🌷 خاطره ای از دقت نظر #شهید #حسین_خرازی در مدیریت دفاع مقدس
حسین آقا گفت: گوشات با منه؟ رسیدید روی جاده، یک منطقهی باز باتلاقی هست تا جادهی بصره. اینجا رو باید لایروبی کنی، بعد خاکریز بزنی. نزنی، صبح تانکهای عراقی میان بچهها رو درو میکنن.
خیلی آتششان کم بود، گشتیهاشان هم میآمدند، نارنجک میانداختند. بیسیمچیم دوید. گفت: بیا. حسین آقا باهات کار داره. صدمتر به صدمتر بیسیم میزد...
میگفت: حالا کجایی؟ گفتم:صدمتری شده. گفت: نشد. برو از اون خاکریز اندازه بگیر، بیا.
گوشی را گرفتم. گفتم: حسین آقا! روی جادهایم؛ جادهی بصره. کنار دست من تیرهای چراغ برقه. خاطرتون جمع.
گفت: دارم میبینم. دستت درد نکنه. بعد از پشت خاکریز پیدایش شد...
🆔 @shahidemeli
#استوری | در زمان غیبت کبری به کسی «منتظر» گفته می شود و کسی می تواند زندگی کند که منتظر باشد، منتظر شهادت، منتظر ظهور امام زمان(عج).
#شهید #مهدی_زین_الدین
🆔 @shahidemeli
10.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#استوری | دیدن پایان جمهوری اسلامی برای خیلی ها آرزو خواهد ماند، اما جمهوری اسلامی قطعاً پایان خیلی ها را خواهد دید.
🆔 @shahidemeli
🌷 #شهید #مصطفی_چمران
خدایا! پستی دنیا و ناپایداری روزگار را همیشه در نظرم جلوهگرساز، تا فریب زرق و برق عالم خاکی، مرا از یاد تو دور نکند.
🆔 @shahidemeli
🌷 #شهید #حسن_باقری
خودش رفته بود سرکشی خط، خاکریز بالا نیامده، لودر پنچر شده بود. سراغ فرمانده گردان را هم از ستاد لشکر گرفت. خواب بود. می گفت: یعنی چی که فرمانده گردان هفت کیلومتر عقب تر از نیروهاشه؟ اگه قراره گردان با بی سیم هدایت بشه، از مقر تیپ این کار رو می کردیم. وقتی فرمانده گروهان از پشت بی سیم میگه سمت راست فشاره، فرمانده گردان باید با گوشت و خونش بفهمه چی میگه. باز توقع داریم خدا کمک کنه. این جوری نمیشه. فرمانده گردان باید جلوتر از همه باشه.
🆔 @shahidemeli
خیلی خوشحالم که تونستم این توفیقو پیدا کنم مدافع حرم بی بی زینب(ع) بشم. زینب تو کربلا مدافع خیمه های حسین(ع) بوده حالا ما شدیم مدافع حرمش. باز او پناه ماست. تا پیروزی یا زینب.
#شهید #احسان_فتحی
🆔 @shahidemeli
12.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 وصیت نامهی شنیدنی شهید باغانی
🌷 بسیار درس آموز و عاشقانه، که مورد توجه خاص مقام معظم رهبری قرار گرفت...
#شهید #ناصرالدین_باغانی
🆔 @shahidemeli
🌷 #شهید #مدافع_حرم #نوید_صفری
با یکی از اقوام همسرم، اختلاف و کدورتی پیدا کرده بودم و آنقدر جدی شده بود که قطع ارتباط کردیم. در یکی از مراسمهای خانوادگی که دعوت شده بودم، آن فامیلِ همسرم هم حضور داشت. نوید هنگامی که او را دید، بهم گفت: باید الآن سمت اون بنده خدا بری و ازش معذرت خواهی کنی و آشتی کنی. من که مخالف این کار بودم گفتم: من که مقصر نیستم او باید از من معذرت خواهی کنه. ولی نوید اصرار کرد و گفت: چون فامیل هستیم نباید قطع صله رحم کنی، تو بزرگواری کن و همینجا مشکل رو حل کن. شخصیت و محبتهای نوید به گونهای بود که نمیشد نسبت به صحبتهایش بیتوجهی کرد. حرفش را گوش دادم و آشتی کردیم. نوید همیشه به فکر نزدیک کردن قلبها بود و سعی میکرد عامل وصل دلهای اعضای خانواده به هم باشد.
به نقل از شوهرخواهر شهید
🆔 @shahidemeli
#استوری | پس از حمله تروریست های تکفیری به کشورهای اسلامی برای دفاع از حرم اهل بیت عصمت و طهارت(ع) به سوریه رفت و در صف رزمندگان جبهه مقاومت قرار گرفت.
#شهید #احسان_فتحی
🆔 @shahidemeli
🌷 #شهید #هسته_ای #مصطفی_احمدی_روشن
مصطفی پشت میزش نبود. نشسته بود این طرف روی مبل و بلندبلند گریه میکرد. تا آن روز ندیده بودم اینطور گریه کند. یکی از پیمانکارهایش را توی چین گرفته بودند، حکم اعدام برایش بریده بودند. میگفت: پاپوش دوختن براش. مصطفی خانوادهاش را میشناخت، گریه میکرد و میگفت؛ زنش حاملهست.
دست روی دست نگذاشت. یک نامه نوشت و کل ماجرا را مفصل توضیح داد، از وزارت امور خارجه و سفارت ایران در چین گرفته تا هر شورا و وزارت و سفارت مربوط و نامربوط. به هر کسی و هر جایی که فکر میکرد کاری از دستش برمیآید نامه را رساند؛ از روش های دیپلماتیک و غیر دیپلماتیک. صبح ها میدوید دنبال نامه و واسطه و رایزنی و شب ها میرفت پیش پدر و مادر و خانوادهاش، بهشون دلداری میداد. مصطفی زمین و زمان را به هم دوخت تا دست آخر چند روز قبل از اینکه کار بیخ پیدا کند، پیمانکار را آزاد کردند.
میگفت: چینی ها بهم گفتن تو کی هستی؟ پسر رئیس جمهوری که اینقدر هوات رو دارن؟ از همه جا دارن زنگ میزنن که آزادت کنیم!
🆔 @shahidemeli
🌷 #شهید #مدافع_حرم #مجید_صانعی_موفق
#استاد #ورزش_رزمی
خیلی روی درس بچه ها تاکید می کرد. برایمان خط و نشان می کشید که اگر نمرات ضعیفی بگیریم تنبیه های سختی در انتظارمان است و بعد از امتحانات از بچه ها درخواست می کرد که کارنامه ها را بیاورند. بچه هایی که نمرات ضعیفی گرفته بودند با شیوه ی خاصی که مخصوص خودش بود تنبیه می کرد. مثلا بچه ها باید در حالت های مختلف و با تکنیک های جالبی که بلد بود شنا بروند یا این که یک ساعت از میله ی بارفیکس آویزان می کرد، صدای آه و ناله ی دوستان شاگردتنبل بلند بود. بعضی از بچه ها هم وضعیت کارنامه هایشان این قدر خراب بود که کارنامه نمی آوردند و راضی بودند بدون آوردن کارنامه این تنبیه ها را بکشند.
به نقل از کتاب #ابوطاها
🆔 @shahidemeli