#قسمت_دوم
#منافق
اینها مخصوصا دو تاشون شروع کردن توی محل به تبلیغ ثبت نام برای جبهه، و تعدادی از جوانان محل را ثبت نام کردم، خودشون می گفتن ما هم می آییم، وقتی، که خواستند بچهها را از جلوی درب مسجد ببرند اینها هم لباس بسیجی تنشان کردند سربند بستند، ویک قیافه ظاهر بسیجی برای خودشان درست کردند ، دیگه هر کسی به اینها شک نداشت، و همه می گفتند اینها خیلی آدم های خوبی هستند، یکی از بچه هایی که ثبت نام کرده بود #شهید_حسین_استاد_رضا بود، این دو نفر هم سوار ماشین شدن وقتی که رسیدن به ناحیه به بچه ها گفته بودند برید بالا بچه ها هم خیلی با این دو نفر اخت گرفته بودند که اینها افراد خوب و انقلابی هستند، اون دو نفر از در سمت شاگرد سوار مینیبوس شدن، بچه ها که نشستن روی صندلی، راننده خواست حرکت کنه از سمت راننده پیاده شدند، بچه ها اعزام شدند بدون این دو تا منافق، اینها برگشتند تا دو سه روزی توی محل پیداشون نبود و همه پشت سرشون دعای خیر داشتند که ان شالله به سلامت برگردند، ولی بعد از دو روز توی محل پیداشون شد، از شون سوال کردن مگه شما نرفتید جبهه؟ گفتن چرا رفتیم اما برمون گردوندند، گفتن حضور شما در پشت جیهه و محل خیلی بیشتر نیازه، بعضی ها متوجه نفاق آنها شدند، ولی بعضی ها هم متوجه نشدند، تعدادی که متوجه شدن انگشت به دهان از مکر اینها بودند...
#ادامه_دارد
ایدی ثبت خاطرات شما👇👇
@Mahdis1234