eitaa logo
✔ عکس نوشت شهدا | سامانه ملی شهدا
1.2هزار دنبال‌کننده
3هزار عکس
306 ویدیو
2 فایل
©️ عکس نوشت شهدا | استوری شهدا | برای شهدا | جهت عضویت در کانال روی گزینه پیوستن کلیک کنید. پشتیبانی کانال: @birangi
مشاهده در ایتا
دانلود
| با چند نفر از بچه‌های دانشگاه قرار گذاشته بود. صبح‌های پنجشنبه می‌رفتند گلزار شهدا، زیارت عاشورا می‌خواندند. 🆔️ @shahidemeli
گفتم: دکتر! شما هر چی دستور میدی، هر چی سفارش می‌کنی، جلوی شما می‌گن چشم، بعد انگار نه انگار. هنوز تسویه‌ی ما رو ندادن. ستاد رفته زیر سوال. می‌گن شما سلاح گم کردین ... . همان‌قدر که من عصبانی بودم، او آرام بود. گفت: عزیز جان! دلخور نباش. زمانه‌ی نابه‌سامانیه. مگه نمی‌گفتن چمران تلّ زعتر را لو داده؟ حالا بذار بگن حسین مقدم هم سلاح گم کرده. دلخور نشو عزیز. 🆔️ @shahidemeli
نزدیک ظهر بود. از شناسایی برمی‌گشتیم. از دیشب تا حالا چشم روی هم نگذاشته بودیم. آن‌قدر خسته بودیم که نمی‌توانستیم پا از پا برداریم؛ کاسه‌ی زانوهامان خیلی درد می‌کرد. حسن طرف شنی جاده شروع کرد به نماز خواندن. صبر کردم تا نمازش تمام شد. گفتم: زمینِ این طرف چمنه، بیا این‌جا نماز بخوان. گفت: اون‌جا زمین کسیه، شاید راضی نباشه. 🆔️ @shahidemeli
بسیار احساساتی و عاطفی بود. از آن دسته آدم‌هایی بود که احساسات خود را عملی نشان می‌داد. خیلی دلسوز و مهربان بود و بیشتر ناراحتی‌هایش برای دیگران بود نه خودش. 🆔️ @shahidemeli
علی‌عباس وقت اضافه نمی‌خواست. همیشه برای کارهایش برنامه‌ریزی داشت. وقتش اصلا تلف نمی‌شد، عمرش کوتاه و پربرکت بود. 🆔️ @shahidemeli
من با بعضی از بچه‌ها مشکل شخصی داشتم و همیشه حین مبارزه حسابی از خجالت این‌ها درمی‌آمدم و ضرباتی را به قصد کتک بهشان می‌زدم!! آقا مجید موضوع را که فهمید، خیلی با من حرف زد. شرمنده شدم. خیلی توصیه می‌کرد و می‌گفت: صبر داشته باش، گذشت داشته باش. همیشه می‌گفت: هیچ وقت ورزش را به خاطر زورآزمایی و زورگویی و ... انجام نده. رفقا و شاگردانش، اخلاق آقا مجید را پیدا کرده بودند. 🆔️ @shahidemeli
علی با وجود محرومیت‌ها خیلی با استعداد بود، خوب درس می‌خواند. خیلی با استعداد و شاگرد ممتاز بود. به هم سن‌ و سال هایش در یادگیریِ درس کمک می‌کرد. علی در همه‌ی کارهایش نظم داشت. مراقب خواهر و برادرهایش بود و به وضع درسی آن‌ها رسیدگی می‌کرد. 🆔️ @shahidemeli
| تنها تقاضای من از حاجی، این بود که عقد ما را امام (ره) جاری کنند. حاجی، مدتی این دست و آن دست کرد و گفت: من می‌توانم یک خواهشی از شما داشته باشم؟ فکر می‌کنم تنها خواهش من در طول عمرم باشد... اجازه بدهید که ما برای عقد پیش امام نرویم! گفتم: چرا؟ گفت: من روز قیامت نمی‌توانم جوابگو باشم. مردی که باید وقتش را صرف یک میلیارد مسلمان به اضافه‌ی مستضعفان دنیا کند، بخشی از آن وقت را به عقد خود اختصاص دهم. من فکر می‌کنم اگر این کار را بکنیم، یک گناه نابخشودنی است. من دیگر نتوانستم صحبتی بکنم. بعد از این، حاجی از من اجازه خواست که روز هفدهم ربیع الاول عقد بکنیم. در این روز عقد کردیم و دو روز پس از آن با هم به پاوه برگشتیم و زندگی‌مان از همین‌جا شروع شد. 🆔️ @shahidemeli
کلتش را می‌دهد دستم، می‌رود پیش زندانی‌ها. می‌گویم: می‌کشنت. می‌گوید: می‌خوام باهاشون حرف بزنم. با این که نمی‌شه حرف زد. موقع خواب سرک می‌کشم توی زندان. همه خوابیده‌اند. او هم یک گوشه نشسته، دارد نماز می‌خواند و گریه می‌کند. 🆔️ @shahidemeli
هر وقت پروژه یا کاری را تمام می‌کرد به همکارهایش می‌گفت: باید از در پشتی بیرون برویم. حتی نباید بایستیم تشویقمان کنند. چون به چیزی که می‌خواستیم رسیدیم. هدفمان شاد کردن دل آقا بود که دلش را شاد کردیم. ما یک بازوی آقا هستیم که هر چقدر خودمان را قوی کنیم ایشان را قوی کرده‌ایم. 🆔️ @shahidemeli
هیچ وقت راه نمی‌رفت توی بیمارستان؛ همیشه می‌دوید. می‌دوید که یک موقع دیر نشود و به دلیل معطل کردنش، یک مجروح دیگر از دست نرود. 🆔️ @shahidemeli
| بسیاری از کاسب‌ها وقتی خبر شهادت سید را شنیدند بسیار متاثر شدند. سید آنقدر خوب باهاشان کار می‌کرد که خود آن‌ها راغب بودند با او معامله کنند. محصولی که دیگر خریدارها با قیمت پایین‌تر می‌خریدند، سید با قیمت خودش می‌خرید. شاید خیلی‌ها فکر می‌کردند سید انسان ساده‌ای است حتی بعضی ملامتش می‌کردند، اما خدا برکت را در کارش قرار داده بود. برای سید رضایت خدا مهمتر از حرف‌های مردم بود. یکی از مشتری‌هایش بعد از شهادتش آمد سراغ من. با گریه می‌گفت: سید تنها مشتری من بود که انصاف داشت، نقد معامله می‌کرد، توی خرید و فروش قسم نمی‌خورد، حساب و کتابش درست بود. 🆔️ @shahidemeli