eitaa logo
✔ عکس نوشت شهدا | سامانه ملی شهدا
1.2هزار دنبال‌کننده
3هزار عکس
306 ویدیو
2 فایل
©️ عکس نوشت شهدا | استوری شهدا | برای شهدا | جهت عضویت در کانال روی گزینه پیوستن کلیک کنید. پشتیبانی کانال: @birangi
مشاهده در ایتا
دانلود
| در این آخرین سفر رفتار و اخلاق او خیلی تغییر کرده بود؛ معنوی‌تر شده بود. یک شب از برادرم سوال کردم چطور این قدر تغییر کردی؟ گفت: کتابی هست به نام معراج‌السعاده. واقعا اگر کسی می‌خواهد به معراج یا سعادت برسد، باید هر شب یک صفحه از این کتاب را بخواند. بعد کتاب خودش را آورد و از روی کتاب برای ما می‌خواند و می‌گفت به این توصیه‌ها عمل کنید تا به سعادت برسید. مثلا، یک شب می‌گفت: سعی کنید سکوت شما بیشتر از حرف زدن باشد. هر حرفی می‌خواهید بزنید فکر کنید که آیا ضرورت دارد یا نه؟! بی‌دلیل حرف نزنید که خیلی از صحبت‌های ما به گناه و دروغ و ... ختم می‌شود. 🆔️ @shahidemeli
یکی از پاتوق‌های رفاقتمان، مزار شهدا بود. درباره‌ی شهدا مطالعه کرده بود و شناخت جامعی نسبت بهشان داشت. به مزار هر شهیدی می‌رسیدیم، خصیصه بارزش را می‌گفت. بعد اشاره می‌کرد که مثلا اگر کربلا می‌خواهی حتما به این شهید متوسل شو، برای ازدواجت پیش فلان شهید برو. از صحبت‌هایش معلوم بود که با شهدا انس گرفته و چراغ راهش شده‌اند. 🆔️ @shahidemeli
یکی از مهم‌ترین دغدغه‌هایش برای ورود به دانشگاه این بود که جای بچه حزب‌اللهی‌ها در این فضاها کم است. مدام هم به من می‌گفت: خوب درس بخون و دکترا بگیر که بتونی کرسی استادی بگیری و خوراک فکری برای بچه‌های مردم درست کنی! 🆔️ @shahidemeli
| یک چفیه زیتونی رنگ قشنگی داشت که به گردنش می‌انداخت و در نماز جماعت صبح شرکت می‌کرد. دوست داشت در مسجد و در بین دانشجوها باشد. بعضی از شب‌ها به فرماندهان و مربیان در آموزش رزم شبانه کمک می‌کرد و تا پاسی از شب مشغول آموزش بود پس از ساعت‌ها پیاده‌روی و خستگی باز نماز صبحش را در اول وقت می‌خواند. در ماه مبارک رمضان سال ۱۳۹۱ که در دوره آموزشی عمومی بودیم من ندیدم که نماز نخوانده افطار کند. بعد از ماندن در دانشگاه هم در ماه مبارک رمضان، نماز را در اول وقت می‌خواند. 🆔️ @shahidemeli
ندیدم کسی چیزی بپرسد و او بگوید: بعدا. یا بگوید: از معاونم بپرسید. جوابِ سر بالا توی کارش نبود. 🆔️ @shahidemeli
داشتم برای نماز ظهر وضو می‌گرفتم، دستی به شانه‌ام زد. سلام و علیک کردیم. نگاهی به آسمان کرد و گفت: علی! حیفه تا موقعی که جنگه شهید نشیم. معلوم نیست بعد از جنگ وضع چی بشه. باید یه کاری بکنیم. گفتم: مثلا چی کار کنیم؟ گفت: دو تا کار؛ اول خلوص، دوم سعی و تلاش. 🆔️ @shahidemeli
این قدر گیر می‌داد که ما توی صحبت‌هایمان غیبت نکنیم، بعضی وقت‌ها لجم می‌گرفت. به شدت نسبت به این مسائل حساس بود! کسی به من ظلم کرده بود، می‌خواستم سفره‌ی دلم را باز کنم و حرف بزنم اما مجید مانع شد، می‌گفت: پشت سر این بنده خدا هر چقدر حرف بزنی هیچ دردی رو دوا نمی‌کنه جز این‌‌که با غیبت، یک گناه برای خودت می‌نویسی. این‌طوری مانع غیبت کردن می‌شد. 🆔️ @shahidemeli
| روبه‌روی اداره‌ی ما مغازه‌ای بود به نام مش عباس، خیلی وقت‌ها می‌دیدم که علی می‌رفت از مغازه چیزی می‌خرید و می‌آمد توی اداره! یک روز کنجکاو شدم که علی از مش عباس چی داره خرید می‌کنه؟! دیدم رفت کاغذ خرید. تا برگشت گفتم: علی جان! این کاغذها چیه؟! مگه توی اداره کاغذ نیست؟! گفت: چرا هست، خیلی هم زیاده، اما این‌ها مال بیت‌الماله من اجازه‌ی استفاده از اون‌ها رو ندارم، این کاغذهایی که از مش عباس می‌خرم برای استفاده‌ی شخصی خودمه ... 🆔️ @shahidemeli
اولین بار که رفتم خانه‌شان باورم نمی‌شد. چطور پا داده بود به این جهاز و زندگی تجملاتی؟ تا نشستم، گفتم: کوفتت بشه! گفت: چی؟ گفتم: این جهاز! گفت: من از این تجملات بدم میاد. گفتم: جدی تو مغزت خالیه! عاشق خانمش بود و خیلی بهش احترام می‌گذاشت. 🆔️ @shahidemeli
اکبر انسانی همه بعدی بود. در ایامی که شدیدا درگیر جنگ بود با این حال به مشکلات خانوادگی نیروهایش هم رسیدگی و سرکشی می‌کرد. حتی اگر اختلافات خانوادگی داشتند برای رفع آن پیش‌قدم بود. به یاد دارم خصوصا در ایام عید تا حدی که برایش مقدور بود از هر نوع کمک به خانواده‌های شهدا دریغ نمی‌کرد. 🆔️ @shahidemeli
| در تربیت دخترمان زهرا شیوه‌های جالبی داشت. هرگز او را تنبیه نکرد. اصلا با زدن مخالف بود. به خصوص آن‌که می‌گفت نام مادرم حضرت زهرا (س) روی اوست. اگر زهرا اذیت می‌کرد، سید فقط سکوت می‌کرد. همین سکوتش باعث می‌شد تا زهرا با این‌که خیلی بچه بود، متوجه اشتباهش بشود. بعد می‌رفت و از پدرش عذرخواهی می‌کرد. معتقد بود تنبیه باید اخلاقی باشد، تا اثر اخلاقی هم بگذارد. می‌گفت: باید با بچه دوست بود. 🆔️ @shahidemeli
از آشنایانش بودند. جا مانده بودند از پرواز. بهش گفتم: چرا دستور نمی‌دید با هواپیمای نظامی ببرندشون؟ خیره شد بهم. خیلی صریح گفت: شما دیگه چرا؟ شما که غریبه نیستی. اصلا امکان نداره من مجوز استفاده‌ی شخصی از هواپیمای نظامی رو بدم؛ نه برای خودم، نه برای دیگران. دیگر چیزی نگفتم. 🆔️ @shahidemeli