eitaa logo
✔ عکس نوشت شهدا | سامانه ملی شهدا
1.2هزار دنبال‌کننده
3هزار عکس
306 ویدیو
2 فایل
©️ عکس نوشت شهدا | استوری شهدا | برای شهدا | جهت عضویت در کانال روی گزینه پیوستن کلیک کنید. پشتیبانی کانال: @birangi
مشاهده در ایتا
دانلود
سال شصت و سه بود. توی انرژی اتمی آموزش می‌دیدیم. بعد از یک مدت، بعضی از بچه‌ها کم‌کم شل شده بودند. یک روز آقا مهدی بی‌خبر آمد سر صبحگاه. هر کس را که دیر آمد، از صف جدا کرد و بعد از مراسم، دور اردوگاه کلاغ‌پر داد. 🆔️ @shahidemeli
| رفته بودیم سخنرانی حاج آقا خوشوقت. بعد از سخنرانی دور حاج آقا جمع شدیم. مصطفی پرسید: حاج آقا، ظهور نزدیکه؟ حاج آقا گفت: تا شما توی نطنز چه کار کنید. مصطفی گفت: یعنی ظهور ربط به این داره که ما اون‌جا چه کار می‌کنیم؟ حاج آقا گفت: آره، بالاخره ارتباط داره. شما برید نطنز کار کنید. کوتاه نیاید. یه ثانیه رو هم از دست ندید. با چراغ خدا برید سر کار. با چراغ خدا هم برگردید. بهانه زیاد بود برای اینکه کار را ول کنیم و برویم، ولی مصطفی خواب و خوراک نداشت. حاج آقا گفته بود رهبر چقدر پیگیر بحث هسته‌ای است. ورد زبانش شده بود: باید کاری کنیم از دغدغه‌های آقا کم بشه‌. 🆔️ @shahidemeli
به شخصیت حضرت حر (ع) که از شهدای نامی صحرای کربلا بود، بسیار علاقه داشت. برای بچه‌ها از جوانمردی، توبه و عاقبت به خیری این شهید عزیز تعریف می‌کرد. آقا مجید غالبا از انسان‌هایی که جوانمرد و بامرام و به قول خودمان لوطی بودند، خیلی تعریف می‌کرد. از توبه‌ی حر می‌گفت و این‌که هر وقت انسان بخواهد می‌تواند خوب بشود و برگردد به راه حق. 🆔️ @shahidemeli
سهمیه‌ی موکت می‌دادند. دکتر آمد توی صف ایستاد؛ مثل همه. هم سرباز زیردست داشت، هم تا دلت بخواهد کشته و مرده که بیایند برایش بگیرند، ولی خودش آمد. 🆔️ @shahidemeli
| تعداد نفرات هر تیپ، گردان، گروهان و دسته را نوشت. با توپ و تانکِ غنیمتی هم گردان زرهی درست کرد. ده دوازده تا گردان، شد بیست تا تیپ. می‌گفت برای تازه‌ واردهای جنگ هم جزوه‌ی آموزشی می‌خواهیم. نیروها باید تشکیلاتی فکر کنند. بسیجی‌هایی که برمی‌گردند شهر باید گروهان و گردان هر مسجد را درست کنند. اعزام مجددها هم باید برگردند به یگان‌های خودشان، مثل مسافری که برمی‌گردد به خانه‌اش. این‌طوری سازمان رزم درست و حسابی داریم. 🆔️ @shahidemeli
سه‌شنبه ۱۶خرداد، یکی از دستاوردهای رُعب‌انگیز و مرموز سپاه پاسداران انقلاب اسلامی رونمایی خواهد شد. اهمیت این رونمایی در این است که آمریکا و پیروانش، تصوّر اینکه ایران به دانش آن رسیده است را ندارند و با رونمایی آن ان‌شاءلله معادلات منطقه دگرگون خواهد شد.
مسئول بی‌سیم هم کمی از دست او خسته بود. جواب اکبر را با آره و نه می‌داد. برای من جالب بود که پرکاریِ شیرودی همه را کلافه کرده بود. او یک نفر بود و آن قدر شجاعت و جنگاوری داشت که همه‌ی تیم پرواز از دست کارهای او خسته شده بودند. به قول دوستان: شیرودی خستگی را هم خسته کرده بود. 🆔️ @shahidemeli
یکی دو بار که رفت دیدار امام، تا چند روز حال عجیبی داشت. ساکت بود. می‌نشست و خیره می‌شد به یک نقطه. می‌گفت: آدم وقتی امام رو می‌بینه، تازه می‌فهمه اسلام یعنی چه. چقدر مسلمون بودن راحته. چقدر شیرینه. امام دلش مثل دریاست. هیچ چیز نمی‌تونه آرامشش رو به هم بزنه. 🆔️ @shahidemeli
| زمانی که هادی در منزل ما کار لوله‌کشی می‌کرد، او را بهتر شناختم. بسیار با ایمان بود. حتی یک بار ندیدم که در منزل ما سرش را بالا بیاورد. چند بار خانم من، که جای مادر هادی بود، برایش آب آورد. هادی فقط زمین را نگاه می‌کرد و سرش را بالا نمی‌گرفت. من همان زمان به دوستانم گفتم: من به این جوان تهرانی بیشتر از چشمان خودم اطمینان دارم. 🆔️ @shahidemeli
از سکون و درجا زدن بدش می‌آمد. بسیار اهل مطالعه بود. در جلساتِ سخنرانی زیاد شرکت می‌کرد. با اینکه از ناحیه‌ی دو پا مجروح شده بود اما هرگز وقت خود را صرف کارهای بیهوده نمی‌کرد. از طرفی به بحث علم‌آموزی بسیار اهمیت می‌داد. 🆔️ @shahidemeli
هدایت افراد برای او بسیار اهمیت داشت. اگر می‌توانست یک نفر را به هر روش ممکن هدایت کند، تمام تلاش خود را انجام می‌داد. او حتی از یک رفیقش که در مسیر گمراهی قرار می‌گرفت نمی‌گذشت. تلاش خودش را دو چندان می‌کرد تا او را به مسیر خدا برگرداند. حتی شنیدم که روزهای آخر توی جلسه‌ی سرگروه‌های حلقه‌های صالحین گفته بود: اگه من شهید شدم؛ خدا رو شکر می‌کنم که حداقل چند تا شاگرد خوب تربیت کردم که راهم را ادامه بدهند. 🆔️ @shahidemeli
| یک روز که حسابی از کارهای خانه و بچه‌ها خسته و کلافه بودم، داشتم زیر لب غر می‌زدم که مصطفی آمد کنارم و دست دور گردنم انداخت و به عادت همیشگی گونه‌ام را بوسید و گفت: آبجی می‌دونم خسته‌ای، اما یه وقت بابت کارایی که انجام می‌دی سر شوهرت منت نذاری. اون خودش می‌فهمه که تو چقدر زحمت می‌کشی! با خستگی گفتم: ولی کلا مدل آقایون با خانوما فرق می‌کنه. شاید واقعا متوجه خیلی چیزا نباشن! خندید و گفت: اتفاقا ما آقایون همیشه حواس‌مون هست. اگه چیزی رو نمی‌گیم دلیل بر ندیدنش نیست. تو هم اگه بابت زحمتی که می‌کشی منت بذاری، اجر کار خودت خراب می‌شه. حتی ظرفای خونه رو هم به خاطر خدا بشور؛ این‌طوری اجرشم بیشتره! 🆔️ @shahidemeli