر نداشتیم. کسی نبود که در امورِ خانه به مادر کمک کند. در این میان علی‌عباس بیشتر از ما با مادر همراهی می‌کرد. در شستن ظرف ها، کمک به پختن غذا، خرید خانه و ... به مادر کمک می‌کرد. علی‌عباس برای رسیدگی به پدر و مادر خودش خیلی وقت می‌گذاشت. 🆔️ @shahidemeli
نتایج کنکور دانشگاه ها آمد. جالب بود، علی آقا در دانشگاه مشهد رشته ی پزشکی قبول شد. این نشان می‌داد که نبوغ او در کار جنگ بی‌دلیل نیست. علی آقا انسان با استعدادی بود. اما به خاطر انقلاب و جنگ دانشگاه را رها کرد! می‌گفت می‌مانم و برای اسلام دفاع می‌کنم. همیشه در زندگی‌اش اولویت ها را به خوبی می‌شناخت. علی آقا مرد انجام تکلیف بود. 🆔️ @shahidemeli
| یک بار من کنار احمد آقا نشسته بودم. مجلسِ دعای ندبه بود. احمد آقا همان موقع به من گفت: مداحی می‌کنی؟! گفتم: بدم نمی‌آید. بلافاصله میکروفون را در مقابل من نهاد. من هم شروع کردم. همین طور غلط غلوط شروع به خواندن دعا کردم. خیلی اشتباه داشتم ولی بعد از دعا خیلی من را تشویق کرد. گفت: بارک الله خیلی عالی بود. برای اولین بار خیلی خوب بود. همین تشویق های احمد آقا باعث شد که من مداحی را ادامه دهم و اکنون هم با یاری خدا و عنایات اهل بیت (ع) در هیئت ها مداحی می‌کنم. 🆔️ @shahidemeli